-
980412
جمعه 21 تیرماه سال 1398 06:49
در راستای شستن دست و صورت ساختمان، کار به رنگ در وردی رسیده است. آقایان واحد 6 و 8 موافق رنگ قهوه ای-طلایی هستند که این روزها در کنار سنگهای کرم کل شهر را تسخیر کرده اند. خانمهای واحد 3 و 4 معترض شدند که این رنگ با نمای سبز ساختمان ما هارمونی! ندارد. بنابراین دیشب جلسه ای مختص خانمهای ساکن ساختمان هشت واحدی ما برگزار...
-
مانده ام بی تحلیل
یکشنبه 16 تیرماه سال 1398 00:42
چقدر این لحظه حس میکنم هیچی از خودم نمیدونم چقدر خودم برای خودم غیرقابل پیش بینی ام من کی هستم؟ چند نفرم؟ کارهای عجیبی میکنم که نمیتونم تحلیلشون کنم. نه اینکه توانشو نداشته باشم، بلکه یه چیزی یا یه کسی در درونم جلومو میگیره، میگه ولش کن! بذار همینجوری بمونه، انگولکش نکن....
-
ک بزرگ بود، باز فراموش نشه
پنجشنبه 13 تیرماه سال 1398 17:24
-
آدم نشناسی که منم
پنجشنبه 13 تیرماه سال 1398 16:55
خواهر بزرگم میگه واسه مراسم خواستگاری دخترهامون باید تو رو دعوت کنیم، از بس آدم شناسییت خوبه. من ته تغاری ادعایی ندارم البته. برعکس فکر میکنم شخصیت آدمها خیلی خیلی پیچیده و غیرقابل شناختنه. شَمّ ضعیفی هم دارم و فی الواقع متنفرم از اونهایی ادعای آدم شناسی دارن و با شمّ ناقصشون آدمها رو قضاوت میکنن که گه ترین نوع قضاوته...
-
هر روز فقیرتر از دیروز
پنجشنبه 13 تیرماه سال 1398 16:53
سبزی پاک نشده کیلویی هفت هزار تومن؟ واقعا جا داره بزغاله ها با علفهاشون عکس بذارن و هشتک لاکچری بزنن.
-
خیلی هم خوبه
پنجشنبه 13 تیرماه سال 1398 16:51
خوبی بی خدا بودن اینه که میدونی باید خودت یه کاریش بکنی.
-
در ستایش پول این چرک دوست داشتنی
پنجشنبه 13 تیرماه سال 1398 16:49
من به خاطر جو سنتی که توش بودم خواستگار کم نداشتم و بیشتر خواستگارهای من پولدار بودن، خیلی پولدارتر از بابام -که وضعش بد نبود و دستش به دهنش میرسید؛ مخصوصا وقتی سنم خیلی کم بود. صد البته که قصد ندارم با خواستگارهام شوآف کنم ولی اگه فکر میکنید دارم میکنم، به عنم هرجور دوست دارید فکر کنید. خواستگارهام پولدارهای...
-
همسری دلسوز و فداکار
پنجشنبه 13 تیرماه سال 1398 16:37
از ویژگی های بارز شخصیت خدابیامرز میتونم به این اشاره کنم که وقتی میفهمید حاج خانوم حال نداره، همه ی تلاشش رو میکرد تا خودشو بدحالتر نشون بده تا مجبور نباشه کمکی تو کار خونه بکنه.
-
من هیچ، من کیر
پنجشنبه 13 تیرماه سال 1398 16:36
اعتراف میکنم من دقیقا سیستم تَفکیری* "الهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی" دارم و اون پرستارم که هیچ، راننده آمبولانسم واسه رسوندنم به قبرستون هم نمیشه. *تفکیری خلاصه تفکر کیری می باشد.
-
بس که سنگ زیر دندان بقیه میشوم
پنجشنبه 13 تیرماه سال 1398 16:31
یک بار از یک منبری شنیدم که میگفت اعراب قبل از اسلام زن حائض (همان پریود خودمان) را از شهر بیرون میکردند و تا زمانی که خون میدید باید در بیابانها می ماند. راستش هر بار پریود میشوم آرزو میکنم این رسم جاهلی احیا شود، حداقل برای من یکی.
