-
فهرست چیزهایی که دلم میخواهد
دوشنبه 27 آذرماه سال 1396 00:21
بعد سالها کتابی رو دستم گرفتم که نمیتونستم زمین بذارمش. یه رمان مدرن فرانسوی که بدون توجه به اسم نویسنده و مترجمش، چون رایگان بود از فیدیبو دانلود کردم. وقتی هم که دیدم راوی اول شخص زنه، بنظرم خیلی طبیعی اومد که نویسنده زن باشه و در آخر که متوجه شدم گرگوار دولاکور مَرده، یه جورایی سرخورده شدم از خودم. خط به خط داستان...
-
960925
یکشنبه 26 آذرماه سال 1396 00:40
گوشیم چند روز خونه مادرشوهرم جا مونده بود. وقتی پس گرفتم، رمزش ریست شده بود! آقای قندک میرزا که پای پست 941220 (نشد لینک بدم) از حقوق مادرشوهرها دفاع کردی، شما بیا بگو من با این حجم از بیشعوری و وحشیگری چه کنم؟! دیگه ببین حماقتشون چقدر گل درشته که شوهرم ازشون دفاع نکرد! هر چه به خودش فشار آورد دید هیچ توجیهی نمیشه کرد.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 آذرماه سال 1396 02:27
گاهی به واژه ای که میرسم، پرت میشوم به سیزده سالگی، صدای دو تار در سَرم میپیچد، و آوای مرد خراسانی: مرا نه سر نه سامان آفریدند پریشانم پریشان آفریدند پریشان خاطران رفتند در خاک مرا از خاک ایشان آفریدند و باز زخمه دوتار....و دو تار.... و دوتار....
-
960919
یکشنبه 12 آذرماه سال 1396 10:51
تو این سن و سال یه آرزوی نسبتاًاحمقانه دارم. آرزوی یک شئ جادویی، یا مثلاً یک دستگاه الکترونیکی برای سنجش میزان شادی آدمها. به چه دردی میخوره؟ خب راستش میدونم ممکنه دونستن میزان شادی آدمها عوارض جانبی زیادی داشته باشه ولی شاید واسه رفع وسواس فکری من موثر باشه. مثلا اگه دستگاهو داشتم بررسی میکردم ببینم یه زن خانه دار که...
-
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود
چهارشنبه 8 آذرماه سال 1396 00:21
-
960905
یکشنبه 5 آذرماه سال 1396 21:49
عدسی درست میکنی، از دستت در میره یه عالمه ادویه میریزی توش چه کنم چه نکنم؟ یه عالمه سیب زمینی بهش اضافه میکنی تا مزه ش رو خنثی کنه. نگاه میکنی به غذا میبینی جای عدسی شده سیب زمینیـــی! چه کنم چه نکنم؟ همه رو میریزی تو میکسر. نگاه میکنی میبینی یه قابلمه گنده خوراک میکس شده داری، خیلی بیشتر از یک وعده و دو وعده خوانواده...
-
960904
شنبه 4 آذرماه سال 1396 22:56
بدی روزهای خوب اینه که وقتی میگذره تازه میفهمی چقدر خوب بوده. مثلا یه زمانی بود که من علاوه بر ست کردن روسری و مانتو و شلوار و کیف و کفش، برای هر دست لباسم انگشتر یا دستبند یا ساعت ست هم داشتم! قشنگترینش که خودم خیلی دوست داشتم یه مانتو و دامن طرح سنتی بود به رنگ سبز نسبتا" تیره، با یه شال که یه پرده تیره تر بود....
-
بچه بودم نفهم بودم...
