-
کاش اندازه اون خر بفهمیم
جمعه 3 مردادماه سال 1399 05:25
اگه مثل منِ بچه دار مجبور باشید شبکه پویا ببینید حتماً میدونید که توروتورو یه خره، فی الواقع یه کره خره که شخصیت اصلی انیمیشنهایی کوتاه به همین نامه با ماجراهایی بینهایت ساده. یه بار توروتورو از مامانش پرسید چه جوری با نانا (دختر همسایهشون) دوست بشه، مامانش گفت تحسینش کن! تو چند دقیقه بعدی انیمیشن توروتورو داشت برای...
-
اینو میگن جدال نابرابر
جمعه 3 مردادماه سال 1399 04:36
صدای اذان میاد، ضعیفتر از اونه که بتونم کلماتشو تشخیص بدم ولی مسلماً اذانه چون جز این هیچ فریادی تو این ساعت شب قرار نیست به گوش آدمهای دیگه برسه، مخصوصا فریاد دلتنگی. الان دارم فکر میکنم که دوس دارم خلوار برم از بلندگوی مسجد آهنگ ابی رو پخش کنم، اونجاییش که داد میزنه دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد.....
-
۸۹۰۹۱۴
جمعه 3 مردادماه سال 1399 04:27
خط قرمزی که درون آدمها نباشد، بیرون آدمها دوام نمی آورد.
-
۸۹۰۹۱۶
جمعه 3 مردادماه سال 1399 04:25
آدما شبیه پیازن، هر لایه رو که رد کنی یه لایه دیگه زیرش هست. بستگی داره چقدر طاقت اشک ریختن داشته باشی.
-
چند هزار سال باید بگذره تا این بارون بند بیاد؟
جمعه 3 مردادماه سال 1399 03:22
-
۹۹۰۵۰۱
چهارشنبه 1 مردادماه سال 1399 23:47
هر چی بیشتر میگذره بیشتر باورم میشه که خارجیا خیلی بهتر از ما میفهمن و قبل از ازدواج باید یه مدت -حداقل یک سال - با طرف مقابلت زیر یک سقف زندگی کنی. وقتی چیزهای ریز که به تنهایی بی اهمیته کنار هم قرار میگیرند واقعا کلافه کننده میشن. باید بری و در معرض اون مزخرفات کوچیک قرار بگیری و تحملش کنی و ببینی باز هم دلت میخواد...
-
یه نگاهی به خودت بنداز
دوشنبه 30 تیرماه سال 1399 17:43
به خود الانم نگاه میکنم با چشم خود ۱۷ سال پیشم، هیچی نمیبینم جز یه زن معمولی، یکی مثل بقیه زنها، یه خردادماهی دمدمی مزاج. واقعا چقدر مسخره بود که یه زمانی جدی جدی این جمله آخر برام معنی داشت. با چشم خود ۱۱ سال پیشم یه زن گمراهو میبینم که خدا نمیخواد صداشو بشنوه، دلم واسه بچه هاش میسوزه که از هر نوع تربیت مذهبی و معنوی...
-
رونوشت به خدا، در صورت وجود
جمعه 27 تیرماه سال 1399 22:24
کاش هیچ آدمی دنبال چیزی نباشه که هیچ وقت وجود نداشته
-
۹۹۰۴۲۶
چهارشنبه 25 تیرماه سال 1399 09:17
چیزی که جرات ندارم جاهای دیگه بگم اینه که هشتگ زدنهای توییتری از نظر من همونقدر فایده داره که گریه زنها پای فیلمهای رمانتیک و دعای پیرمردها برای پیروزی جومونگ؛ همون اندازه بی معنی و همون اندازه عافیتطلبانه. میخوان چیزی رو ثابت کنند که هر عقل سلیمی بهش گواهی میده؟ میخوان جلوی چیزی رو بگیرن که ربطی به خواست و اراده شون...
-
ذکر این روزها
دوشنبه 23 تیرماه سال 1399 01:07
جماعتی که نظر را حرام میگویند نظر حرام بکردند و خون خلق حلال خون خلق حلال خون خلق حلال (و یک مشت آه مخفف در سینه)
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 تیرماه سال 1399 00:53
مرگ یکی از موضوعات مورد علاقه منه، البته مرگ خودم. روزهایی که افسرده ام و زندگی رو نمیخوام به کنار، حتی اوقاتی که شادم -مثل روزی که گذشت- و پر از میل به زندگیم باز هم به هر بهانه با ربط و بی ربطی بهم مرگ فکر میکنم. پ.ن. یک سال و چهارماه از نوشتن این یادداشت میگذره. یادمه که گذاشته بودم تا کاملش کنم و هیچ وقت حوصله م...
