-
حقایق نهان دروغهای عیان
دوشنبه 13 دیماه سال 1400 16:42
مادرشوهرم نصیحتمان میکند، میگوید به بچهتان نماز خواندن یاد بدهید (در حالی که میداند خودمان نماز نمیخوانیم!) میگویم هر وقت دلش خواست خودش میرود یاد میگرد. میگوید نه به گردن شماست. بچه هر کار خوب و بدی بکند به گردن پدر و مادر است. شوهرم بیحوصله بلند میشود، میگوید اصلا کی گفته نماز خواندن خوب است؟ روزی سه دفعه دولا و...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 دیماه سال 1400 20:38
یکی از مشتریامون یه مردجوون متولد 60 بود که از قبل میشناختم. شهریور پارسال رفته بود بالای درخت گردو بپیچینه، یهو افتاد و مرد. کالبدشکافی که کردن گفتن قبل از افتادن ایست قلبی کرده. یعنی خیلی خوش و سرحال رفته بود خونه مادرش، نردبون گرفته بود که گردو بچینه؛ چند دقیقه بعد قلبش نخواسته بود که بتپه! الان که یه سری مدارک رو...
-
۰۰۱۰۰۱
چهارشنبه 1 دیماه سال 1400 22:49
شنیدن تکیه کلامهای خودت از زبون بچهت واقعا عجیبه شاید بهتره بگم وحشتناکه مثلا یادمه فسقلی سه سالش که بود چند بار دیدم تنها تو اتاقش نشسته رو تختش و تو حال خودشه میپرسیدم چی کار میکنی مامان جان؟ میگفت دارم فکر میکنم تازه حواسم جمع شد به خودم، به اینکه این بچه ها به کرات منو در حالی که تنها تو اتاق مشغول هیچ کاری...
-
000927
شنبه 27 آذرماه سال 1400 09:07
فکر نمیکردم یه روز مربای آلبالو (معشوق ازلیم) رو بخورم فقط برای اینکه ضعف نکنم، بی هیچ لذتی. کلا همه زندگیم شده فکر نمیکردم اینجوری بشه، فکر نمیکردم اونجوری بشه. یه آدمی مثل من که حتی تو خواب هم داره فکر میکنه (فکرای صدهزار تا یک غاز) همیشه فکر میکنه فکر همه چی رو کرده. بالاخره من زمان فکر کردنم از زمان کار دیگه کردنم...
-
000915
دوشنبه 15 آذرماه سال 1400 10:50
تو که آسمانهای دیگر را دیده ای، از ما به آبی های دیگر سلام برسان. از لب ما با جامهایی که به هم میخورند بنوش. از چشم ما به کوچه های چراغان، بچه های شاد و درختهای آذین بسته نگاه کن. با دستهای ما همراه دختران و پسرانی که آمده اند خوش باشند، برقص. با پاهای ما تلو تلو بخور در بیخیالی خیابانها. از ما زندگی کن همه آنچه را که...
-
000914
یکشنبه 14 آذرماه سال 1400 09:59
رفتم یه سر به وبلاگ بچه های قدیمی زدم، سالهاست کسی به روز نمیکنه. به طور کاملا تصادفی «همه رفتن کسی دور و برم نیست» معین پخش شد. همه رفتن کسی با ما نموندش کسی خط دل ما رو نخوندش همه رفتن ولی این دل ما رو همون که فکر نمیکردیم سوزوندش دو تا خواننده در هر حالی که باشم برام جوابن، یکی معین جان جانانم، یکی هایده عزیز دلم....
-
حقیقت اینکه میبافی نبود و ...
شنبه 13 آذرماه سال 1400 12:02
عشق به ذهن تحلیلگر نوعی فروتنی می آموزد، درسی که هرچند برای رسیدن به قطعیت های ثابت راه دشواری دارد و آن اینکه تحلیل هرگز نمیتواند راهی بدون خطا برود و لاجرم هرگز هم از طنز و کنایه به دور نیست. (جستارهایی در باب عشق-آلن دوباتن)
-
چون مهر سخت کردم سست آمدی به یاری
سهشنبه 9 آذرماه سال 1400 11:52
میگه: واقعا عمری دگر نباید بعد از وفات ما را؟ میگم: من را که نباید. چی داره این دنیا که بخوام برگردم؟ مگه قراره چیزی عوض بشه؟ عمر دوباره و سه باره هم که به من بدن ذات این دنیا رو که عوض نمیکنند. اگه دوباره عمر نرفته هم طی شد اندر امیدواری چی؟ عذاب مضاعف میخوام مگه؟ اگه هوسه یه بارش بسه.