-
بهترین تعریفی که ازم کرد
پنجشنبه 13 تیرماه سال 1398 16:29
فقط یک بار بهم گفت تو هم مثل من با بقیه فرق داری. .
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 10 تیرماه سال 1398 15:11
بابای من چندان اهل کتک زدن نبود. بچه هایش هم بچه های چندان شروری نبودند. خواهرهای دهه چهلیم که مثل همسترهای دست آموز بی آزار بودند و جسورانه ترین خواسته شان ادامه تحصیل بود. دو تای اول موفق شدند دیپلم بگیرند و سومی توانست در آموزش و پرورش شاغل شود و با خرج خودش تا لیسانس بخواند. بعد هم با خواستگارهای مورد تایید...
-
980327
دوشنبه 27 خردادماه سال 1398 15:52
این روزها واحد دلتنگی، انگشت بار است. تعریف: تعداد بارهایی که انگشت را روی صفحه گوشی میکشی، به امید پیدا کردن نشانه اش.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 خردادماه سال 1398 15:31
حال خوب منی وجود خارجی نداری، اما با همه وجود میخواهمت.
-
980321
سهشنبه 21 خردادماه سال 1398 09:39
تو زندگی هیچ چیز بیشتر از بدخوابیدن و دَرهم بیدار شدن بهم احساس شوربختی و بیزاری نمیده. ا خیراً به علت اصلاح تغذیه و ورزش و البته به لطف ممتد خوابیدن بچه ها، شبها خواب عمیق و با کیفیتی رو تجربه میکنم و از این بابت حس خوشبختی دارم واقعاً؛ اما خوب چهار تا کتاب نیمه تموم رو دستم مونده که اگه مثل سابق بی خواب بودم تا الان...
-
980319
دوشنبه 20 خردادماه سال 1398 00:44
-
معلم خوبی که منم
جمعه 17 خردادماه سال 1398 23:48
یکی از توانایی های کمیابم اینه که میتونم هر مسئله ای رو با مثال خوراکی توضیح بدم.
-
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد
سهشنبه 14 خردادماه سال 1398 23:31
اونجایی که میفهمی مشکل از خودته، همونجاست که طعم زندگی به کل عوض میشه. یه قورمه سبزی که لیمو عمانیش کمه تبدیل میشه به کوکوی سبزی با نون بیات، بدون ماست و سالاد و نوشیدنی.
-
دیالوگ پایان ناپذیر من و خر درونم
دوشنبه 13 خردادماه سال 1398 00:15
- آخه به تو چه خره؟ - من فضولم!
-
خرده مکالمات زن و شوهری - سوره کافرون، آیه آخر.
شنبه 11 خردادماه سال 1398 04:28
بعد از نیم ساعت گفتگوی دراز کشیده در مورد خدا و خلقت و مذهب و فلسفه و عرفان، و بعد از اظهار کفر به همه اینها، زن و شوهر ساکت شدند که بخوابند. دقیقه ای بعد زن: یه چیزی بگم؟ شوهر: هوم؟ ز: میترسم. ش: از چی؟ ز: هجوم حشرات! ش: هوم؟!؟! ز: اون سوسکه که صبح اومده بود تو اتاق خواب.... اون فیلمه که آخر شب دیدیم.... نباید...