-
استانبولی پلو
شنبه 21 تیرماه سال 1399 21:39
بعضیا استانبولی رو غذا نمیدونن چون گوشت نداره، ولی خوب شوهر و بچه های من عاشقشن، شاید چون عاشق سیب زمینی هستن. امروز میخوام راز استانبولی های خوشمزه خودمو باهاتون در میون بذارم (الکی مثلا من خیلی آشپزیم خوبه:)))) مواد لازم: به ازای هر دو پیمانه برنج یه سیب زمینی متوسط و یه پیاز کوچک و دو قاشق رب و مقداری روغن و نمک و...
-
۹۹۰۴۱۹
پنجشنبه 19 تیرماه سال 1399 10:05
عاقبت بعد از شش-هفت سال خریدمش، یه حلقه ساده ساده ساده، مثل حلقه ازدواج مادرم که بابام براش خریده بود، ولی من خودم برای خودم خریدم، مال اون زرد بود ولی مال من سفیده، مال اون طلا بود و مال من استیله؛ استعاری نیست؟ دوست داشتم حلقه ازدواجم همین شکلی باشه، ولی گفتن این چیه؟ پیرزنیه! فکر نمیکردم به میل این و اون بودنم...
-
تو این هیاهوی غریب
سهشنبه 17 تیرماه سال 1399 14:31
-
به فروغ هم رحم نمیکنم
سهشنبه 17 تیرماه سال 1399 07:43
خط مثبت هیژده زندگی اگر هزار باره بود غیر کیرم ورا چه چاره بود؟ دانی از زندگی چه میخواهم این که کونش همیشه پاره بود
-
ترس سورئال
دوشنبه 16 تیرماه سال 1399 23:46
شنیدهاید که میگویند دنیا کوچک است، کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد و از این قبیل حرفها...؟ خب برای من که تا الان اینجوری نبوده است؛ یعنی آدمهایی را که از زندگیام رفتهاند، دیگر ندیدهام حتی اگر خودم دنبالشان گشته باشم. همکارها، هم کلاسیها، دوستان و معشوقهای من پس از خروج از زندگی من انگار توی سیاهچالهای...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1399 14:40
هشدار ادامه مطلب فقط مزخرف ناامیدانه است نخوندنش توصیه میشه افسردگیم به یه وضع و حد بی سابقه ای رسیده، یعنی قبلا مواقعی بوده که خیلی خیلی غمگینتر از این بوده ام ولی میل به زندگیم بیشتر از الان بوده، یه مختصر امیدی داشتهام ولی الان به کل وادادهام به جز افسردگی خیلی هم خستهم یه جورایی فرسودهام ناامیدم از آینده...
-
۹۹۰۴۰۶
شنبه 7 تیرماه سال 1399 01:07
قناعت میکنم با درد چون درمان نمییابم تحمل میکنم با زخم چون مرهم نمیبینم
-
۹۹۰۳۲۱
پنجشنبه 22 خردادماه سال 1399 14:57
زایل شود هر آن چه به کلی کمال یافت عمرم زوال یافت کمالی نیافته
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 خردادماه سال 1399 13:16
تلخترین لحظه زندگی کدام است؟ لحظه ای که میفهمی در تصادف خودت یا عزیزت آسیب جدی و بدون برگشت دیده اید؟ یا لحظه ای که عزیزت روی تخت بیمارستان است و نمیشود برایش کاری کرد و عاقبت او را از دست میدهی؟ یا لحظه ای که باورت میشود احساست را حرام آدم اشتباه کردهای، یا میفهمی دیگر دوستت ندارد و به قولی شکست عشقی میخوری، یا پی...
-
۹۹۰۳۰۸
شنبه 10 خردادماه سال 1399 07:55
وارد سی و شش سالگی شدم در حالی که به شناخت تازه ای از خودم و زندگیام رسیده ام؛ شناختی که غافلگیری اصلی بود و شمع و کیک و کادو همگی ضمیمههای بی مزه آن بود. این روزها در سفر و دور از همسر، فهمیدم که بودن او جزئی از من شده و بر خلاف تصورم بی او نمیتوانم خوش باشم. دلتنگش بودم، از همان لحظات اول سفر تا پایان روز هفتم....
