-
960212
سهشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1396 13:49
دوشیزه نسخه پیچ، از همان روزهای نخست افتتاح داروخانه، (حدود ده سال پیش) استخدام شد. خاطرم هست یکی دو سال از من بزرگتر بود و برعکس اغلب همسالانمان او هم مثل من چهره ای دست نخورده داشت. آن روزها تازه گرفتار انواع درد و خرید اقسام دارو شده بودم. اوایل معده ام خیلی اذیتم میکرد یا بهتر است بگویم من با غصه خوردنهایم اذیتش...
-
یعنی آینه هم جواب اینا رو نمیده
پنجشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1396 14:59
خدا حفظ کنه مادرمو، میگفت کُ*س که سر راه بیافته، خر هم که داره رد میشه یه لَچَک بهش میزنه. شده حکایت خیلی از هم جنسای ما که توهم جذابیت دارن. کاش میشد بهشون بگم عزیز من شما یه ذره موقر باش، ببینم کی نگاهت میکنه. دائم تو دست و پای همه وول میخوری، آقایون نجیب هم که بدشون نمیاد یه لچکی بزنن. والا بلا از تو خوش ترکیبتر...
-
داروینیسم به سبک من
دوشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1396 10:50
با این حجم تولدهایی که در اردیبهشت داریم، میشه نتیجه گرفت فصل جفت گیری انسانها در اصل نیمه دوم تیر و نیمه اول مردادماه بوده که در فرایند تکامل دستخوش تغییرات شده.
-
بحث هم ندارم با هیچ کس
یکشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1396 16:11
واسه تبلیغ گلفروشی اینترنتی، نوشته : گلها بهتر از شما میتوانند احساستان را بیان کنند. جوابم اینه که باید گِل گرفت اون رابطه و اون آدمی رو که حرف یه مشت گُل نفهم رو از حرف من بهتر بفهمه! تمام.
-
هر چی آرزوی ماست خاطره اوناست
یکشنبه 27 فروردینماه سال 1396 12:39
"ر" یکی از آن عموهای مجازی بود که زمانی زیاد باهاشان سر و کله میزدم -از سر تنهایی و نداشتن پارتنر درست و درمان. "ر" اما از بقیه موفقتر بود. از آن مهندسهای جبهه رفته، از خانواده ای مذهبی، تحصیلکرده و نسبتاً مدرن. عکس خودش و پسرش را دیده بودم اما همسر و دخترش "س" را فقط به نام میشناختم....
-
960126
شنبه 26 فروردینماه سال 1396 12:15
مجری از مهمون برنامه پرسید «به چه چیزی در خودت افتخار میکنی؟» من فکر کردم من به چه چیزی در خودم افتخار میکنم. چیزهایی به نظرم رسید که همه اش رو از دست داده ام، از قبیل صداقت، خیرخواهی، بلندنظری.... غمگین شدم. با خودم فکر کردم شاید بزرگ شدن همین باشه. شاید از دست دادن معصومیت کودکی همین باشه. میشد که این طور نشه؟...
-
بی سر و ته
پنجشنبه 24 فروردینماه سال 1396 00:30
زمانی بین من، خانم صفر، آقای یک و آقای دو حلقه دوستی وجود داشت. خانم صفر و آقای یک هر دو متأهل و من و آقای دو مجرد بودیم. در آن ایام، نم نمک از زیر و بم زندگی هم با خبر شدیم؛ کاستی های هم را شناختیم و از رنجهای هم رنجیدیم و اندک شادیمان را قسمت کردیم. از آن جمع تنها رفاقت من و خانم صفر ماندنی شد. از آقای دو دورادور...
-
960107
دوشنبه 7 فروردینماه سال 1396 11:07
- داری چیکار میکنی؟ - دارم باطن زندگی خودمو با ظاهر زندگی دیگران مقایسه نمیکنم.
-
محتویات روده بزرگش تخلیه شده
سهشنبه 17 اسفندماه سال 1395 14:44
از خواهرزاده های دهه هفتادی میپرسم چطورید؟ هر کدوم یه جور درد و مرض از خودشون رو میکنن و جملگی هفته قبل رو در بستر بیماری بوده اند. البته اینستاگرامشونو که آدم میبینه، گویا در ایام بیماری دسته جمعی گردش و سینما و پارک هم رفته اند. اونوقت ما در جواب حالت چطوره؟ فقط بلد بودیم بگیم: خوبم مرسی؛حتی اگه دکتر ازمون میپرسید!
