-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 دیماه سال 1397 23:57
میگم علت این خوابها چیه؟ میگه ناخودآگاهت درگیره دیگه. میگم ولی من فکر میکردم درگیریامو حل کرده ام. میگه حتما نکردی دیگه. میگم کرده ام بابا! حرف نگفته ندارم ... میگه خوب حتما حرف نشنیده داری. میگم اون که آره؛ خیلی هم دارم. میگه به قول روانکاو من، خیالپردازی کن. تو خیالت همه حرفهایی که دلت میخواد بشنو. بذار اون بچه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 دیماه سال 1397 23:47
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 دیماه سال 1397 10:38
دلم میخواد چشمامو ببندم و تو یه باتلاق فرو برم برم تو عمق بی نفسی و سکوت احساس میکنم تو یک فوتبال آمریکایی گیر افتادم یه تیم منم تیم مقابل هشت میلیارد آدم روی کره زمین سه هیچ عق افتادهدبودم چهار سه افتادم جلو اما الان خسته م چرا سوتو نمیزنن؟
-
کاش یادم میرفت
یکشنبه 2 دیماه سال 1397 22:45
-
اتفاق نظر
پنجشنبه 29 آذرماه سال 1397 23:00
با همسر مراسم نیم قرن با ابی رو میبینیم خواننده ها به نوبت میان و ترانه های ابی رو بازخوانی میکنند نوبت میرسه به اجرای کامران و هومن و چهره های ما کج و کوله میشه همسر میگه اگه بزرگداشت معین بود، میدیدم کدومتون میتونستید آهنگاشو بخونید. کورمال کورمال میومد عینکشو میکرد تو کون تک تکتون قاه قاه میخندم
-
پناه میبرم به دوش!
جمعه 23 آذرماه سال 1397 08:12
ناخودآگاه من شبیه جومانجیه، آدمها رو از واقعیت میگیره و میبره به دنیای سورئال خودش اونها رو تبدیل به کس دیگه ای میکنه و با قوانین عجیبش به اونها نقشهای عجیبی میده. خودم معمولا متشکل از تکه های خودم در زمانهای مختلفم و نقشم اغلب در حاشیه است. بعد همه این مزخرفات میشه یه خواب طولانی که من مجبورم شب تا صبح تماشاش کنم و...
-
970923
جمعه 23 آذرماه سال 1397 07:59
مررد بلندبالا رو به پنجره های بزرگ ایستاده از حرفهای مرد کوته فکر، خونش به جوش آمده حرفهایش را فریاد میزند فریادهایش شعرخوانی بغض و لرزه است ولی من صورتکی خنثایم که دورتر از همه تکیه به دیوار داده ام پشت صورتک زنی زجه میزند: بگذارید خانه دلخواهش باشد پنجره ها دلخواهش باشند من دلخواهش باشم.
-
چه کردی تو با من بابک بابایی؟
شنبه 17 آذرماه سال 1397 23:02
متن ترانه خونه ی آرزو سروده بابک بابایی و با صدای معین عزیزم داری میری از خونه ی آرزو جدا میشم از تو چه آواره و کنارت نمیذارم از زندگیم برو زندگی کن بذارم کنار پی آزروهای بعد از منی من هم غصه هامو به دوش میکشم میتونم از عشقت بمیرم ولی نمیتونم عشق یکی دیگه شم واست بهترین ها رو میخوام چون واسه اولین بار فهمیدمت واسه...
-
گایا آنالدا
پنجشنبه 15 آذرماه سال 1397 08:41
آنا گاوالدا از زنهایی مینویسه که با عشق ازدواج میکنند و بهشون خیانت میشه. کاش یکی هم پیدا بشه از زنهایی بنویسه که هیچ وقت طعم دوست داشتن و دوست داشته شدن رو نچشیدن. گاهی فکر میکنم این جور زنها اگر خیانت ببینند خوشحال هم میشن.
-
واقعا چی کار باید کرد؟
شنبه 10 آذرماه سال 1397 09:47
بعضی زنها اونقدر مریضن که بهتره با برادر خودشون تنها نمونن؛ اونوقت با شوهر آدم فاز خواهر برادری برمیدارن و انتظار دارن آدم به روی خودش نیاره.
-
تقدیم به نازنین از دست رفته ام
پنجشنبه 8 آذرماه سال 1397 13:48
یه چهارپاره از فریدون مشیریه که خیلی دوستش دارم. از این لینک http://s9.picofile.com/file/8344216826/Voice00006.3gp.html میتونید دانلود کنید. پ.ن. نمیدونم لینکش چرا اینقدر زشت شد ولی با گوشی بیشتر از این حوصله ور رفتن ندارم.