پنجشنبه 25 آبانماه سال 1396 03:04
پست حاوی یک خاطره مثبت هیژده میباشد . در دوران مدرسه، بین ما محصلان قانون نانوشته ای بود، مبنی بر اینکه اطلاعات جنـسیـمان را با هم به اشتراک بگذاریم. علیرغم تلاش خانه و مدرسه برای مسکوت نگه داشتن این مسائل، جذابترین موضوع حرفهای ما از کلاس پنجم به بعد، همین بود. البته در دوران راهنمایی گفتگوهایمان در غالب جوک و کنایه...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 آبانماه سال 1396 08:33
اولین بار که وارد حرم امیرالمومنین شدم، مقابل ایوان طلا که ایستادم و سرمو بال گرفتم، یکباره با همه وجود عظمت و جلال شخص ایشان را احساس کردم. تا این لحظه حضور در برابر هیچ انسان مرده یا زنده ای نتونسته چنین احساس خضوع و خاکساری و احترامی رو در من ایجاد کنه. با همه وجود حس کردم باید سرم رو پایین بندازم و ادب کنم. شب...
-
960819
جمعه 19 آبانماه سال 1396 04:25
میدونستم بد بودن کار هر کسی نیست. شاید اونقدر مار به خوردم داده باشن، که الان از هر افعی، افعی تر شده باشم اما از افعی بودن خوشحال نیستم. ذات من محبت کردن و بخشیدنه، شاید ژست سردی و لجاجت بگیرم تا طرف مقابل رو ناراحت کنم اما خودم چند برابر اون ناراحتم. زندگی برای من مبارزه نبود، اما دیگه باورم شده تو رینگم و راه فراری...
-
960810
پنجشنبه 11 آبانماه سال 1396 02:00
-
یه پست نق نقوئانه
سهشنبه 9 آبانماه سال 1396 10:10
میل خودتونه، اگه به نق و نوق علاقه دارید به ادامه مطلب برید . اصلا حوصله ندارم. چرا به جای نوشابه انرژی زا کلوچه حوصله زا اختراع نمیشه؟! چرا هر چی تمیز میکنم باز هم خونه م بهم ریخته است. چرا اینقدر زود خسته میشم در حالی که روزی یه قرص آهن و مولتی دیلی میخورم؟! چرا این ظرفا تموم نمیشه؟و اون لباسهای کثیف؟ و اون اتاق...
-
هشدار! هشدار! هشدار!
دوشنبه 1 آبانماه سال 1396 12:34
دخترخانمهایی که حس مادرانتون قویه! بدانید و آگاه باشید متأسفانه به خاطر حس قوی مادرانه تون ناخودآگاه به سمت پسرهای بچه ننه سوق پیدا میکنید و عاشق اون پسر میشید؛ اما چنین پسری هیچ وقت عاشق شما نمیشه حتی اگه باهاتون ازدواج کنه. عشق اول این پسر مادرشه و شما همیشه نفر سوم رابطه اید؛ حتی اگه از مادرش دور بشه. و مهمتر از...
-
.
یکشنبه 30 مهرماه سال 1396 00:13
نام خانوادگیش را به یاد ندارم، همه بچه های کلاس محمد صدایش میکردند. وقتی شناختمش که در گیر و دار آشنایی با همسرم بودم. هم سن خودم بود و بنظرم پسر جذابی می آمد، هم ظاهری و هم باطنی؛ ولی آشنایی من و خواستگارم جدی تر از آن بود که حاشیه ای مثل علاقه به محمد در کنارش شکل بگیرد. ضمن اینکه دنیایش تفاوت زیادی با دنیای من داشت...
-
960730
شنبه 29 مهرماه سال 1396 23:42
نوشته (نقل به مضمون) هر آدمی درون خودش یه آدم چاق و یه آدم لاغر داره. تا امروز چاق درونت تصمیم میگرفت چی بخوری و تو چاق شدی. از امروز به ندای لاغر درونت گوش بده تا لاغر بشی. من هر وقت به این مطلب فکر میکنم دقیقا تصویر لورل و هاردی میاد جلوی چشمم، هر دو کودن هستن ولی خب لاغره کودنتر و ضعیفتره. هروقت ازش میپرسم الان...
