-
951127
چهارشنبه 27 بهمنماه سال 1395 18:39
میخوام زنگ بزنم به پیمانه و در مورد یه مسأله خانوادگیم باهاش مشورت کنم. دو به شکم زنگ بزنم یا نزنم. عمه خانم درونم میگه پیمانه اگر راه و رسم زندگی بلد بود خودش طلاق نمیگرفت! میگم عمه خانوم! آدم شکست خورده اگر خیذخواه باشه، حداقل میتونه بهت بگه راه شکست کدومه که تو از اون راه نری. البته به نظر من اونی که طلاق گرفته و...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 بهمنماه سال 1395 16:58
- چه حسی بهش داری؟ - قدرشناسی
-
خرده مکالمات زن و شوهری- میتوانست خیال و عیال را قافیه کند اما...
شنبه 23 بهمنماه سال 1395 22:34
خطر مثبت هیژده شوهر: (با آواز) یک شب از خیار من/ نمیخوری ای نگار من زن: :|
-
951123
شنبه 23 بهمنماه سال 1395 14:01
داعش اگر خیلی مدعی است، مسئولیت دو تا بچه نوپا را قبول کند. دستمال کاغذی اگر زیر پایه مبل هم باشد، کودک نوپا آن را پیدا کرده و به دهان میبرد.
-
مذهب اگر معجزه ای دارد، خرج این بیماران بکند!
سهشنبه 12 بهمنماه سال 1395 00:43
اتاق پرو فروشگاه شبیه توالت دانشگاه بود. چهار تا کابین پشت هم اما بدون در، با یک آینه سرتاسری در راهرو. در آینه سرتاسری میتوانستم ببینم که در کابین دست چپ خانم درشت هیکلی مانتوی مجلل عربی پوشیده که بقول همراهش میتوانست با آن نازی اینها را جر بدهد و در کابین دست راست دختر جوان باریک اندام مانتوی نارنجی را در تنش...
-
حسادت میکنیم
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1395 16:18
- مینو! یادته میگفتی فتانه همیشه جفت شیش میاره؟ - خب... - امروز میگفت پرواز دارم، میترسم بچه اذیت بشه و اینا. حالا بگو کجا؟ - کجا؟ - دارن میرن دوبی خرید عید بکنن - بیا! گفتم با کون افتاده تو ظرف عسل! - والا این دیگه ظرف عسلو کرده تو کونش! توضیح: ما سه تا هم دانشگاهی بودیم. پدر و مادر مینو فرهنگی بودند. هوشش متوسط و...
-
این که دل تو مال خودش بود کم مسئله ای نیست
دوشنبه 4 بهمنماه سال 1395 09:13
حالا که میدونم بعد من چه گذشته، منی که که سه شبانه روز بعد اون یا گریه کردم یا بغض فرو دادم؛ منی که بعد اون بیشتر از یک سال تو لاک تنهایی بودم،منی که تا همین چند ماه پیش شعر عاشقانه نمیخوندم چون یادش حالمو بد میکردمیکرد، منی که دوست داشتن رو از یاد بردم.... حالا که میدونم بعد من چی گذشته، نه قضاوت میکنم نه حقی برای...
-
951020
دوشنبه 20 دیماه سال 1395 08:40
ـ از زندگیت راضی هستی؟ ـ حس میکنم با شاگرد اول کلاس تو یه نیمکت نشسته ام؛ همونقدر مُنتَفَع و همونقدر مُشمَئِز.
-
951012
یکشنبه 12 دیماه سال 1395 10:52
اگرچه امروزه هر عضو بدن را میتوان با عمل یا خالکوبی زیبا کرد، اما. هنوز هم برای بهبود سلیقه ی تخماتیک نمیشود کاری کرد.
-
خرده مکالمات زن و شوهری ـ نداری.... خبر ز حال من نداری....
شنبه 11 دیماه سال 1395 00:28
زن: یه هایده ای، حمیرایی چیزی بذار حال و هوامون عوض شه. شوهر: مگه حالت بده؟!
-
951011
شنبه 11 دیماه سال 1395 00:25
رفاقتهای بعد از ازدواج، مثل استامینوفن 325ـه؛ از هیچی هم بهتر نیست!
