-
بالله که زنده بودن ما شاهکار ماست
شنبه 13 فروردینماه سال 1401 18:40
سال جدید رو در حالی شروع کردم که به خودم بابت همه چیز افتخار میکنم و گور پدر آدمای بیشعوری که درکم نمیکنند یا بدذاتهایی که از ناخوشی من لذت میبرن. والسلام
-
ترس با ت بزرگ
شنبه 28 اسفندماه سال 1400 10:29
-
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟
چهارشنبه 25 اسفندماه سال 1400 07:39
خطر مثبت هیژده - دلم سمنو میخواد، از اونا که بابای مهناز میپخت.... هر وقت میگن تخم شربتی من یادش میافتم. = یاد سمنو؟ - نه یاد بابای مهناز =چرا؟ - فامیلیشون شربتی بود = اما درستش اینه یاد خود مهناز بیافتی -:))
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 اسفندماه سال 1400 10:27
شیخ بهایی میفرماید: بی پا و سر کردی مرا بی خواب و خور کردی مرا قافیه شدن _ور با _َر در شعر از سوی آدمهایی که اهل شعرند قاعده ای شناخته شده است و این موضوع دیگر برایشان طبیعی شده،اما از نظر آدمهایی که نمیدانندش بی معنی است. البته که مهم هم نیست، هست؟ قاعده های اینجوری زیاد است، مخصوصا بین دوستهای قدیمی. دلم از آن دوستی...
-
001222
یکشنبه 22 اسفندماه سال 1400 12:27
تو این عمر دو روزه، همه یه جوری سختی و بدبختی باید بکشن. ولی اون بدبختی که من دلم نمیخواد گرفتارش بشم بلاتکلیفیه. من باید همیشه بدونم چرا دارم یه کار میکنم و قدم بعدیم چیه. حتی اگه مجبور باشم که هیزم بریزم تو آتیش جهنم خودم، باید بدونم چرا، چطور و چقدرباید به این کارم ادامه بدم. باید یه برآوردی از آخر همه چیز داشته...
-
0001218
چهارشنبه 18 اسفندماه سال 1400 10:42
بارها و بارها و بارها به این فکر کرده م که اگه الان غارنشین بودم؟ یعنی اگه تمدن نبود؟ ا اگه من سه هزار سال زودتر به دنیا میومدم؟ اصلا زنده میموندم؟ فکر نکنم. اگه یه زن 36 ساله با دو تا بچه به دور از هر تمدنی بودم، دغدغه م چی بود؟ چی میخواستم غیر از غذا و سرپناه؟ واقعا لازمه الان به چیزی غیر از اینها فکر کنیم؟ واقعا...
-
هر جایی این ماجرا استاپ بشه من دیگه راضیم
دوشنبه 16 اسفندماه سال 1400 21:19
وقتی کامپیوتر را ری استارت میکنم وقتی پنجره را باز میکنم که بوی پیازداغ نپیچد وقتی وزنم را -وزن زیادم را- از پله برقی خاموش پل هوایی بالا میکشم وقتی ۵۰۰ تومان را ضربدر ۲۰ تا لواش میکنم و یک صفر اضافه میکنم و کارت میکشم وقتی فیلترشکن را خاموش میکنم وقتی اخبار جنگ و کرونا را میخوانم وقتی در گروه خانوادگیمان ختم قرآن...
-
001216
دوشنبه 16 اسفندماه سال 1400 09:34
فعلا دارم خودم رو با ترانه لیلا خانوم سیما بینا خفه میکنم. اصلا هم نمیفهمم چرا، ولی دلم میخواد این آهنگ رو بریزم تو سرم وصل کنم به خودم تا مستقیم بریزه تو خونم. هر چند وقت یه بار روی یه آهنگ اینجوری قفلی میزنم. آهنگ سری قبل ساری گلین بود، به قاعده سه تا بشکه اشک ریختم با اون آهنگ. هنوزم تو گوشیم هیجده نسخه از ساری...