-
960729
شنبه 29 مهرماه سال 1396 11:00
گاهی ـمثل همین الان، حس میکنم بی حوصله ترین آدم روی زمینم؛ یعنی اگر بی حوصلگی جزء رشته های پاراالمپیک می بود، قطعا مدال قهرمانی مال خودم بود. چرا پارا المپیک حالا؟ چون شرکت کنندگان المپیک غالباً آدمهای سالمی هستند ولی بی حوصله ای در حد من، بی شک بخشی از مغزش مختل است! در حدی بی حوصله ام که صبحی آیکون تلگرام را روی...
-
2:22
دوشنبه 24 مهرماه سال 1396 00:16
2:22 را از وسط و پاره پاره دیدم. حکایتی بود از یک عشق هالیوودی، بی نظیر و تمام عیار، مثل رانندگی های هالیوودی، فضانوردی های هالیوودی، ابرقهرمانان هالیوودی و.... یادم آمد که جایی خوانده بودم "با کسی ازدواج نکنید که میتوانید با او زندگی کنید، با کسی ازدواج کنید که نمیتوانید بدون او زندگی کنید." این هم نصیحتی...
-
960722
شنبه 22 مهرماه سال 1396 15:13
توی گروه های تلگرامی، پیامهای عجیب میاد. باز مردم عکس پروفایلشونو خلیج فارس گذاشتن. یه پیام میاد تو گروه خانوادگی که فلان ساعت شب در حمایت از 3پاه عکس پروفایلتونو پرچم ایران بذارید. خدایا باز چه خبره؟ کار دارم و وقت جستجو ندارم. ساعت دو تصادفا میرم روی شبکه یک و اخبار ظهرگاهی. بازم ترامپ نطق کرده و اراجیف گفته. مرتیکه...
-
بازمانده
دوشنبه 17 مهرماه سال 1396 13:34
من یه دهه شصتی هستم که عضویت در شبکه های مجازی رو با فرومهای تخصصی شروع کردم. ساعتها به به اسم و عکس و مشخصات مندرج در پروفایلهای نخستینم فکر کرده ام چون به نظرم اینها معرف شخصیت هر کسی بود و در عین حفظ حریمها باید به صداقت بیان میشد. من تو یاهو مسنجر چت کردم و به قیژ و قوژ دایل آپ گوش داده ام. برای من اینترنت و دنیای...
-
کاش یادم بره دلم چی میخواست
دوشنبه 17 مهرماه سال 1396 00:18
ناکامی خیلی غمگینتر از شکسته. شکست در مقابل پیروزیه اما ممکنه پیروز باشی و در عین حال ناکام. ناکامی یعنی دلت بخواد موزیسین بشی اما مهندسی برق شریف قبول بشی. ناکامی یعنی دلت دیسکو بخواد اما تو قرعه کشی بانک سفر به عتبات عالیات بهت بیافته. ناکامی یعنی هر چیزی غیر از کام تو، هر چیزی غیر از اونی که تو دلت میخواد. ناکامی...
-
زور میگینااااا
چهارشنبه 12 مهرماه سال 1396 14:56
فیلم پورن واسه پاندا میذارین که تحریک بشه و جفتگیری کنه؟! آخه چرا باید بچه دار بشه وقتی خودش هنوز بچه است و دلش بغل میخواد؟ خرس گنده هست که باشه! خود شما وقتی میبینیش داره برگ میخوره با اون چشمای معصومش، دلت نمیخواد بغلش کنی؟قشنگ مشخصه آمادگی والد شدن نداره. یه جونور هم پیدا شده عقلی میکنه، شما ولش نمکنید....
-
960631.2
دوشنبه 3 مهرماه سال 1396 05:59
هم وطن عزیزم که اسم دخترت رو گذاشته ای الیزابت و اصرار داری که دقیقا الیزابت صداش کنی، واقعا درود بر همتت! فکر کنم خود خانواده سلطنتی هم به ملکه الیزابت میگفتن الیزا یا حتی الی. فقط در نظر داشته باش الیزابت جان دو سالشه و طبیعیه که کفشاشو دربیاره و از کالسکه پرت کنه بیرون؛ شما یه مقدار خونسردی ملوکانه داشته باش و یه...
