-
۹۰۰۱۰۱
دوشنبه 1 فروردینماه سال 1390 09:58
نوروز 1390 این پست صرفاً جهت ثبت در تاریخ گذاشته می شود و ارزش دیگری ندارد!
-
۸۹۱۲۲۹
یکشنبه 29 اسفندماه سال 1389 10:21
خوب خدا رو شکر روز آخر امسال رو هم دیدیم و توفیقی بود تا پست هم بگذاریم. برای همه آرزوی سعادت و بهروزی در سال جدید دارم. پ.ن. احساس میکنم قرصها خیلی آرومم کرده، شده ام همون سیب زمینی که مامانم دوست داشت!!!
-
۸۹۱۲۲۸
شنبه 28 اسفندماه سال 1389 06:44
من برگشتم از سفر.... خیلی خوش گذشت! پ.ن. دوست ندارم تو این وبلاگ پسرها مخاطبم باشن، چیکار کنم؟ از خودشون و نظراتشون زده شدم
-
۸۹۱۲۲۱
شنبه 21 اسفندماه سال 1389 19:49
با زحمت یه چیزی رو به دست میاری.... بعدش کلی زحمت میکشی تا از شر اون چیز راحت بشی... این یعنی تو آدمی! پ.ن. آدمها بخاطر تفاوتهایی که با هم دارند مقصر نیستند. ممنونم از این جمله قشنگ دوستم.
-
۸۹۱۲۲۰
جمعه 20 اسفندماه سال 1389 12:04
بعضی ها انگار فلسفه خلقتشون به هم زدن آرامش منه! پ.ن. بهار آمد جوانی را پس از پیری ز سر گیرم کنار یار بنشینم، ز عمر خود ثمر گیرم یار؟ گشتم نبود، تو بگرد شاید تو پیداش کنی... پ.ن.2 دکتر میپرسه دوست صمیمی هم داری؟ میگم داشتم، ولی دیگه وقت نداره دوست صمیمی من باشه! پ.ن.3 نه بی تو سکوت، نه بی تو سخن به یاد تو بودم، به یاد...
-
۸۹۱۲۱۹
پنجشنبه 19 اسفندماه سال 1389 12:56
ایمیلی واسم اومد با عنوان: سوختن در جهان سوم فقط این جمله اش خیلی خوب بود: گاهی میمانی که این جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه "تو"جهان سوم را درست میکنی؟
-
۸۹۱۲۱۷
سهشنبه 17 اسفندماه سال 1389 19:36
اگر اراده کنی و استقامت داشته باشید، بی شک موفق می شوید. امرسون پ.ن. تا حالا به عطر مریم دقت کرده اید... پر از خاطره است، خاطره ی عروسی، ماه رمضون، روزهای دلچسب.... توصیه میکنم هر وقت ناامید و دلشکسته بودید واسه خودتون یه شاخه مریم بخرید، چون معجزه میکنه!! پ.ن.2 میخوام چند تا شاخه شمعدونی قلمه بزنم بعد از عید بیارم...
-
۸۹۱۲۱۵
یکشنبه 15 اسفندماه سال 1389 20:14
واقعاً چیزی خرد کننده تر از بی محلی وجود داره؟؟ پ.ن.1 بخشی از یک دیالوگ نوشتاری: - آیا میدانید وقتی همه چیز را میدانید یا تصور میکنید که میدانید، لذت غافلگیری در برابر پدیدهها را از دست خواهید داد؟ - آیا میدانید که ما نمیدانیم؟ البته که میدانید چرا که خداوند دانش کل کائنات رو یه جا ریخته به حساب شما - فقط این رو...
-
۸۹۱۲۱۴
شنبه 14 اسفندماه سال 1389 12:54
گلاب به روتون، یکی تو سرویس ما هست که صبح ها به کرات خودش رو راحت میکنی و ما رو ناراحت، فکر کنم بنده خدا مریض باشه.... امروز که به علت یخبندان و تصادفات حدود بیست دقیقه بیشتر توی سرویس بودیم، به معنای واقعی دل و رودمون گره خورد.... پ.ن. صبحی توی اتاقم هم که بودم دلم داشت به هم میخورد، مثل کسی اضطراب امتحان داره... این...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 13 اسفندماه سال 1389 18:05
گفتم که خدا بخیر کنه... دیروز برای اولین بار از خونه قهر کردم، اونم چه قهری! هیچ کس نفهمید من قهرم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1389 09:43
اگه خوننده میشدم ، حتماً از این تخته حوضیهاش میشدم و یه آهنگ "بابا حیدر" میخوندم که ملت کیف کنند و کف بزنند عاشق شدم دوباره، درد دلم شد چاره.... بابا حیدر بابا حیدر بابا حیدر پ.ن. به قول یکی از دوستان، "احساس خوشبختی میکنم، خدا خودش به خیر کنه"
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 اسفندماه سال 1389 12:29
هر خاصیتی که ماده مخدر داره، عشق به جنس مخالف هم داره. اولش که میخوای بری سراغش میترسی ازش... بعد که امتحانش میکنی خیلی خوشت میاد، میری تو هپروت، لذت میبری...یه خورده بعدش به خودت میای میبینی تو رو از کار و زندگی انداخته، تصمیم میگیری بذاریش کنه، ولی لامصب گرفتارت کرده.... هی میذاری کنار، دوباره میری سراغش... کم کم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 اسفندماه سال 1389 19:35
امروز اولین عیدی سال جدید رو گرفتم، یه سی دی که توش مثنوی معنوی و دیوان حافظ رو با شعرخوانی گرمارودی و امکانات مختلف دیگه داره... پ.ن.1 دیروز تو نمازخونه باشگاه بعد از نماز ظهر یه عالمه گریه کردم و از خدا یه چیزی رو محکم محکم خواستم، شبش که زیر بارون برمیگشتم با خودم فکر کردم که این موضوع واقعا ارزش اون همه گریه رو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 اسفندماه سال 1389 20:43
چه بارونی میاددددددددددد عاشق اینم که برم زیر تیر چراغ برق و تو نورش قطره های بارون رو ببینم که صاف میاد تو صورتم!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 6 اسفندماه سال 1389 07:52