-
۰۰۰۹۰۸
دوشنبه 8 آذرماه سال 1400 09:25
نمیدانم بگویم بهترین خبر، اتفاق یا پدیده این روزها، اصلا بهترین چیز این روزها (یا به عبارتی بهترین چیز این شبها) این است که خوب میخوابم. خوابیدن برای اکثر آدمهای کره زمین مخصوصا در جوانی یک پدیده دم دستی است که جای کلنجار رفتن ندارد، اما من سالها بود بدون دارو نمیتوانستم عمیق و ممتد بخوابم، حتی با دارو هم نمیتوانستم....
-
چه کسی میداند ما از چند جهنم گذشتهایم تا به این برزخ برسیم.
چهارشنبه 26 آبانماه سال 1400 22:42
برای یه آدمی که رو مبل خونهش نشسته و از زاویه یه کف دست گوشی و به واسطه چند تا جمله منو میشناسه، نسخه پیچیدن و پرپوچ گفتن در موردم راحته. اما برای من بیمحلی کردن بهشون راحت نیست که البته مشکل خودمه و بالاخره یه راهی واسه حلش پیدا میکنم، مثل همه اون مشکلایی که منو زیر خودشون دفن کردن ولی من تونستم زنده بمونم و از...
-
چونکه دارم خانه ادریسی ها رو گوش میدم.
یکشنبه 23 آبانماه سال 1400 12:15
من در بین ایرانی های فرهیخته، نسبتاً فرهیخته، خود فرهیخته پندار و فرهیخته نَمَنه؟ یک سندروم مشترک کشف کرده ام که اسم مختصری نمیتوانم رویش بگذارم اما مفصلش میشود اینکه: فقط نسل من خوب بود، بعدی ها عن هستند. به این نقل قول از صفحه ویکی پدیای غزاله علیزاده توجه کنید: غزاله علیزاده چند ماه قبل از مرگش در گفتگویی که با...
-
000823
یکشنبه 23 آبانماه سال 1400 09:01
من عاشق روتین هستم، عاشق این که هر روز صبح یک ساعت خاص ازخانه خارج شوم و یک تعداد آدم را که آنها هم هرروز یک ساعت خاصی در مسیر من هستند ببینم. مثلا آن راننده تیبایی که هنوز دلش نیامده چوب پنه روی در ماشینش را بکند، انگار سر خیابان منتظر من ایستاده و وقتی از او میخواهم نگه دارد میگوید خودم میدانم، حس میکنم خیلی از من...
-
۰۰۰۸۲۰
پنجشنبه 20 آبانماه سال 1400 22:43
من آدم امنش هستم، همان که پرخاشگریهای منفعلانهاش را به حساب ترسش گذاشت، کودک ترسیده درونش را دید و نوازش کرد و اجازه داد صدایش دربیاید و حرفش را بزند. فکرش را نمیکرد که اینجور بشود ولی شد، چون من بیش و پیش از او ترس را تجربه کرده بودم، آنقدر با ترسهام کلنجار رفته بودن تا عاقبت توانستم همراهشان تانگو برقصم. من ترس و...
-
۰۰۰۸۲۰
پنجشنبه 20 آبانماه سال 1400 00:15
راستش به جایی رسیدهام که نظر هیچ کس برایم مهم نیست؛ یعنی از اولش هم نبود ولی از بد شنیدن غصه میخوردم، تلخ میشدم. الان دیگر همان هم نمیشوم. حتی از تعریفهایشان هم مثل سابق خوشان خوشانم نمیشود. یک جور درختواری به فصلش برگ و جوانه میزنم، میوهام رو میدهم، خزانی میشوم، به خواب میروم و باز از نو. حالا در این اثنا اگر کسی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 17 آبانماه سال 1400 22:07
مردم به گذشتهشون افتخار میکنن، یا اینکه ازش خجالت میکشن ولی من گاهی چندشم میشه از لِزاجت گذشتهم. پ.ن.۱ شاید در گذشته غرق میشویم چون امن است، کسی نمیتواند گذشته را عوض کند مگر ذهن خودمان که او هم این کار را به نفع ما انجام میدهد. گذشته حوادث غیرقابل پیشبینی و مسالههای حل نشده ندارد. گذشته اضطراب «یعنی حالا چی...
