-
960722
شنبه 22 مهرماه سال 1396 15:13
توی گروه های تلگرامی، پیامهای عجیب میاد. باز مردم عکس پروفایلشونو خلیج فارس گذاشتن. یه پیام میاد تو گروه خانوادگی که فلان ساعت شب در حمایت از 3پاه عکس پروفایلتونو پرچم ایران بذارید. خدایا باز چه خبره؟ کار دارم و وقت جستجو ندارم. ساعت دو تصادفا میرم روی شبکه یک و اخبار ظهرگاهی. بازم ترامپ نطق کرده و اراجیف گفته. مرتیکه...
-
بازمانده
دوشنبه 17 مهرماه سال 1396 13:34
من یه دهه شصتی هستم که عضویت در شبکه های مجازی رو با فرومهای تخصصی شروع کردم. ساعتها به به اسم و عکس و مشخصات مندرج در پروفایلهای نخستینم فکر کرده ام چون به نظرم اینها معرف شخصیت هر کسی بود و در عین حفظ حریمها باید به صداقت بیان میشد. من تو یاهو مسنجر چت کردم و به قیژ و قوژ دایل آپ گوش داده ام. برای من اینترنت و دنیای...
-
کاش یادم بره دلم چی میخواست
دوشنبه 17 مهرماه سال 1396 00:18
ناکامی خیلی غمگینتر از شکسته. شکست در مقابل پیروزیه اما ممکنه پیروز باشی و در عین حال ناکام. ناکامی یعنی دلت بخواد موزیسین بشی اما مهندسی برق شریف قبول بشی. ناکامی یعنی دلت دیسکو بخواد اما تو قرعه کشی بانک سفر به عتبات عالیات بهت بیافته. ناکامی یعنی هر چیزی غیر از کام تو، هر چیزی غیر از اونی که تو دلت میخواد. ناکامی...
-
زور میگینااااا
چهارشنبه 12 مهرماه سال 1396 14:56
فیلم پورن واسه پاندا میذارین که تحریک بشه و جفتگیری کنه؟! آخه چرا باید بچه دار بشه وقتی خودش هنوز بچه است و دلش بغل میخواد؟ خرس گنده هست که باشه! خود شما وقتی میبینیش داره برگ میخوره با اون چشمای معصومش، دلت نمیخواد بغلش کنی؟قشنگ مشخصه آمادگی والد شدن نداره. یه جونور هم پیدا شده عقلی میکنه، شما ولش نمکنید....
-
960631.2
دوشنبه 3 مهرماه سال 1396 05:59
هم وطن عزیزم که اسم دخترت رو گذاشته ای الیزابت و اصرار داری که دقیقا الیزابت صداش کنی، واقعا درود بر همتت! فکر کنم خود خانواده سلطنتی هم به ملکه الیزابت میگفتن الیزا یا حتی الی. فقط در نظر داشته باش الیزابت جان دو سالشه و طبیعیه که کفشاشو دربیاره و از کالسکه پرت کنه بیرون؛ شما یه مقدار خونسردی ملوکانه داشته باش و یه...
-
950701
شنبه 1 مهرماه سال 1396 12:42
نوجوون که بودم، گلستان سعدی میخوندم. دو تا مطلب از باب تعلیم و تربیت خیلی خوب یادم مونده. یکی این بود که تربیت باید در خردسالی صورت بگیره و مثال جالبی که داشت این بود که شاخه درخت رو قبل از این که تنه ضخیمی بشه باید کنار یه چوب قیِّم راست نگه داشت وگرنه بعد از گذشتن وقتش دیگه تلاش واسه راست کردنش فایده ای نداره و فقط...
-
960631
جمعه 31 شهریورماه سال 1396 06:40
وقتی زیر دوشم، تقریبا قبل از بیرون اومدن از حمام، تو ذهنم یه مطلب بالای بیست خط نوشته ام اما وقتی میام بیرون حوصله تایپ حتی یک خطشو ندارم! خب به سلامتی تابستون هم که تموم شد و شر هوای گرم داره کم میشه. حداکثر دو ماه هوای عالی در پیش داریم. کاش ریه یدک داشتیم و از این هوا دو برابر استفاده میکردیم. عاشق خنکای صبح این...
-
960625
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1396 08:30
من شاگرد خوبی بودم. اما از مدرسه بیزار. مدرسه خراشی بود به رخسار خیالات رنگی خردسالی من. مدرسه خوابهای مرا قیچی کرده بود. نماز مرا شکسته بود. مدرسه عروسک مرا رنجانده بود. روز ورود یادم نخواهد رفت: مرا از میان بازری «گرگم به هوا» رودند، و به کابوس مدرسه سپردند. خودم را تنها دیدم. و غریب. غم دورماندگی از اصل با من بود....