باید به توصیه دکتر عمل کنم، ولی نمیکنم... چون نمیتونم! آخه چرا توصیه ای میکنید که میدونید کسی نمیتونه بهش عمل کنه؟ هان؟؟ هان؟؟ هان؟؟؟؟ پ.ن.1 اگر اونجوری نمیشد، الان این جوری نبود.... پ.ن.2 - شما انتخابهات درست نبوده و باعث شده اعتماد به نفست رو از دست بدی و افسرده بشی. - من افسرده نشدم، من افسرده بودم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 اسفندماه سال 1389 20:00
حالم خوبه، خدا رو شکر اینو اینجا نوشتم محض تنوع، آخه هر وقت حالم بده میام مینویسم پ.ن.۱ اولش توضیح بدم که از این به بعد روزی یه مطلب بیشتر نمیذارم و هر چی (بهتره بگم هر پرت و پلایی) بخوام بگم تو همون یه دونه مطلب روزانه میگم! حالا همچین توضیح میدم انگار روزی شونصدتا بازدید کننده دارم میخوام سرگردون نشن به هر حال که...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 بهمنماه سال 1389 07:54
حتماً دقت کرده اید که وقتی یکی رو دوست داریم هر چی که ازش میفهمیم (ولو یه چیز بی اهمیت) باعث میشه هی از الکی دوست داشتنمون زیاد بشه.... پ.ن. این مطلب ربطی به اول پست نداره، فقط میخواستم از روحانیونی که قدرت ماواءالطبیعه دارند و همین جوری بیکار گذاشتنش عاجزانه تمنا کنم منو به سوسک تبدیل کنن بلکه از این زندگی سگی خلاص...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 بهمنماه سال 1389 20:23
میدونی پست خالی یعنی چی؟ یعنی همون حرفی که واسه نگفتن داری...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 بهمنماه سال 1389 08:41
عوامل تخلیه کننده ی انرژی من در این روزها 1- راننده سرویس کثافت 2- مدیر منابع انسانیمون که اندازه بز نمیفهمه 3- رئیس کارگزینیمون که هیچ نگم بهتره... 4- مدیر خودم که هر چی کار مربوط و نامربوطه میریزه سر من 5- مدیر تضمین کیفیت با اون همه ادعا و اون کارمندهای خنگش 6- رئیس کارشناسی پروژه ها که میخوام بزنم نصفش کنم با اون...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 بهمنماه سال 1389 20:28
دارم یه مطلبی رو که مدتها پیش دانلود کرده بودم میخونم... چقدر فهمیدنش سخته، من هم که خسته ام... توانم روز به روز کمتر میشه، چه کار کنم؟ نکنه دچار پیری زودرس شدم و خودم خبر ندارم بدتر از همه اینه که روزمرگی جون به لبم رسونده.... پ.ن. احساس میکنم باید فیلم آهنگ برنادت رو ببینم... یا خانه ی سبز، اون قسمتش که رضا (خسرو...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 بهمنماه سال 1389 16:11
و خداوند ولنتاین را آفرید....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 بهمنماه سال 1389 15:02
خدایا همه ما فکر میکنیم که فهمیدیم که راه درست کدومه، تو چی فکر میکنی؟ خیلی از ما هم متناقض فکر میکنیم، پس احتمالاً یا هممون اشتباه میکنیم یا فقط بعضی هامون درست فکر میکنن و بقیمون اشتباه میکنیم... کاش تکلیف ما رو روشن میکردی که بالاخره کدوممون فهمیدیم و کدوممون فقط فکر میکنیم که فهمیدیم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 بهمنماه سال 1389 18:21
وقتی نتونی حرفی که میخوای رو بزنی احساس میکنی که لالی، ولو مشهور به سخنوری باشی!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 بهمنماه سال 1389 14:07
نفرت انگیزترین واژه دنیا اینه: دستکاری دوست ندارم شخصیتم دست کاری بشه! خوب یا بد شخصیتم بخودم مربوطه!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 بهمنماه سال 1389 18:18
اگه لال باشی و به ضایع شدن حقت اعتراض نکنی انسان خوب و سازگاری هستی ولی اگه ساز مخالف بزنی و دائماً دنبال حقت باشی همه باهات لج میشن... درسته که من خلق و خوم تنده، درسته که میشه از راه های بهتری وارد بشم ولی آخه یکی به من بگه راه بهتر چیه؟؟ همه به من خفه شدن رو پیشنهاد میکنن... من خفه نمیشم! خفه نمیشم!! خفه نمیشم!!!...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 بهمنماه سال 1389 18:07
من طاغی و سرکشم و بخودم افتخار میکنم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 بهمنماه سال 1389 21:44
حیف که باهاش قهرم وگرنه بهش میگفتم عکس جدیدش تو فیسبوک بی نهایت زیباست!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 بهمنماه سال 1389 21:44
تلویزیون داره برای بار هزار و شونصد میلیونم فیلم "دو نفر و نصفی" رو پخش میکنه و من صداشو میشنوم... ولی انصافاً موسیقی جالبی داره!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 بهمنماه سال 1389 10:02
افسردگی داره ازم چیکه میکنه
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 بهمنماه سال 1389 07:08
آخی، یاد اون روزایی بخیر که روزی شونصدتا کامنت داشتم....