-
روان درمانی اگزیستانسیال-اروین یالوم-۱
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 09:28
روان درمانی اگزیستانسیال مرا به آنجا رسانده که من هم از مرگ میترسم و آنقدر میترسم که میخواهم زودتر فرا برسد و از من بگذرد. مثل امتحانهای شفاهی که همیشه داوطلب بودم اولین نفر امتحانم را بدهم، فقط بخاطر رها شدن از اضطراب.
-
۰۰۱۲۱۰
سهشنبه 10 اسفندماه سال 1400 08:37
تو پست قبلی ده تا سرفصل نوشتم که این آخر سالی فکرم رو مشغول کرده نوشتم. بعضیاشون واقعا بی اهمیت بودن همین که نوشتمشون تموم شدن ولی برای بعضیاشون باید اقدام عملی بکنم. از همه ثقیلتر دکوراسیون خونه است. واقعا احتیاج دارم پول خرج کنم. نه که پول کافی نداشته باشم، دارم ولی دو تا مسئله وجود داره:. ۱.دوست دارم پولم رو بهینه...
-
قبل از اینکه دیوانه بشم
سهشنبه 10 اسفندماه سال 1400 08:28
-
001207
شنبه 7 اسفندماه سال 1400 07:56
داری چیکار میکنی؟ با سایه ام میرقصم
-
چه میها دوش از پیمانهای خوردی
جمعه 6 اسفندماه سال 1400 23:38
-
پیش آر پیاله را که شب می گذرد
جمعه 6 اسفندماه سال 1400 23:20
میگم تو تا به حال لب نزدی، نه؟ میگه نه، بعدش از ترسهاش میگه، از خود مستش و از سایههایی که پنهانشون کرده... حرف تو حرف میاد و نمیتونم بهش بگم اون اندازه الکل که بتونه عقل دوراندیش من و تو رو خاموش کنه فقط از طریق سرم ممکنه بهمون تزریق بشه. برای مایی که تو خواب هم نیمههوشیاریم، الکلی که معدهمون تاب بیاره در حدیه که...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 اسفندماه سال 1400 00:50
زمان بچگی ما همه چیز باید معناهای عمیق میداشت، مخصوصا برنامههای تلویزیونی. یادم است یک انیمیشن سادهی پندآموز را بارها نشانمان دادند که بعدا شد یکی از دستمایههای طنز سروش رضایی. ماجرا این بود که پدر پسر تنبلش را امر کرد به کار و گفت اگر پولی درنیاوری از خانه بیرونت میکنم ؛ پسر که عادت به یلگی داشت دست به دامن مادرش...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 اسفندماه سال 1400 00:27
میگه: چرا باید این زندگی سخت و نکبت بار رو اینقدر تحویل گرفت و واسش دویید؟ وقتی مرگ قرار نیست به کسی رحم کنه... بیا شل کنیم میگم: دلیل محکمی براش ندارم جز همین که زندگی هست، شاید بیدلیل اما هست و حالا که هست نمیشه بیخیال بودنش شد. شاید عقلانی همینه که سعی کنیم بهرهای ازش ببریم جای اینکه نفیش کنیم و بابتش غر بزنیم....
-
۰۰۱۲۰۲
دوشنبه 2 اسفندماه سال 1400 05:04
اگه بگیم آقای دکتر به قدر گاو نمیفهمه بی ادبیم ولی دکتر گوساله که نسخه عن مینویسه چیه؟ واقعا چیه؟ بهش گفتم دکتر من اونقدر عفونت سینیسوم زیاده، خلطم سفت شده، رنگش به جای سبز قهوهایه. چی برام نوشته؟ یه ورق آزیترومایسین! میگم دکتر بدندردم اونقدر زیاده که به زور اینجا نشستهام، دلم میخواد کف مطب غلت بزنم از درد، برام یه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 اسفندماه سال 1400 08:26
پیرزن مریض شد و مرد؛ توی این سالهای کرونایی چیز عجیبی نیست. عجیب قیافه این مرد ۴۷ ساله است که گرد یتیمی رویش نشسته. میدانستم مادرجانش را خیلی دوست دارد و مادرجانش هم اورا. حلقه سیاه دور چشمهایش را که دیدم دلم برایش سوخت، فکر کردم شاید حقش نبود یکهو اینجور داغدار شود. مادرش را خیلی عزیز میداشت. راست گفت هر کس که گفت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 بهمنماه سال 1400 11:28
دیشب باز خوابشو میدیدم، تو خونه آقاجون بودیم، بزرگ بودیم، میدونستم یه پسر داره ولی نه بچه های من اونجا بودن نه بچه اون. مثل قدیما لاغر بود، یه دامن لنگی با پارچه شلوغ پوشیده بود. زیبا و پرشور بود، مثل قدیما. نمیفهمیدم خوابه، یادم نبود هفت ساله با هم حرف نزدیم، گرم و صمیمی بودیم مثل قدیما. یه عالمه حرف زدیم شلوغ کردیم،...