-
البته غمگین نیستم هنوز
شنبه 25 شهریورماه سال 1396 09:55
بخاطر سالهای پشت میز نشینی کمردرد و دیسک کمر گرفتم. چند ماهه که به خاطر کنجکاوی بیش از حد فسقلیا مجبورم همه کارها رو سر پا انجام بدم و حالا کم کم اثر رگهای واریسی روی پای راستم دیده میشه. و این طوریه که با شیبی ملایم میرم که تبدیل بشم به یه زن میانسال با بیماریهای میانسالی!
-
میمیرم برات
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1396 11:15
بهشت زیر پای مادره، یعنی هرجا که مادر پا بذاره، بهشت همونجاست.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 شهریورماه سال 1396 07:05
دلم میخواهد یک تحلیل خوب از خودم داشته باشم اما نمیتوانم. مجموعه ای از عواطف و نیروهای درونی، مثل مهمانان نیمه مست یک مهمانی که ناگهان صدای شلیک شنیده اند، همینطور در سرم جیغ میکشند و بی هدف به این طرف و آن طرف مغزم حرکت میکنند! خودآگاهم مثل میزبان مرعوبی است که باید این مهمانان را آرام کند و بگردد و ببیند که آن صدای...
-
960611
شنبه 11 شهریورماه سال 1396 22:00
گرفتار نوعی رکودم که تا به حال تجربه اش نکرده ام. نوعی باری به هر جهت که میدونم تنها به یک جهت خواهد کشید. دارم خزعبل میگویم، خودم میدانم. فکر کردم بهتر است حرفی بزنم ولو خزعبل. سکوت و سکونم نشانه خوبی نیست، این را میدانم. مشخص است که دارم به سمت دنیای زیرین رسوب میکنم. باید خودم را به هم بزنم.
-
عجب صبری خدا دارد
جمعه 20 مردادماه سال 1396 07:07
اولین بار که آهنگ "خدایا مرسی" از حسین تهی پخش شد، ملائک مقرب دستشونو بی حرکت گذاشتن رو ماوس و برگشتن زُل زدن به خدا. خدا چونه ش رو خاروند و ابرویی بالا انداخت. زیر لب گفت قاعدتاً نباید اینجوری میشد.
-
960516
دوشنبه 16 مردادماه سال 1396 22:08
خدا، هوش برتر، خالق یا هر چیز یا اراده ای که گمان میکنم وجود داره؛ اگر وجود داشته باشه؛ هدفش فقط اینه که به ما بقبولاند که تنهاییم؛ باید تنها باشیم و به تنهایی از پس همه چیز بربیایم.
-
به مناسبت میلاد
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1396 11:16
زیارتت فقط همان مشهدی که اردیبهشت 85 رفتم. ترم شش دانشگاه، استاد جوان عجیبی داشتم که به طرز غریبی در جمع به من اظهار علاقه میکرد، شاید چون من در خامترین حال زندگیم حاضر نبودم با او تنها شوم. من هم به سبک خودم دلبری میکردم، با درخششی گیرا در پاسخ به سوالات پیچیده سختترین درس رشته مان و بحث عمیق درسی با او، و دزدیدن...
-
خیلی هم قافیه دار
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1396 10:49
وقتی یه پسر میگه دون ژوئَنم منظورش اینه: با اینکه عَنَم دخترا آویزونن از گردنم!
-
اصلا هم تکراری نمیشه
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1396 10:40
تو بهشت همیشه جمعه است. ساعت ده ـ یازده بیدار میشی یه چایی میخوری، ظهر یه ماکارونی چرب،بعدش لمیده فیلم میبینی، خوابت میگیره، میخوابی. بیدار که میشی باز ساعت ده ـ یازده صبح جمعه است...
-
از من گفتن بود، دیگه خود دانید.
دوشنبه 9 مردادماه سال 1396 23:05
بی مقدمه بگم که از نوره طبیعی (واجبی) غافل نشید که با دو هزار تومن هم اصلاح میکنید، هم اپیلاسیون هم پیلینگ و هم میکرودرم و حتی شیمی درمانی! تاکید میکنم طبیعی باشه نه از اون بسته بندی های تیزبر و دپی و غیره...
-
به سبک خانم بهبهانی، خطاب به عامه توئیتریون
پنجشنبه 5 مردادماه سال 1396 23:52
تو اگر به آش گندم و گوشت شکر میزنی، چه به من؟ من اگر به حلیمم نمک میزنم، به تو چه؟!
-
960502
دوشنبه 2 مردادماه سال 1396 15:07
به نظ رم بزرگ شدن همینه که مهارتهای تازه کسب کنی و مهارتهای قبلی رو بهبود بدی، مثل این فسقلی های من. اگه یاد گرفتنی نباشه، اگه گسترش دامنه اختیارات و توانایی ها نباشه، آدم بزرگ نمیشه، فقط پیر میشه.