-
کاش میشد بهش بگم
شنبه 14 اسفندماه سال 1395 15:39
دوست عزیز تازه به دوران رسیده من! شاید خودت یادت رفته باشه ولی من هنوز روزی رو یادمه که واسه موکت خونه ت گل ریزون کردن. پس امروز نگران تاثیر فرش ماشینی رو پوست حساس بچه من نباش. همونجور که بچه های تو بزرگ شدند بچه های من هم بزرگ میشن. شما یه فکری واسه بیشعوری خودت بکن.
-
خرده مکالمات زن و شوهری- اژدها خارج میشود
چهارشنبه 4 اسفندماه سال 1395 09:26
زن: (در حالی که قرصی را به دهان شوهر میگذارد) اینو بِجو. شوهر: چی هست؟ ز: ویتامین ث. میگن معجزه میکنه. ش: (در حالی که به صورت نمایشی محتویات دهانش را فرو میدهد) الان عصامو بزنم به آب وا میشه (دستش را بالا و پایین میبرد) ز: تو که عصا نداری. دستتو بکن تو یقه ت، در بیاری اژدها شده
-
الهی بی مادر نشی
چهارشنبه 4 اسفندماه سال 1395 09:20
به نظرم بزرگترین نفرین در حق هر کس، اینه که بی مادر بشه. اینو کسی داره میگه که سالهای سال با خانواده ش اختلاف نظر داشته و تو خونه شون احساس غربت میکرده.
-
از کجا رفتیم که به اینجا رسیدیم؟
سهشنبه 3 اسفندماه سال 1395 16:38
توی اینستاگرام، اسم هر کدوم از دوستام (از نوع مونث) رو چک کردم، حداقل یه نمونه چیزطلاش وجود داشت. از فاطمه و ریحانه بگیر تا عسل و پریا.
-
951127
چهارشنبه 27 بهمنماه سال 1395 18:39
میخوام زنگ بزنم به پیمانه و در مورد یه مسأله خانوادگیم باهاش مشورت کنم. دو به شکم زنگ بزنم یا نزنم. عمه خانم درونم میگه پیمانه اگر راه و رسم زندگی بلد بود خودش طلاق نمیگرفت! میگم عمه خانوم! آدم شکست خورده اگر خیذخواه باشه، حداقل میتونه بهت بگه راه شکست کدومه که تو از اون راه نری. البته به نظر من اونی که طلاق گرفته و...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 بهمنماه سال 1395 16:58
- چه حسی بهش داری؟ - قدرشناسی
-
خرده مکالمات زن و شوهری- میتوانست خیال و عیال را قافیه کند اما...
شنبه 23 بهمنماه سال 1395 22:34
خطر مثبت هیژده شوهر: (با آواز) یک شب از خیار من/ نمیخوری ای نگار من زن: :|
-
951123
شنبه 23 بهمنماه سال 1395 14:01
داعش اگر خیلی مدعی است، مسئولیت دو تا بچه نوپا را قبول کند. دستمال کاغذی اگر زیر پایه مبل هم باشد، کودک نوپا آن را پیدا کرده و به دهان میبرد.
-
مذهب اگر معجزه ای دارد، خرج این بیماران بکند!
سهشنبه 12 بهمنماه سال 1395 00:43
اتاق پرو فروشگاه شبیه توالت دانشگاه بود. چهار تا کابین پشت هم اما بدون در، با یک آینه سرتاسری در راهرو. در آینه سرتاسری میتوانستم ببینم که در کابین دست چپ خانم درشت هیکلی مانتوی مجلل عربی پوشیده که بقول همراهش میتوانست با آن نازی اینها را جر بدهد و در کابین دست راست دختر جوان باریک اندام مانتوی نارنجی را در تنش...
-
حسادت میکنیم
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1395 16:18
- مینو! یادته میگفتی فتانه همیشه جفت شیش میاره؟ - خب... - امروز میگفت پرواز دارم، میترسم بچه اذیت بشه و اینا. حالا بگو کجا؟ - کجا؟ - دارن میرن دوبی خرید عید بکنن - بیا! گفتم با کون افتاده تو ظرف عسل! - والا این دیگه ظرف عسلو کرده تو کونش! توضیح: ما سه تا هم دانشگاهی بودیم. پدر و مادر مینو فرهنگی بودند. هوشش متوسط و...