-
خودزنی بی سابقه
چهارشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1399 04:59
دلم میسوزه واسه اونایی که منو دوست دارند میگم ببین چه قدر آدم درست و درمون تو زندگیشون قحط بوده که دل به من بسته اند. وقتی دوستم ندارند غمگینم، وقتی دوستم دارند هم باز غمگینم درد بی درمونیه
-
۹۹۰۲۲۹
سهشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1399 00:56
ماشین وارد یکی از زیرگذرهایی میشود که این سالها در تهران زیاد شده اند. تازه از جمعی جدا شده ام که همگی بالاتفاق از خدا میترسند و روزه میگیرند، الا من و خواهرزاده هشتاد و یکی. خوشبختانه آنقدر تثبیت شده ام که لازم نباشد تظاهر به روزهداری کنم، کسی هم نمیپرسد چرا روزه نیستم؛ ولی راستش من دلم میخواهد از همه بپرسم چرا...
-
۹۹۰۲۲۸
دوشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1399 01:02
یه ساقی سیمین ساق هم نداریم که امشب ما رو بنوشاند به یاد بزرگ آگنوستیک عالم، جناب خیام. واسه چی زنده ایم واقعا؟
-
خرده مکالمات زن و شوهری-دل خون شود و تو در میانش باشی؟
جمعه 19 اردیبهشتماه سال 1399 22:19
زن: [توی تقویم دور تاریخ روز را خط میکشد و شکلک پرچم ژاپن را برای شوهر ارسال میکند.] شوهر:[در پاسخ به زن یک ردیف شکلک خندان با دندانهای ردیفتر ارسال میکند] زن: [قوری گلگاوزبان را توی ظرفشویی میگذارد و شکلک دو انگشت (به نشان پیروزی) و یک چشمک میفرستد] مرد: طفلی یاشار بابا [دو تا شکلک با چشم اشک آلود و یک چشمک زبان...
-
یه قاب عکس خالی
جمعه 19 اردیبهشتماه سال 1399 21:59
بهترین جوری که میشه حرمت خاطره ها رو نگه داشت، اینه که سعی نکنیم تجدیدشون کنیم.
-
990216
چهارشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1399 02:01
خوشحالِ خوشحالم و توی سرم نوای "حالا گوشیم میاد، دلداروم میاد" داره پخش میشه. عصر قراره گوشیمو بیارن. بیشتر از این خوشحالم که پولشو خودم دراوردم. خیلی میچسبه بعد از پنج سال نون خور شوهر بودن دوباره دستت بره تو جیب خودت. ناگفته نماند من از اونام که هر وقت خیلی خوشحال بودم، دست غیب آمده و یه بیلاخ گنده فرو...
-
اینم از دومین سوتی فجیع زندگیم
سهشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1399 00:21
عجب چیز مزخرفیه این خبرنامه بلاگ اسکای چرک نویس آدمو تبدیل کرده به بمب ساعتی. من الان نمیدونم گه ترین کسشعری که نوشته ام رفته تو خبرنامه این و اون یا نرفته. دستم خورد به انتشار ولی فوری چرکنویسو زدم. اگه اومده جان مادرتون نخونیدش اون خیلی خصوصیه :)))) راهی نیست از شرش خلاص شد؟ تو تنظیمات کوفتی وبلاگ هیچی پیدا نکردم،...
-
گه تو این مملکت و اقتصادش
شنبه 13 اردیبهشتماه سال 1399 23:43
آخه ما تا کی باید ضرر بی پولیمونو بدیم؟ دو هفته پیش عزم جزم کردم که بعد از پنج سال گوشیمو عوض کنم، اونقدر حقوقمو دیر دادن که پونصد تومن افتاد رو قیمتها. شتتتتتت
-
گل مهتاب شبا هزار تا رنگه؟ کی گفته؟ ما که ندیدیم
جمعه 5 اردیبهشتماه سال 1399 00:40
بعد از پنج ماه پراکنده کاری، داستانک جدیدم شد همونی که میخواستم، ولی میلی ندارم که بدم به دیگران که بخونندش چون احتمالا از نظر بقیه یک مشت دری وری بیش نیست. ترجیح میدم خودم در تنهایی خودم بخونمش و فکر کنم چه جالبه! حوصله نقد و نظر هیچ کسو ندارم. حتی حوصله تعریف و تمجیدهای آبدوخیاریشونم ندارم. دارم میمیرم از خستگی ولی...