-
951005
یکشنبه 5 دیماه سال 1395 19:05
از بچه هام ممنونم که بهم فهموندن هر کس ناتوانتر و نادانتره، توقعات و های و هویش بیشتره.
-
چه سرنوشت غم انگیزی....
پنجشنبه 2 دیماه سال 1395 14:06
من تا به حال هیچ نوع مُسکری ننوشیده ام اما گمان میکنم مزه مزه کردن یک شراب کهنه، باید حسی داشته باشه شبیه به دوباره شنی4دن این غزل حسین منزوی، بعد از سالها: خیال خــام پلنگ من بـــه سوی ماه جهیدن بود ... و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجــه بـــه خالی زد که عشق ـ ماه بلند من ـ...
-
تجربه
سهشنبه 23 آذرماه سال 1395 07:12
وقتی یه نفر کارش با شما تموم میشه و دیگه سراغتونو نمیگیره، سریع بهش برچسب بی معرفتی و مفت خوری نزنید. اول یه بار اخلاق و رفتار خودتونو بررسی کنید. شاید شما اونقدر آدم مزخرفی هستید که طرف فقط بخاطر نیازش تحملتون میکرد.
-
950916
سهشنبه 16 آذرماه سال 1395 22:33
دانشجو این واژه به معنای کسی است که در جستجوی دانش است و به کسانی اتلاق میشود که در سطوح عالیه مشغول به تحصیل میباشند. در باب اینکه اسم و مسما تا چه حد تطابق دارند، شما را ارجاع میدهم به بـُردهای اعلام نمره دانشگاه ها. شکی نیست که در پی کسب دانش، معرفت و حتی فن و صنعت بودن فضیلت است اما مشاهدات من حاکی از این است که...
-
950915
دوشنبه 15 آذرماه سال 1395 23:24
یه مخاطبی هم داشتم، چند سال قبل از ازدواجم، که به کل کات کرده بودیم. به لطف شبکه های اجتماعی مطلع شد که عقد کرده ام و خواست خارجی بازی در بیاره، ساعت دو نصفه شب واسم پیام تبریک فرستاد! با خودش نگفت شاید طرف کنارش خوابیده، ازش بپرسه این کیه نصفه شب پیام داده، دختره چه جوابی باید بده؟ امشب خبردار شدم همون جناب عروسی...
-
وقتی دلم جوون بود، دنبال آب و نون بود
دوشنبه 15 آذرماه سال 1395 00:37
تو اتفاقات 8.8. من تو یه بی طرفی نسبی بودم. بی طرف بودم چون آگاهی و حساسیتم در حدی نبود که کنشی داشته باشم. سرم تو لاک خودم بود. به همه چیز نگاه ایدئولوژیک مذهبی داشتم. غایت آمالم این بود که شوهر کنم و تشکیل خانواده بدم. فکر میکردم باید خودم خوب ـ از نظر مذهب ـ باشم تا یه آدم خوب قسمتم بشه و بچه های خوب تربیت کنیم و...
-
950903
چهارشنبه 3 آذرماه سال 1395 23:00
یه سوال خوبی که از مهمونای خندوانه میشد این بود: وقتی حالت بده واسه خوب شدن حالت چیکار میکنی؟ باعث شد خیلی به این موضوع فکر کنم که چطور میشه حال بد رو به حال خوب بدل کرد. باور دارم هنر اینه که خودت از درون حال خودتو خوب کنی و منتظر نباشی یکی از بیرون واست کاری کنه. خوشبخت اونه که راهشو یاد گرفته. اما من وقتی حالم بده...
-
950829
شنبه 29 آبانماه سال 1395 08:15
اگه تربیت مادر و ترس از مادرشوهر یادت نداد، این فسقلی های نوپا بالاخره یادت میدن: هر چی رو از هرجا برداشتی، کارت تموم شد سریع ببر بذار سر جاش؛ حتی اگه نیم ساعت دیگه دوباره لازمش داری!!!
-
چقدر دیر فهمیدم
دوشنبه 17 آبانماه سال 1395 22:31
زن یه سوراخه که باید پرش کنی، یا با پول یا با دول این منطق مردای عقب افتاده است کم هم نیستن ماشالا! خیلی هم خوشتیپ و تحصیل کرده! خیلی هم زیباکلام! با همین منطق وقتی نمیذاری برات خرج کنه، بهش برمیخوره، کم کم سرد میشه، عشق و احترامش میشه سردی و تمسخر... و تو سالها طول میکشه تا بفهمی چی شد که اونجوری شد.