-
این که دل تو مال خودش بود کم مسئله ای نیست
دوشنبه 4 بهمنماه سال 1395 09:13
حالا که میدونم بعد من چه گذشته، منی که که سه شبانه روز بعد اون یا گریه کردم یا بغض فرو دادم؛ منی که بعد اون بیشتر از یک سال تو لاک تنهایی بودم،منی که تا همین چند ماه پیش شعر عاشقانه نمیخوندم چون یادش حالمو بد میکردمیکرد، منی که دوست داشتن رو از یاد بردم.... حالا که میدونم بعد من چی گذشته، نه قضاوت میکنم نه حقی برای...
-
951020
دوشنبه 20 دیماه سال 1395 08:40
ـ از زندگیت راضی هستی؟ ـ حس میکنم با شاگرد اول کلاس تو یه نیمکت نشسته ام؛ همونقدر مُنتَفَع و همونقدر مُشمَئِز.
-
951012
یکشنبه 12 دیماه سال 1395 10:52
اگرچه امروزه هر عضو بدن را میتوان با عمل یا خالکوبی زیبا کرد، اما. هنوز هم برای بهبود سلیقه ی تخماتیک نمیشود کاری کرد.
-
خرده مکالمات زن و شوهری ـ نداری.... خبر ز حال من نداری....
شنبه 11 دیماه سال 1395 00:28
زن: یه هایده ای، حمیرایی چیزی بذار حال و هوامون عوض شه. شوهر: مگه حالت بده؟!
-
951011
شنبه 11 دیماه سال 1395 00:25
رفاقتهای بعد از ازدواج، مثل استامینوفن 325ـه؛ از هیچی هم بهتر نیست!
-
951005
یکشنبه 5 دیماه سال 1395 19:05
از بچه هام ممنونم که بهم فهموندن هر کس ناتوانتر و نادانتره، توقعات و های و هویش بیشتره.
-
چه سرنوشت غم انگیزی....
پنجشنبه 2 دیماه سال 1395 14:06
من تا به حال هیچ نوع مُسکری ننوشیده ام اما گمان میکنم مزه مزه کردن یک شراب کهنه، باید حسی داشته باشه شبیه به دوباره شنی4دن این غزل حسین منزوی، بعد از سالها: خیال خــام پلنگ من بـــه سوی ماه جهیدن بود ... و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجــه بـــه خالی زد که عشق ـ ماه بلند من ـ...
-
تجربه
سهشنبه 23 آذرماه سال 1395 07:12
وقتی یه نفر کارش با شما تموم میشه و دیگه سراغتونو نمیگیره، سریع بهش برچسب بی معرفتی و مفت خوری نزنید. اول یه بار اخلاق و رفتار خودتونو بررسی کنید. شاید شما اونقدر آدم مزخرفی هستید که طرف فقط بخاطر نیازش تحملتون میکرد.
-
950916
سهشنبه 16 آذرماه سال 1395 22:33
دانشجو این واژه به معنای کسی است که در جستجوی دانش است و به کسانی اتلاق میشود که در سطوح عالیه مشغول به تحصیل میباشند. در باب اینکه اسم و مسما تا چه حد تطابق دارند، شما را ارجاع میدهم به بـُردهای اعلام نمره دانشگاه ها. شکی نیست که در پی کسب دانش، معرفت و حتی فن و صنعت بودن فضیلت است اما مشاهدات من حاکی از این است که...
-
950915
دوشنبه 15 آذرماه سال 1395 23:24
یه مخاطبی هم داشتم، چند سال قبل از ازدواجم، که به کل کات کرده بودیم. به لطف شبکه های اجتماعی مطلع شد که عقد کرده ام و خواست خارجی بازی در بیاره، ساعت دو نصفه شب واسم پیام تبریک فرستاد! با خودش نگفت شاید طرف کنارش خوابیده، ازش بپرسه این کیه نصفه شب پیام داده، دختره چه جوابی باید بده؟ امشب خبردار شدم همون جناب عروسی...
-
وقتی دلم جوون بود، دنبال آب و نون بود
دوشنبه 15 آذرماه سال 1395 00:37
تو اتفاقات 8.8. من تو یه بی طرفی نسبی بودم. بی طرف بودم چون آگاهی و حساسیتم در حدی نبود که کنشی داشته باشم. سرم تو لاک خودم بود. به همه چیز نگاه ایدئولوژیک مذهبی داشتم. غایت آمالم این بود که شوهر کنم و تشکیل خانواده بدم. فکر میکردم باید خودم خوب ـ از نظر مذهب ـ باشم تا یه آدم خوب قسمتم بشه و بچه های خوب تربیت کنیم و...