-
000816
یکشنبه 16 آبانماه سال 1400 10:42
دنبال کننده های قدیمی میدانند دراین وبلاگ دغدغه های نسبتاً سخیفی را که رویم نمیشود به دیگران بگویم، مینویسم. اخیراً مچ خودم را در حالی گرفته ام که توی خیابان چشم میدوزم به سر دهه شصتی های مومشکی و در کسری از ثانیه که از کنارشان رد میشوم سعی میکنم تخمین بزنم جلوی سرشان چند تار موی سفید دارند و مقایسه میکنم با هفت هشت...
-
۰۰۰۸۱۴
جمعه 14 آبانماه سال 1400 21:21
-با تنهاییت چه میکنی؟ =گاهی گرد و غبارشو میگیرم بعد میذارمش سر جاش.
-
روزی که سر راهم سه تا پرنده مرده دیدم
سهشنبه 11 آبانماه سال 1400 10:34
پیرمرد بالای پل دو هفته غایب بود و امروز که دیدمش صورتش بدجور ورم داشت -مثل کسایی که کورتون مصرف میکنند، بر خلاف همیشه موهاش ژولیده و نامرتب بود، صورتش چند روز اصلاح نشده بود و زیر چشماش کبود بود. آواز امروزش این بود: بودم همه شب دیده به ره تا به سحرگاه ناگه چو پری خنده زنان آمدی از راه غمها به سر آمد زنگ غم دوران از...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 7 آبانماه سال 1400 05:36
وقتی خیلی خیلی ناراحتم دستها و پاهام یخ میکنه، انگار پابرهنه برف بازی کرده باشم به طوری که اگه کسی دستمو بگیره شوکه میشه از شدت سرماش. بعدش که به خودم مسلط میشه آروم آروم خون برمیگرده به دستام و اینبار دستام شروع میکنه به عرق کردن، هر چی رو بگیرم تو دستم خیس میشه. از چهارشنبه شب و اون تلفن کذایی تا الان این مراحل یخ...
-
000803
دوشنبه 3 آبانماه سال 1400 10:39
چهارشنبه دفترمشق بچه ها رو دیدم، مشق آخر هفتهشون یه صفحه خط صاف بود. چون هر دوشون مریض بودن و خودم هم حال نداشتم انجامشو گذاشتم واسه روز آخر. دم صبح یکشنبه کابوس میدیدم بعد از چهار روز تعطیلی با بچه اومدیم مشق بنویسیم دیدیم به جای یک صفحه خط صاف باید 6-7 صفحه سرمشقهای سخت و پیچیده بنویسه! حتی مجبور بود یه چیزی شبیه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1400 00:16
-
ذکر این روزها
سهشنبه 27 مهرماه سال 1400 15:53
بیر گونونه دؤزمزدیم، اوْلدوم ایللر آیریسی … نئیلیم آمان، آمان … نئیلیم آمان، آمان … ساری گلین
-
روپوشهای پیش دبستانیشون اومد، کلاه هم داره :دی
دوشنبه 26 مهرماه سال 1400 08:37
امروز برای اولین بار از اینکه دوقلو دارم دلم ذوقید تا قبل از این اصلا میلی نداشتم شبیه هم لباس بپوشونمشون. هر وقت هر کس میپرسید چرا مثل هم لباس نمیپوشونی بعد از گفتن «به تو چه؟» توی دلم میگفتم چون گروه سرود نیستن که مجبور باشن مثل هم لباس بپوشن. اصلا متنفر بودم از اینکه تو خیابون نگاهمون کنند و هی بپرسن دوقلوئن؟...
