-
میدونستم ته این رابطه بن بسته
سهشنبه 9 دیماه سال 1399 07:45
عکس قدیمی رو نشونش میدم میگم میدونی این کیه؟ میگه حتما یکی از خواهرزادههاته میگم آره، همون که امسال کنکور داد میگه ای وای... چه زود میگذره! من همهش فکر میکنم خودمون پارسال کنکور دادیم (شکلک هِر هِر میفرستد) (شکلک هِرهِر میفرستم) میگم ولی من فکر میکنم هزار سال گذشته میگه آخه چرا؟ میگم: غم که از حد بگذرد دل حس پیری...
-
مرور همیشگی
دوشنبه 1 دیماه سال 1399 22:19
متاسفانه زندگی آن چیزی رو که استحقاق داریم، به ما نمیده حتی اینکه استحقاق چی رو داشته باشیم، چندان دست خودمون نیست میزان IQ دست خود آدم نیست، حتی EQ هم محصول محیطه و ما در بزرگسالی فقط مقداری مهارت میتونیم به خودمون اضافه کنیم. هیچ عدالتی تو دنیا وجود نداره هیچ عدالتی پس نپرس چرا؟ چه جوری؟ آخه از کجا؟ جوابی برای این...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آذرماه سال 1399 08:21
زمان بچگی ما تنها چیز سنتی شناخته شده، بستنی سنتی بود. البته که من طعم وانیل را به زعفران ترجیح میدادم ولی خب پسته های داخل بستنی سنتی یک مزیت بود. بعدش رستوران سنتی باب شد، من با چهارزانو نشستن روی تخت و دیزی خوردن در ملاء عام مشکلی نداشتم به شرطی که جورابم سوراخ نباشد. البته اینکه بعد از نهار بشود قلیان زد برای خیلی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 14 آذرماه سال 1399 21:51
۹۹ درصد ویدیوهایی که از بچهها پخش و پربازدید میشه منو منزجر میکنن این که بچه ای غلط حرف بزنه حریم خصوصیشه و نباید پخش بشه این که بچه ای حرفهای غلط، خاله زنکی یا یا بزرگتر از سنش بزنه باعث شرم و ننگ اون پدر مادره و باز هم حریم خصوصی اون بچه است فیلم گرفتن از سُر خوردن و غذای تند و ترش به خورد بچه دادن که کاملا مصداق...
-
۹۹۰۹۰۹
یکشنبه 9 آذرماه سال 1399 08:14
به تاریخ بی تکرار ۹۹/۹/۹، یاد میکنم از ۹ سال پیش، شهرک غرب، صبح ابری دلگیر سرد و آدمی که قدمزنان مُرد اما چون هیچ گوری ظرفیت حسرتهاشو نداشت مجبور شد همچنان روی پاش بایسته. پ.ن. امیدوارم پروندههایی که ۹۱/۹/۹ تو بیمارستان لقمان تشکیل شده آتیش بگیره:))
-
۹۹۰۹۰۶
پنجشنبه 6 آذرماه سال 1399 17:07
دلم گرفته کاش چهارده سالم بود، الان متن یکی از ترانههای داریوشو مینوشتم اینجا و بعد فکر میکردم چه خوب حرف دلمو بیان کردم کاش چهار سالم بود و از باز کردن همزمان شیر توالت و کشیدن سیفون لذت میبردم
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 آذرماه سال 1399 08:26
به نظرم بهتره به جای teenager بگیم چُسدهساله؛ هم به لحاظ لغوی برگردان خوبیه و هم حق مطلبو ادا میکنه.
-
۹۹۰۸۱۴
چهارشنبه 14 آبانماه سال 1399 23:13
من تنها قهرمان زندگی خودم بودهام، نه اینکه اینطور خواسته باشم، و نه اینکه دنبال قهرمان دیگهای نگشته باشم، موضوع اینه که هیچ کس اونقدر قوی نبود که بتونه منو از خودم نجات بده، هیچ کس به جز خودم. من همون ققنوسی هستم که وجودم رو به آتش کشیدم و از خاکسترم دوباره متولد شدم. کسی چه میدونه؟ شاید روزی برسه که باز مجبور بشم...
-
بیلی نوشته آنا گاوالدا با ترجمه شهرزاد ضیایی
چهارشنبه 14 آبانماه سال 1399 08:10
در این کتاب ما با دختر فقیر فرانسوی دیگری غیر از کوزت آشنا میشیم و میفهمیم از زمان انقلاب کبیر فرانسه تا همین الانش با این همه تلاشهای سوسیالیستی و پرداخت حقوق و خدمات اجتماعی، هنوز هم فقر مالی و فرهنگی، محیطهای فقیرانه و تاثیرش در آدمها میتونه سوژه نابی ! باشه که نویسنده بهش بپردازه. البته دیگه زشته و عیبه و قباحت...
-
ای برادر قصه چون پیمانه است
یکشنبه 11 آبانماه سال 1399 16:25
گفت: هابیل که تا به حال مرگ کسی رو ندیده بود، چطور میدونست اگه با چوب بکوبه تو سر هابیل، میمیره؟ گفتم: قصه اینجوری نبود، قابیل نمیخواست هابیلو بکشه، فقط عصبانی شد و از فرط عصبانیت به هابیل ضربه زد و تصادفا کشتش. گفت: پس قابیل اونقدرام بد نبوده بدبخت، چرا اینقدر تقبیحش میکنن و اولین آدم بد تاریخ معرفیش میکنن؟ گفتم:...