-
950701
شنبه 1 مهرماه سال 1396 12:42
نوجوون که بودم، گلستان سعدی میخوندم. دو تا مطلب از باب تعلیم و تربیت خیلی خوب یادم مونده. یکی این بود که تربیت باید در خردسالی صورت بگیره و مثال جالبی که داشت این بود که شاخه درخت رو قبل از این که تنه ضخیمی بشه باید کنار یه چوب قیِّم راست نگه داشت وگرنه بعد از گذشتن وقتش دیگه تلاش واسه راست کردنش فایده ای نداره و فقط...
-
960631
جمعه 31 شهریورماه سال 1396 06:40
وقتی زیر دوشم، تقریبا قبل از بیرون اومدن از حمام، تو ذهنم یه مطلب بالای بیست خط نوشته ام اما وقتی میام بیرون حوصله تایپ حتی یک خطشو ندارم! خب به سلامتی تابستون هم که تموم شد و شر هوای گرم داره کم میشه. حداکثر دو ماه هوای عالی در پیش داریم. کاش ریه یدک داشتیم و از این هوا دو برابر استفاده میکردیم. عاشق خنکای صبح این...
-
960625
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1396 08:30
من شاگرد خوبی بودم. اما از مدرسه بیزار. مدرسه خراشی بود به رخسار خیالات رنگی خردسالی من. مدرسه خوابهای مرا قیچی کرده بود. نماز مرا شکسته بود. مدرسه عروسک مرا رنجانده بود. روز ورود یادم نخواهد رفت: مرا از میان بازری «گرگم به هوا» رودند، و به کابوس مدرسه سپردند. خودم را تنها دیدم. و غریب. غم دورماندگی از اصل با من بود....
-
البته غمگین نیستم هنوز
شنبه 25 شهریورماه سال 1396 09:55
بخاطر سالهای پشت میز نشینی کمردرد و دیسک کمر گرفتم. چند ماهه که به خاطر کنجکاوی بیش از حد فسقلیا مجبورم همه کارها رو سر پا انجام بدم و حالا کم کم اثر رگهای واریسی روی پای راستم دیده میشه. و این طوریه که با شیبی ملایم میرم که تبدیل بشم به یه زن میانسال با بیماریهای میانسالی!
-
میمیرم برات
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1396 11:15
بهشت زیر پای مادره، یعنی هرجا که مادر پا بذاره، بهشت همونجاست.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 شهریورماه سال 1396 07:05
دلم میخواهد یک تحلیل خوب از خودم داشته باشم اما نمیتوانم. مجموعه ای از عواطف و نیروهای درونی، مثل مهمانان نیمه مست یک مهمانی که ناگهان صدای شلیک شنیده اند، همینطور در سرم جیغ میکشند و بی هدف به این طرف و آن طرف مغزم حرکت میکنند! خودآگاهم مثل میزبان مرعوبی است که باید این مهمانان را آرام کند و بگردد و ببیند که آن صدای...
-
960611
شنبه 11 شهریورماه سال 1396 22:00
گرفتار نوعی رکودم که تا به حال تجربه اش نکرده ام. نوعی باری به هر جهت که میدونم تنها به یک جهت خواهد کشید. دارم خزعبل میگویم، خودم میدانم. فکر کردم بهتر است حرفی بزنم ولو خزعبل. سکوت و سکونم نشانه خوبی نیست، این را میدانم. مشخص است که دارم به سمت دنیای زیرین رسوب میکنم. باید خودم را به هم بزنم.
-
عجب صبری خدا دارد
جمعه 20 مردادماه سال 1396 07:07
اولین بار که آهنگ "خدایا مرسی" از حسین تهی پخش شد، ملائک مقرب دستشونو بی حرکت گذاشتن رو ماوس و برگشتن زُل زدن به خدا. خدا چونه ش رو خاروند و ابرویی بالا انداخت. زیر لب گفت قاعدتاً نباید اینجوری میشد.