-
برای لیلا
دوشنبه 28 آبانماه سال 1397 00:29
-
همسایه ها
سهشنبه 22 آبانماه سال 1397 23:12
اون همه تعریفی که از احمد محمود خوانده بودم و اینکه همسایه ها بهترین کارشه؛ شاید انتظارم رو زیادی بالا برده بود. بخشهایی از کتاب بیشتر از آنکه داستان و روایت باشد، مانیفست کمینیستهای دهه بیست و شرح تلاشهاشونه که برای من که دل خوشی از چپها ندارم چندان خوشایند نبود. خالد -راوی اول شخص نوجوانیه که سرنوشت و زندگی فقیرانه...
-
شکنجه بدون درد و خونریزی
پنجشنبه 17 آبانماه سال 1397 03:47
به آدم نانجیب باید بابت نجابت خودت هم پاسخگو باشی.
-
چقدر بیشعور میتونه باشه؟
چهارشنبه 16 آبانماه سال 1397 21:47
-
سالهاست تشنه یک صحبت طولانیم
یکشنبه 13 آبانماه سال 1397 23:50
یادم نمیاد آخرین بار کی از مصاحبت کسی حظ بردم. یادم نمیاد آخرین بار کی با حسرت از دوستی جدا شدم، ایستگاه اتوبوس رو رد کردم و تا ایستگاه بعد قدم زدم تا تو خلوتی پیاده رو به حرفاش فکر کنم. در همه عمرم تنها تر از حالا نبوده ام. تنهاییم به چشمم چاه عمیق و تاریکیه که امیدی نیست ازش خلاص بشم؛ خو گرفته ام به نم و سرماش و...
-
چقدر خوبه چنین شعری هست
یکشنبه 6 آبانماه سال 1397 05:31
با همه ی بی سر و سامانی ام باز به دنبال پریشانیم طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنی ام آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه ی طوفانی ام دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا تو بسوزانی ام آمده ام با عطش سالها تا تو کمی عشق بنوشانی ام ماهی برگشته ز دریا شدم تا که بگیری و بمیرانی ام خوبترین حادثه می دانمت خوبترین...
-
؟!
سهشنبه 1 آبانماه سال 1397 12:19
بنظرم صِکص و صِکصی بودن یه زن اونقدر مهم هست که در حد توانش برای لباس زیر فانتزی خرج بکنه، اما آخه پنج برابر پول میدید واسه خریدن یه شورت نایلونی که روش عکس برهنه یه زن دیگه است؟ چقدر درکتون نمیکنم! یعنی خودتون دوست دارید اینو جلوی مردتون بپوشید؟ اون دوست داره؟ فاز تری سام برمی دارید؟ یا چی؟!
-
970729
یکشنبه 29 مهرماه سال 1397 22:03
همیشه به امروز فکر میکردم؛به اولین باری که ببینمش. داشتم دستامو میشستم که توی آینه دستشویی کشفش کردم ، اولین تار موی نقره ای رو. خنده ام گرفته بود. بالاخره پیداش شد. اول چروکای ریز زیر چشمام و حالا هم این تار نقره ای. واسه من روز به یادموندنی ایه. کی فکرشو میکرد؟ 29 مهر 97.
-
red sparrow
چهارشنبه 25 مهرماه سال 1397 06:46
به جز حضور بی نقص چهره و اندام [اوفففف ] جنیفر لارنس، این فیلم هیچ چیز خاص دیگری نداشت. همان کلیشه های همیشگی هالیوود بود: آمریکایی ها خیلی خوبند؛ روسها خیلی بد -در این فیلم خیلی هم دیوث! هستند؛ جنگ آمریکا و روسیه تمام نشدنی است؛ البته که همیشه آمریکا برنده است.
-
970724
سهشنبه 24 مهرماه سال 1397 23:20
خیلی دلم میخواد فایل صوتی تولید کنم و بذارم وبلاگم ولی خب امان از کالیبر بالا! یعنی مهمتر از شلوغ بودن سرم، گشادیم جلومو گرفته که وقت بذارم و نرم افزار نصب کنم و بعد از ضبط ادیت کنم و الخ. حالا درسته صدای قابلی ندارم که واسه مخاطب جذاب باشه، ولی خب واسه دل خودم دوست دارم این کارو بکنم. شایدم یه روز به تنبلیم غلبه...
