-
960516
دوشنبه 16 مردادماه سال 1396 22:08
خدا، هوش برتر، خالق یا هر چیز یا اراده ای که گمان میکنم وجود داره؛ اگر وجود داشته باشه؛ هدفش فقط اینه که به ما بقبولاند که تنهاییم؛ باید تنها باشیم و به تنهایی از پس همه چیز بربیایم.
-
به مناسبت میلاد
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1396 11:16
زیارتت فقط همان مشهدی که اردیبهشت 85 رفتم. ترم شش دانشگاه، استاد جوان عجیبی داشتم که به طرز غریبی در جمع به من اظهار علاقه میکرد، شاید چون من در خامترین حال زندگیم حاضر نبودم با او تنها شوم. من هم به سبک خودم دلبری میکردم، با درخششی گیرا در پاسخ به سوالات پیچیده سختترین درس رشته مان و بحث عمیق درسی با او، و دزدیدن...
-
خیلی هم قافیه دار
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1396 10:49
وقتی یه پسر میگه دون ژوئَنم منظورش اینه: با اینکه عَنَم دخترا آویزونن از گردنم!
-
اصلا هم تکراری نمیشه
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1396 10:40
تو بهشت همیشه جمعه است. ساعت ده ـ یازده بیدار میشی یه چایی میخوری، ظهر یه ماکارونی چرب،بعدش لمیده فیلم میبینی، خوابت میگیره، میخوابی. بیدار که میشی باز ساعت ده ـ یازده صبح جمعه است...
-
از من گفتن بود، دیگه خود دانید.
دوشنبه 9 مردادماه سال 1396 23:05
بی مقدمه بگم که از نوره طبیعی (واجبی) غافل نشید که با دو هزار تومن هم اصلاح میکنید، هم اپیلاسیون هم پیلینگ و هم میکرودرم و حتی شیمی درمانی! تاکید میکنم طبیعی باشه نه از اون بسته بندی های تیزبر و دپی و غیره...
-
به سبک خانم بهبهانی، خطاب به عامه توئیتریون
پنجشنبه 5 مردادماه سال 1396 23:52
تو اگر به آش گندم و گوشت شکر میزنی، چه به من؟ من اگر به حلیمم نمک میزنم، به تو چه؟!
-
960502
دوشنبه 2 مردادماه سال 1396 15:07
به نظ رم بزرگ شدن همینه که مهارتهای تازه کسب کنی و مهارتهای قبلی رو بهبود بدی، مثل این فسقلی های من. اگه یاد گرفتنی نباشه، اگه گسترش دامنه اختیارات و توانایی ها نباشه، آدم بزرگ نمیشه، فقط پیر میشه.
-
هیچ پایانی واسه هیچ قصه ای وجود نداره
یکشنبه 1 مردادماه سال 1396 07:46
تو درفت های ایمیل قدیمیم یه نامه دارم، یه نامه عاشقانه. اعتراف میکنم هر وقت فیلم یاد هندستون میکنه (معمولاً ایام پریودم!)، میرم اون نامه رو میخونم و خط به خط اشک میریزم. خصوصا خط آخر، جمله آخر، اونجا که میگه "من همه دلتو نمیخوام...."سه بار (مثل یه ذکر واجب) تکرار میکنم: "کاش میخواستی... کاش میخواستی......
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 تیرماه سال 1396 12:54
هر جور راحتی وقتی اینو میگم، اغلب منظورم اینه که دیگه حوصله ادامه بحثو ندارم، امید بهبود هم ندارم و مطمئنم که درک نشده ام و نمیشم. گاهی از این هم غلیظتر، منظورم اینه که اصلا برو به درک! هر بلایی دوست داری سر خودت بیار. اصلا به من چه؟ گور بابات. ولی خب گاهی اوقات هم واقعا منظورم اینه که هر جور راحتی، من دلم آرامش و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 تیرماه سال 1396 01:37
از بچه هام ممنونم که نشونم دادن جهل میتونه از هر چیزی آلت قتاله بسازه!
-
چند ساعت از روز
یکشنبه 25 تیرماه سال 1396 01:28
حرصم میگیره وقتی میبینم لمیده جلوی تلویزیون و بیخیال این همه کاره. راستش من هم دوست دارم همه کارها رو ول کنم و لم بدم و کانالها رو بالا و پایین کنم، اما نمیشه! من زنم، مادرم. حتی شب هم نمیتونم بخوابم و باید کار کنم. همین طور که بچه رو تر و خشک میکنم زیر لب به باباش فحش میدم. حس میکنم دارم کلفتی میکنم. با این که میدونم...