-
هیچ پایانی واسه هیچ قصه ای وجود نداره
یکشنبه 1 مردادماه سال 1396 07:46
تو درفت های ایمیل قدیمیم یه نامه دارم، یه نامه عاشقانه. اعتراف میکنم هر وقت فیلم یاد هندستون میکنه (معمولاً ایام پریودم!)، میرم اون نامه رو میخونم و خط به خط اشک میریزم. خصوصا خط آخر، جمله آخر، اونجا که میگه "من همه دلتو نمیخوام...."سه بار (مثل یه ذکر واجب) تکرار میکنم: "کاش میخواستی... کاش میخواستی......
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 تیرماه سال 1396 12:54
هر جور راحتی وقتی اینو میگم، اغلب منظورم اینه که دیگه حوصله ادامه بحثو ندارم، امید بهبود هم ندارم و مطمئنم که درک نشده ام و نمیشم. گاهی از این هم غلیظتر، منظورم اینه که اصلا برو به درک! هر بلایی دوست داری سر خودت بیار. اصلا به من چه؟ گور بابات. ولی خب گاهی اوقات هم واقعا منظورم اینه که هر جور راحتی، من دلم آرامش و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 تیرماه سال 1396 01:37
از بچه هام ممنونم که نشونم دادن جهل میتونه از هر چیزی آلت قتاله بسازه!
-
چند ساعت از روز
یکشنبه 25 تیرماه سال 1396 01:28
حرصم میگیره وقتی میبینم لمیده جلوی تلویزیون و بیخیال این همه کاره. راستش من هم دوست دارم همه کارها رو ول کنم و لم بدم و کانالها رو بالا و پایین کنم، اما نمیشه! من زنم، مادرم. حتی شب هم نمیتونم بخوابم و باید کار کنم. همین طور که بچه رو تر و خشک میکنم زیر لب به باباش فحش میدم. حس میکنم دارم کلفتی میکنم. با این که میدونم...
-
960415
شنبه 17 تیرماه سال 1396 00:21
. همانطور که دوست داشتن آدم را شارژ میکند، دوست نداشتن هم آدم را خموده وبی خاصیت میکند؛ تنفر که دیگر نگو، یک جورهایی تحلیل میبرد آدم را. خدا نکند که آدم محتاج کسانی شود که دوستشان ندارد. از چه کسی حرف میزنم؟ کسی که وقتی سطل آشغالش خالی است و هنوز کیسه نگذاشته، میگوید آشغال را از پنجره پرت کن تو کوچه! شاید باورتان نشود...
-
960408
پنجشنبه 8 تیرماه سال 1396 18:52
درست وسط یک کابوسم؛ از آن کابوسهایی که میدانی خوابی،اما هر چه میکنی بیدار نمیشوی. هی چشمها را به هم فشار میدهی: بیدار شو لعنتی! بیدار شو! اما بی فایده است....
-
ترسو که نه، من خود ترسم!
شنبه 3 تیرماه سال 1396 23:02
بعضی جای خالی ها رو با هر چی که پر کنی، خالی تر میشه. شجاعت میخواد که وایسی عقب، نگاه کنی به خالی جاش و رهاش کنی.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1396 08:43
گاهی فکر میکنم صد سال دیر به دنیا آمده ام. خوب بود در دوازده سالگی شوهرم میدادند به یکی از آن آخوندزاده های متجدد و او هم مرا میفرستاد به کلاس آواز بانو قمرالملوک. در یکی از همان آمد و شدها به منزل ایشان، محض فرار از رم اسب گاری، میپریدم جلوی اُتول شهربانی و همانجا روی سنگ فرش خیابان جان میدادم تا نه خودم و نه احدی از...
-
سلام بر سی و دوسالگی
دوشنبه 8 خردادماه سال 1396 08:37
نوجوان که بودم، صبر برایم واژه غریبی بود. وقتی میخواستم فقط میخواستم. گفتگو، تقلا، پرخاش، فریاد... همه ی راه ها را امتحان میکردم و اغلب نمیرسیدم -لااقل آن موقع که میخواستم نمیرسیدم. آه از آن همه نرسیدنها و دیررسیدنها... حالا اما صبر جزئی از زندگی من است، بخشی از برنامه ریزیم. صبر گاهی شیوه تربیتیم میشود، گاهی آخرین...
-
تَفَلسُف مبهمی در باب ضمایر
جمعه 29 اردیبهشتماه سال 1396 00:40
یک چیزی یک جایی هست چیزی که نباید آنجا باشد در قلب کسی که نباید و آن چیز خاکستری بوده و هست انتظار میرفت کمرنگ شود اما هر روز که میگذردبیشتر همان رنگ میشود که بود و اینطور هم نباید باشد یک نفر یک جایی هست که نباید باشد و غمی دارد که نباید و تو به نبایدها فکر میکنی به اینکه نباید این همه نباید وجود داشته باشد اما دارد...