-
سیب طلایی
پنجشنبه 13 آبانماه سال 1395 13:14
اغلب آدمها فکر میکنن خودشون با بقیه فرق دارن یا به عبارتی برتر از بقیه هستند. بخشی از این خود متفاوت پندارها میل دارن تفاتشونو به نمایش هم بذارن. اونایی که خیلی در این خصیصه افراطی هستن، بازار هدف استیو جابز بودن.
-
950809
یکشنبه 9 آبانماه سال 1395 22:17
دارم زیتونها را توی پیاله میکشم که از تلویزیون ترانه بی ربطی پخش میشود. باز هم به یادش میافتم. برای هزارمین بار به این فکر میکنم که گوشی را بردارم و شماره اش را بگیرم: نه سلام و نه علیک فقط یک خواهش اینقدر به من فکر نکن با این همه مشغله دیگر شانه ام تحمل سایه تو را ندارد زندگیت را بکن و بگذار زندگیم را بکنم بدی کردم...
-
950808
شنبه 8 آبانماه سال 1395 00:31
نوه عمو دراینستادرخواست دنبال کردن (فالو) داده. میپذیرم و دنبالش میکنم. عکسها را بالا و پایین میکنم. یکسال بعد از من دنیا آمده. چقدر پیر شده، موهای جلوی سرش ریخته و تنش پر از خالکوبیست. ولی چشمهاش هنوز همون شیطنت خردسالی را دارد، مثل آن شب که به دیدنش رفتیم چون تصادف کرده بود و من برای اولین بار ورم و کبودی واقعی چشم...
-
این برنامه شامل صحنه هایی است که ممکن است برای همه مناسب نباشد
جمعه 7 آبانماه سال 1395 23:23
شبکه. من. و. تو. با این هشدار قبل از برنامه هاش، خواهر بی مسئولیتی و مادر نسبی گرایی رو با یک کاندوم به فیض رسونده!
-
950805
چهارشنبه 5 آبانماه سال 1395 23:09
سخته واسه آموزش شیوه تربیت، لاشی ترین پسر فامیلو که میشناسی مثال بزنن و تو فقط لبخند بزنی و نگی که من عن بچه م رو هم نمیدم اون لجن بلیسه!
-
950801
شنبه 1 آبانماه سال 1395 03:18
اگه اینقدر که من بچه م رو دوست دارم، مادرم هم منو دوست داره.... وای.... وای.... وای.... خیلی وقته میخوام از عشق مادر و فرزندی بنویسم ولی وقتش نیست و اگرم وقت هست حسش نیست. ناگفته نمونه که منسجم کردن این همه افکار پریشون هم کار سختیه. تصمیم دارم همینجور بریده بریده فقط بنویسم. اعتراف میکنم قبل از بچه دار شدنم هرگز هرگز...
-
950713
سهشنبه 13 مهرماه سال 1395 00:46
متأسفانه تو فرهنگ و تربیت ما بیشتر از اونکه وجدان آدم تقویت بشه، ترس از رسوایی پررنگ میشه. اینه که وقتی پلمب بکارت برداشته میشه، انگار راه خیانت باز میشه!!!
-
950712
یکشنبه 11 مهرماه سال 1395 20:26
تا یه جایی، رویای آدمهایی رو میپرورونی که قراره وارد زندگیت بشن؛ از یه جایی به بعد رویات میشه برگشتن آدمهایی که از زندگیت رفته اند.
-
950704
یکشنبه 4 مهرماه سال 1395 14:50
شاید بهتر باشه زندگی آدم دوران طلایی نداشته باشه تا اینکه بعدش بیافتی تو یه دوران قهوه ای!
-
سه پلشک آید و زن زاید و مهمان عزیزی برسد
شنبه 27 شهریورماه سال 1395 11:53
اولین بار که جوجه ها رو واکسن زدن، دندونم عفونت کرده بود و از درد ناله میکردم الانم که اونا سرما خوردن، من هم سرما خوردم و نزدیک پریودمه فقط تیتر گویای حال منه