-
که جنگ و کین با من حزین روا نباشد...
یکشنبه 25 مهرماه سال 1400 09:58
یه خاطره دارم که مزه چایی میده، گرمه، تلخه، تکراریه، سر دلم رو میسوزونه ولی باز هم ازش سیر نمیشم. هر وقت که تصنیف بهار دلکش شجریان رو گوش میدم اون خاطره رو جرعه جرعه مینوشم و اشکهام رو پشت پلکم چال میکنم. تو زندگی کوتاه و کم چگالی من، همین یه خاطره طعم دار هم غنیمته و من میخوام اونو فقط مال خودم نگه دارم.
-
اگه صبح اول وقته، این نوت رو نخونید
سهشنبه 20 مهرماه سال 1400 08:16
تکامل و تمدن ما رو به اونجا رسونده که پیرمردی که به قاعده طبیعت تا الان باید از چرخه حیات حذف میشد، از صبح تا شب میشینه روی پل عابر پیاده و برای اینکه از گرسنگی نمیره (شما مودبا میگید برای امرار معاش!) با صدای لرزون و بی جون آوازای غمناک میخونه. تمدن و تکامل فقط اونو زندگی نگه داشته ولی نتونسته بهش زندگی واقعی بده. هر...
-
000718
یکشنبه 18 مهرماه سال 1400 08:32
امروز موقع چایی ریختن داشتم به این فکر میکردم که برادرم چقدر سر خودشو شلوغ کرده و من که کارهای حسابداریشو میکنم از این حجم کارش وحشت میکنم چه برسه به خودش که مجبوره این همه کار رو مدیریت کنه.من اگه جای اون بودم هرگز این همه کار سر خودم نمیریختم ولی موضوع اینه که آدمها با هم فرق میکنن و آدمهایی مثل من هرگز پول یا...
-
جستارهایی در باب عشق
جمعه 16 مهرماه سال 1400 08:16
آلن دو باتن که بینظیره، واقعا من کی باشم که ازش تعریف کنم؟ قبلا «تسلی بخشیهای فلسفی»ش اثر شفابخش بر من گذاشته بود و الان دارم از «جستارهایی در باب عشق» حظ میبرم. ترجمه گلی امامی هم خوبه، تو انتخاب واژه بهتر هم میتونست باشه ولی مفهوم رو خوب رسونده؛ اینو وقتی خوب میفهمی که ترجمه محمدرضا اخلاقی منش رو دیده باشی! (خب...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 شهریورماه سال 1400 08:09
چند تا نکته از این رادیو راه گوش دادن به ذهنم خطور کرد اولی اینکه میگه برای رنجهای دائمی ذهنیتون اسم بذارید. افکار منفی دائمی دارم که الان دوست دارم بهش صفت بی معنی بدم ولی خب قصدم اینه که به رسمیت بشناسمش، پس خویشتنداری میکنم. موضوع اینه که هیچ ایده ای برای اسمش ندارم. «من کافی نیستم» خیلی کلی تره، من فکر نمیکنم کافی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 شهریورماه سال 1400 22:11
حالا یه وقتم که حال داشتم و به اندازه کافی زمان گذشته بود، درباره اون ماجرایی که نقطه عطف زندگی مشترکم بود مینویسم. مختصرش اینه که برای بچه هام تولد ۲سالگی نگرفتیم، چون با شوهرم قهر بودیم از اون قهر طولانیا که آدم اولش فکر میکنه که یعنی تهش چی میشه؟ ولی بعد گذشت یک ماه فکر میکنی هر کوفتی که خواست بشه، به درک. امشب...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 شهریورماه سال 1400 14:21
یه بارم رفتم مصاحبه، طرف آخرش ازم پرسید اگه یه جا با همین شرایط 50 تومن بیشتر بدن ول میکنی اینجا رو و میری؟ (اون موقع حقوقم 300 بود) چند بار تکرار کردم همه چیزش مثل اینجا باشه؟ اونم هی جواب داد آره عین همینجا باشه با حقوق بیشتر. گفتم آره میرم، مگه دیوونه ام که نرم؟ آخه گوزو وفاداری آدمی که هنوز جذب سیستمت نشده رو...