-
۱۵۰
شنبه 10 آبانماه سال 1399 15:05
از خودم شکست خوردم. دو هفته ای میشه پروژه کذایی رو تعطیل کردهام، خواستم اینجا هم پروندهش رو ببندم. قرار شد اگه تا تهش رفتم رمز بدم، که خب اونم منتفیه.
-
۹۹۰۸۰۹
جمعه 9 آبانماه سال 1399 20:08
میدانی، من خیلی وقت است که دعا نمیکنم هیچ چیز از خدا نمیخواهم شکرگزاری هم نمیکنم، به جز مواقعی که واقعا قلبم لبریز از احساسات خوب و قوی میشود (که اغلب مربوط به فرزندانم است) لحظهای چشمهایم را میبندم و از نمیدانم از چی، از هر چیزی که ممکن است مسبب آن حس خوب باشد سپاسگزاری میکنم. راستش طبعاً نمیتوانم سپاسگزار نباشم...
-
۱۵۲_۱۵۱
یکشنبه 27 مهرماه سال 1399 07:16
-
۱۵۳
جمعه 25 مهرماه سال 1399 08:19
-
مرگ در سایه نشسته است، به ما مینگرد
جمعه 25 مهرماه سال 1399 08:18
من واقعا درک نمیکنم چطور یه عده اینقدر با مرگ بیگانهاند، چطور مرگ رو از خودشون دور میبینند و اصلا میل ندارند کلمهای در این رابطه بشنوند. به نظرم مرگ با زندگی آمیخته است، مثل درد، مثل امید، مثل عشق؛ همیشه گوارا نیست اما نمیشه بهش نپرداخت. من همیشه مرگ رو تو چند قدمیم میبینم، در حدی نزدیک که وقتی دارم سبزیجات رو...
-
خرده مکالمات زن و شوهری- چه در دل من، چه در سر تو
جمعه 25 مهرماه سال 1399 08:09
مثبت هیژده شب جمعه، داخل ماشین، مرد با شیطنت به زن نگاه میکند و با خواننده دامبولی همخوانی میکند: بی رو دروایسی، منم همونی که میخواستی... زن اندوه نگاهش را با لبخند سرتاسری میپوشاند: تو واقعا همونی که میخواستم، فقط یه چیزو باید بیشترش کنی. مرد با وحشت تصنعی: اونو شرمندهم دیگه، به خدا کمرم بیشتر از این جواب نمیده....
-
۱۵۴
پنجشنبه 24 مهرماه سال 1399 07:19
-
۱۵۷-۱۵۶-۱۵۵
چهارشنبه 23 مهرماه سال 1399 08:37
-
۱۵۹-۱۵۸
یکشنبه 20 مهرماه سال 1399 07:59
-
160
جمعه 18 مهرماه سال 1399 19:51
-
۱۶۱
پنجشنبه 17 مهرماه سال 1399 11:16
-
۱۶۲
چهارشنبه 16 مهرماه سال 1399 07:41
-
۱۶۳
سهشنبه 15 مهرماه سال 1399 07:36
-
164
دوشنبه 14 مهرماه سال 1399 07:37
-
165
یکشنبه 13 مهرماه سال 1399 07:42
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 مهرماه سال 1399 14:37
این روزا همه سایتها دارن محصولات اراجیفشونو تحت عنوان راز زیبایی پوست سحر قریشی تبلیغ میکنن، ولی من میخوام بدون هیچ چشم داشتی رازشو با شما درمیون بذارم. به راستی علت زیبایی و شادابی تحسینبرانگیز پوست این زن چیست؟ جوابتون یک کلمه است: کسخلی کسخل که باشی اعصابت آروم میمونه، پوستت خراب نمیشه. جدی
-
۱۶۶
شنبه 12 مهرماه سال 1399 07:36
-
۹۹۰۷۱۱
جمعه 11 مهرماه سال 1399 08:53
آدمهای میان مایه هیچ وقت نمیتونن بفهمن ریشه بدبختیشون چیه. زن بیچاره به هر چی که آرزوشو داشته رسیده ولی باز هم احساس میکنه زندگیش خالیه و چون هیچ درک درستی از کمبودهای غیرمادی نداره، میگرده و زن دیگه ای رو پیدا میکنه تا سردی و تاریکی زندگیشو به سایه اون زن نسبت بده، و برای این نقش کدوم زن بهتر از اونی که که گذشته...
-
167
جمعه 11 مهرماه سال 1399 08:16
-
حکایت دل خون و عکس پروفایل خندون
دوشنبه 7 مهرماه سال 1399 15:23
بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد. پسر را گفت: نباید که این سخن با کسی در میان نهی. گفت: ای پدر! فرمان تو راست، نگویم، ولکن خواهم مرا بر فایدهٔ این مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست؟ گفت: تا مصیبت دو نشود: یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه (گلستان سعدی)