-
پر شدم از هر چه در این خانه نیست
سهشنبه 24 مهرماه سال 1397 22:51
داریم به هم عادت میکنیم دارم به همه چیزش عادت میکنم دارم یاد میگیرم چطور به حواشی آزار دهنده اش اهمیت ندم دارم یاد میگیرم چطور بی نیاز باشم دارم یاد میگیرم نخواستن رو، پس زدن رو، بی خیال و بی تفاوت بودن رو دارم یاد میگیرم غرق نشدن رو، بی تاب و بی قرار نشدن رو، سخت و سرد بودن رو یه جورایی خیالم راحت شده که چیزی عوض...
-
970701
دوشنبه 2 مهرماه سال 1397 00:19
مهر ماه باشه شمال باشه نم بارون بزنه عشقت پشت فرمون باشه حمیرا بخونه: من این عالم عشقو به عالم نفروشم... ولی در واقع مهر ماهه تهرانه ترافیک میدون آزادیه یه پدر خسته پشت فرمونه و به اصرار بچه ها اندی برای بار هزارم داره میخونه: پریای ما کاشکی با ما باشه بیشتر، بیشتر، بیشتر....
-
تمام مردهایی که دوست نداشته ام
جمعه 23 شهریورماه سال 1397 00:01
مردی مرا میبوسد؛ مرد دیگری مرا میطلبد و رانده میشود؛ مرد دیگری نگاهم میکند و آه حسرت میکشد؛ مرد دیگری در بستر تنهائی اش خیالم را در آغوش میکشد؛ و مردهای دیگری قرنها بعد، شاعره ای گمنام را به هم معرفی خواهند کرد؛ و من بیش از همه این مردها، خودم را دوست میدارم.
-
970620
سهشنبه 20 شهریورماه سال 1397 09:35
سه ساله رسماً و به نوعی اجباراً با هم قهریم ولی خوابشو به کرات دیده ام. هر چی میگذره بیشتر خوابشو میبینم، بدون اینکه در طول روز چیزی در موردش شنیده یا بهش فکر کرده باشم. توی خواب انگار باز 15 سالمه، تعطیلات تابستونه و ما بهترین اوقاتمون کنار هم سپری میشه. چند شب پیش دیدم توی یه فضای سرپوشیده خیلی خیلی وسیع بودیم، مثلا...
-
970614
چهارشنبه 14 شهریورماه سال 1397 09:41
سالگرد ازدواجمان را به کل فراموش کرده بودم. همسر پیام طولانی تبریک برایم فرستاده بود اما من تا آخر شب ندیدمش. پیامش همان بود که شهاب حسینی برای همسرش نوشته؛ بی نقص نبود ولی قشنگ بود. باز هم گلی به جمال او که فراموش نکرده بود. دیشب بیشتر از همیشه حسرت خوردم که چرا زودتر همدیگر را پیدا نکردیم، قبل از اینکه ساده دلی ام...
-
الحیوان الّذی لایَفهم
چهارشنبه 7 شهریورماه سال 1397 15:39
شتری که در خونه همه میخوابه، در خونه بعضی ها میرینه، بالاخره اون حیوون هم دستگاه گوارش داره. بقیه جاها رو نمیدونم ولی تو دهات ما اینجوریه که صاحبخانه آروم و بی صدا درو باز میکنه، فضولات شترو جمع میکنه، زمینو پاک میکنه، بعدم اسفند دود میکنه که بوش بره؛ به همه هم میگن اسفندو واسه دفع چشم زخم دود کردم، بس که پا قدم این...
-
از رنجی که میبریم
سهشنبه 6 شهریورماه سال 1397 08:28
در مملکتی زندگی میکنیم که داوطلبان ورود به دانشگاه تربیت معلم باید رتبه کنکور خوب (بالاتر از متوسط) داشته باشند و هزار مرحله گزینش سیاسی و اخلاقی و اجتماعی-البته اخلاق و اجتماع مورد تایید نظام سیاسی!- را بگذارنند و خیلی واحدهای عملی و نظری که من خبرش را ندارم؛ اما در نهایت خروجی این دانشگاه معلمی است که از من میخواهد...
-
شتر
شنبه 3 شهریورماه سال 1397 07:08
-
آن را دوا نباشد
یکشنبه 28 مردادماه سال 1397 00:19
وقتی خبر خودکشی رابین ویلیامز را خواندم، چیزی در من فرو ریخت؛ انگار قدیسی را -که به معصومیتش ایمان داشتم، در حال معصیت دیدم. من یک بیننده آماتور و غیرجدی فیلمهای هالیوودم اما اگر قرار بود به اصطلاح فَن بازیگری شوم، او حتماً رابین بود. من با فیلمهای این مرد خندیدم و گریه کردم و تصمیمهای جدی برای زندگی ام گرفتم. با...