-
960415
شنبه 17 تیرماه سال 1396 00:21
. همانطور که دوست داشتن آدم را شارژ میکند، دوست نداشتن هم آدم را خموده وبی خاصیت میکند؛ تنفر که دیگر نگو، یک جورهایی تحلیل میبرد آدم را. خدا نکند که آدم محتاج کسانی شود که دوستشان ندارد. از چه کسی حرف میزنم؟ کسی که وقتی سطل آشغالش خالی است و هنوز کیسه نگذاشته، میگوید آشغال را از پنجره پرت کن تو کوچه! شاید باورتان نشود...
-
960408
پنجشنبه 8 تیرماه سال 1396 18:52
درست وسط یک کابوسم؛ از آن کابوسهایی که میدانی خوابی،اما هر چه میکنی بیدار نمیشوی. هی چشمها را به هم فشار میدهی: بیدار شو لعنتی! بیدار شو! اما بی فایده است....
-
ترسو که نه، من خود ترسم!
شنبه 3 تیرماه سال 1396 23:02
بعضی جای خالی ها رو با هر چی که پر کنی، خالی تر میشه. شجاعت میخواد که وایسی عقب، نگاه کنی به خالی جاش و رهاش کنی.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1396 08:43
گاهی فکر میکنم صد سال دیر به دنیا آمده ام. خوب بود در دوازده سالگی شوهرم میدادند به یکی از آن آخوندزاده های متجدد و او هم مرا میفرستاد به کلاس آواز بانو قمرالملوک. در یکی از همان آمد و شدها به منزل ایشان، محض فرار از رم اسب گاری، میپریدم جلوی اُتول شهربانی و همانجا روی سنگ فرش خیابان جان میدادم تا نه خودم و نه احدی از...
-
سلام بر سی و دوسالگی
دوشنبه 8 خردادماه سال 1396 08:37
نوجوان که بودم، صبر برایم واژه غریبی بود. وقتی میخواستم فقط میخواستم. گفتگو، تقلا، پرخاش، فریاد... همه ی راه ها را امتحان میکردم و اغلب نمیرسیدم -لااقل آن موقع که میخواستم نمیرسیدم. آه از آن همه نرسیدنها و دیررسیدنها... حالا اما صبر جزئی از زندگی من است، بخشی از برنامه ریزیم. صبر گاهی شیوه تربیتیم میشود، گاهی آخرین...
-
تَفَلسُف مبهمی در باب ضمایر
جمعه 29 اردیبهشتماه سال 1396 00:40
یک چیزی یک جایی هست چیزی که نباید آنجا باشد در قلب کسی که نباید و آن چیز خاکستری بوده و هست انتظار میرفت کمرنگ شود اما هر روز که میگذردبیشتر همان رنگ میشود که بود و اینطور هم نباید باشد یک نفر یک جایی هست که نباید باشد و غمی دارد که نباید و تو به نبایدها فکر میکنی به اینکه نباید این همه نباید وجود داشته باشد اما دارد...
-
960212
سهشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1396 13:49
دوشیزه نسخه پیچ، از همان روزهای نخست افتتاح داروخانه، (حدود ده سال پیش) استخدام شد. خاطرم هست یکی دو سال از من بزرگتر بود و برعکس اغلب همسالانمان او هم مثل من چهره ای دست نخورده داشت. آن روزها تازه گرفتار انواع درد و خرید اقسام دارو شده بودم. اوایل معده ام خیلی اذیتم میکرد یا بهتر است بگویم من با غصه خوردنهایم اذیتش...
-
یعنی آینه هم جواب اینا رو نمیده
پنجشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1396 14:59
خدا حفظ کنه مادرمو، میگفت کُ*س که سر راه بیافته، خر هم که داره رد میشه یه لَچَک بهش میزنه. شده حکایت خیلی از هم جنسای ما که توهم جذابیت دارن. کاش میشد بهشون بگم عزیز من شما یه ذره موقر باش، ببینم کی نگاهت میکنه. دائم تو دست و پای همه وول میخوری، آقایون نجیب هم که بدشون نمیاد یه لچکی بزنن. والا بلا از تو خوش ترکیبتر...
-
داروینیسم به سبک من
دوشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1396 10:50
با این حجم تولدهایی که در اردیبهشت داریم، میشه نتیجه گرفت فصل جفت گیری انسانها در اصل نیمه دوم تیر و نیمه اول مردادماه بوده که در فرایند تکامل دستخوش تغییرات شده.