-
یک شقیقه و هزار گوز
شنبه 11 خردادماه سال 1398 04:17
تحمل این حجم از یاوه گویی و قیاس به نفس در مورد دکتر محمدعلی نجفی واقعا برام سخته. آخه تو که تو گوشی دوستات به اسم دماغو سیو شدی، خودتو با کسی مقایسه میکنی که قبل از دنیا اومدنت وزیر این مملکت بوده؟ نکن جان من نکن عزیز من اینقدر روان ما رو انگشت نکن! شانس آوردی من اسلحه ندارم وگرنه الان تو پیش میترا استاد بودی من...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 خردادماه سال 1398 07:57
واقعیت این است که مذهب مثل یک کیسه تیره سنگین است که میگذارند روی دوش بچه مذهبی ها و میگویند حملش کن که در زندگی به دردت خواهد خورد. خب شاید محتویاتش به درد کسی خورده باشد اما من که بازش کردم دیدم بیشترش خنزر و پنزرهایی است که زمانی به درد میخورده ولی الان چیزهای سبکتر و کارامدتری به جایشان استفاده میشود. یک چیزهای...
-
خدایا سعی کن این چرخ را بهتر بچرخانی
چهارشنبه 8 خردادماه سال 1398 00:41
حسرت میخورم به حس و حال اونی که باور داره اگه امشب تا سحر دعا بکنه، میتونه دنیا و آخرت بهتری داشته باشه؛ توهم شیرینی که من ازش محرومم. از نیمه شب قدر سوم گذشته، من بیدارم ولی دعا کردنم نمیاد؛مدتهاست که نمیتونم دعایی کنم. راستش میترسم از خدا چیزی بخوام و او دوباره سر لج بیافته باهام و همین آرامش نیمبندمو ازم بگیره. ظن...
-
آرزو
شنبه 4 خردادماه سال 1398 15:44
اگر میتوانستم مثل خورشید هر روز شرق تا غرب عالم را زیر پا میگذاشتم به امید لحظه ای که از بام تو بگذرم به پنجره ای نور ببخشم که تو پرده اش را میکشی به گلهایی بتابم که به تو میخندد...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 خردادماه سال 1398 12:47
حس آمیزی یعنی گوشِت پر از شوری شهوت بشه دهانت پر از گسی صداش و دلت پر از همهمه تمنا
-
ممنونم از آقای بهروز رضوی
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1398 11:39
تنها کسی که کتاب خوندنش رو بیشتر از کتاب خوندن خودم دوست دارم ایشونه، صدای پدرانه و قوی و لحن بییییییییییینظیرش همه حواسمو به خودش جلب میکنه و پر میشم از لذت. حتی اون ته لهجه شون هم قشنگه.
-
گریه امونم نمیده
دوشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1398 08:19
-
980228
شنبه 28 اردیبهشتماه سال 1398 22:06
قطعاً خودش نبود. جوانتر از آن بود که او باشد، هر چند نیمرخش بسیار بسیار بسیار شبیهش بود؛ اما نمیتوانست آن ساعت روز توی آن اتوبوس کذایی در این شهر باشد! مطمئنم که او نبود. فقط متحیرم چرا قبل از آنکه ببینمش او از من روگرداند، مثل آشنایی که دلش نمیخواهد سلام و احوالپرسی کند. چرا نمیگذاشت به چشمهایش زل بزنم؟ نه تنها خودش...
-
خسته از ذکر تو خوبی
دوشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1398 13:10
من اونقدر بالغ شده ام که بدونم اگه از فلان موضوع و فلان برخورد طرفم ناراحتم و حالم بهم خورده، معنیش این نیست که کلاً از اون طرف بدم میاد و متنفرشده ام ازش؛ اممممما طرفم اونقدر بالغ نیست که اینو بفهمه، کوچکترین اخمی کافیه تا سرخوده بشه و در هم بشکنه.
-
خرده مکالمات زن و شوهری ـ توحید عملی
جمعه 13 اردیبهشتماه سال 1398 19:59
خطر مثبت هیژده زن با انگشت رو بخار یکدست آینه حمام مینویسه love u- حرف o رو به شکل قلب میکشه؛ شوهر رو از زیر دوش بیرون میاره و میگه: بدون عینک میتونی اینو بخونی؟ شوهر آب روی چشماشو با انگشت میگیره و میگه: این یعنی قربانت. بعد با انگشت یک i به اول جمله اضافه میکنه و میگه: این یعنی دوستت دارم. زن با شوق مسخره ای میگه:...