حقارت
سهشنبه 21 دیماه سال 1389 10:00
نمیدونم بزرگ شده ام یا پیر... چند وقتی هست که حوصله بحث با کسی رو ندارم، فرقی نمیکنه حرفی که میشنوم چقدر نامربوطه! ولی امروز سر ناهار بدجور زدم تو پر این جوجه منشی واحد فروش... بیچاره تا آخرش با حالت عصبی به غذاش حمله میکرد!! بحث سر سختگیری رؤسا برای مرخصی یه همکار دیگه بود که یکی از نزدیکانش فوت کرده... این وسط خانم...