-
بحث هم ندارم با هیچ کس
یکشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1396 16:11
واسه تبلیغ گلفروشی اینترنتی، نوشته : گلها بهتر از شما میتوانند احساستان را بیان کنند. جوابم اینه که باید گِل گرفت اون رابطه و اون آدمی رو که حرف یه مشت گُل نفهم رو از حرف من بهتر بفهمه! تمام.
-
هر چی آرزوی ماست خاطره اوناست
یکشنبه 27 فروردینماه سال 1396 12:39
"ر" یکی از آن عموهای مجازی بود که زمانی زیاد باهاشان سر و کله میزدم -از سر تنهایی و نداشتن پارتنر درست و درمان. "ر" اما از بقیه موفقتر بود. از آن مهندسهای جبهه رفته، از خانواده ای مذهبی، تحصیلکرده و نسبتاً مدرن. عکس خودش و پسرش را دیده بودم اما همسر و دخترش "س" را فقط به نام میشناختم....
-
960126
شنبه 26 فروردینماه سال 1396 12:15
مجری از مهمون برنامه پرسید «به چه چیزی در خودت افتخار میکنی؟» من فکر کردم من به چه چیزی در خودم افتخار میکنم. چیزهایی به نظرم رسید که همه اش رو از دست داده ام، از قبیل صداقت، خیرخواهی، بلندنظری.... غمگین شدم. با خودم فکر کردم شاید بزرگ شدن همین باشه. شاید از دست دادن معصومیت کودکی همین باشه. میشد که این طور نشه؟...
-
بی سر و ته
پنجشنبه 24 فروردینماه سال 1396 00:30
زمانی بین من، خانم صفر، آقای یک و آقای دو حلقه دوستی وجود داشت. خانم صفر و آقای یک هر دو متأهل و من و آقای دو مجرد بودیم. در آن ایام، نم نمک از زیر و بم زندگی هم با خبر شدیم؛ کاستی های هم را شناختیم و از رنجهای هم رنجیدیم و اندک شادیمان را قسمت کردیم. از آن جمع تنها رفاقت من و خانم صفر ماندنی شد. از آقای دو دورادور...
-
960107
دوشنبه 7 فروردینماه سال 1396 11:07
- داری چیکار میکنی؟ - دارم باطن زندگی خودمو با ظاهر زندگی دیگران مقایسه نمیکنم.
-
محتویات روده بزرگش تخلیه شده
سهشنبه 17 اسفندماه سال 1395 14:44
از خواهرزاده های دهه هفتادی میپرسم چطورید؟ هر کدوم یه جور درد و مرض از خودشون رو میکنن و جملگی هفته قبل رو در بستر بیماری بوده اند. البته اینستاگرامشونو که آدم میبینه، گویا در ایام بیماری دسته جمعی گردش و سینما و پارک هم رفته اند. اونوقت ما در جواب حالت چطوره؟ فقط بلد بودیم بگیم: خوبم مرسی؛حتی اگه دکتر ازمون میپرسید!
-
کاش میشد بهش بگم
شنبه 14 اسفندماه سال 1395 15:39
دوست عزیز تازه به دوران رسیده من! شاید خودت یادت رفته باشه ولی من هنوز روزی رو یادمه که واسه موکت خونه ت گل ریزون کردن. پس امروز نگران تاثیر فرش ماشینی رو پوست حساس بچه من نباش. همونجور که بچه های تو بزرگ شدند بچه های من هم بزرگ میشن. شما یه فکری واسه بیشعوری خودت بکن.
-
خرده مکالمات زن و شوهری- اژدها خارج میشود
چهارشنبه 4 اسفندماه سال 1395 09:26
زن: (در حالی که قرصی را به دهان شوهر میگذارد) اینو بِجو. شوهر: چی هست؟ ز: ویتامین ث. میگن معجزه میکنه. ش: (در حالی که به صورت نمایشی محتویات دهانش را فرو میدهد) الان عصامو بزنم به آب وا میشه (دستش را بالا و پایین میبرد) ز: تو که عصا نداری. دستتو بکن تو یقه ت، در بیاری اژدها شده
-
الهی بی مادر نشی
چهارشنبه 4 اسفندماه سال 1395 09:20
به نظرم بزرگترین نفرین در حق هر کس، اینه که بی مادر بشه. اینو کسی داره میگه که سالهای سال با خانواده ش اختلاف نظر داشته و تو خونه شون احساس غربت میکرده.
-
از کجا رفتیم که به اینجا رسیدیم؟
سهشنبه 3 اسفندماه سال 1395 16:38
توی اینستاگرام، اسم هر کدوم از دوستام (از نوع مونث) رو چک کردم، حداقل یه نمونه چیزطلاش وجود داشت. از فاطمه و ریحانه بگیر تا عسل و پریا.