-
001116
شنبه 16 بهمنماه سال 1400 11:17
بدترین قسمت دعوا اونجاست که یه بد و بیراهی بهت میگه که حس میکنی چقدر تنفر پنهان وجود داشته و چقدر قربون صدقه رفتناش دروغ بوده. واسه همینه که از دعوا بدم میاد، واسه همینه که گاهی کون هم میدم فقط واسه اینکه دعوا نشه. حاضرم بمیرم اما احساس نکنم دوست داشتنی نیستم. خب چرا؟ چه مرگته زن؟ مگه همه قراره همیشه عاشقت باشن؟ مگه...
-
۰۰۱۱۱۳
چهارشنبه 13 بهمنماه سال 1400 08:04
به خودت میای میبینی داری به قضاوت یه مشت آدم مریض متوهم اهمیت میدی و اصلا بلد نیستی چطور میشه اینجور نباشی.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 بهمنماه سال 1400 11:42
سرم داره از درد منفجر میشه، تلویزیون داره کسشر نشون میده ولی واجبه روشن باشه، بچههام لخت شدهن و جیغ کشان دارن با چوب پشمک دنبال هم میدون و مبارزات مرحلهای میکنن (نود درجه کلهش را میچرخاند رو به آن یکی دوربین) خدا رو شکر که چوب پشمکاشونو تو کونم فرو نمیکنن.
-
۰۰۱۱۰۵
سهشنبه 5 بهمنماه سال 1400 18:04
تقریبا یک ماه پیش یه توییت زدم در مورد مزاحمتهای خیابونی، آخرش هم نوشتم چرا طرح جمعآوری «آلتهای سرگردان» رو اجرا نمیکنند؟توییتم طبق معمول زیاد لایک نخورد ولی از اون موقع ترکیب «آلتهای سرگردان» رو چندین بار تو فضای مجازی خوندهم یا شنیدهم. انگار کمبود واژه واسه توصیف این ژانر جبران شده:)))
-
له شده زیر سبکی تحمل ناپذیر هستی
سهشنبه 5 بهمنماه سال 1400 15:02
امسال تو روز مادر حسم شبیه روزای تولدم شده حس ناکافی بودن حس دارم چه گهی میخورم حس خب آخرش که چی؟ حس پس کی تموم میشه؟ چرا همه چی اینقدر کسشره؟ چرا همه چی اینقدر بیخوده؟ به نظرم عقلانی اینه که این دو روز دنیا رو به الواتی و مسخرگی بگذرونیم، واقعا زندگی ارزش این همه فشارو نداره. چه سر درخت بگذرونی چه توی قصر، به هر حال...
-
حتی بچه هم اینو فهمیده
پنجشنبه 23 دیماه سال 1400 07:22
برنامه مسافر کنجکاو شهر بروکسل رو معرفی میکنه، من و فسقلیا با علاقه نگاه میکنیم. فسقلی میگه: مامان ما هم بریم بروسکل من:بروکسل -بروکل -ب روک سل -ب روک سل -آفرین -حالا بریم اونجا -نمیشه مامان جان -چرا؟ -چون پولمون واسه همچین سفری کافی نیست -چرا؟ مگه کار نمیکنی؟ -چرا کار میکنم ولی همچین سفری خیلی گرون درمیاد مامان جان...
-
۰۰۱۰۲۱
چهارشنبه 22 دیماه سال 1400 23:28
چه بسیار چیزهایی که گنج ماست اما برای دیگران به یک پول سیاه نمیارزه و چه بسیار چیزهایی که برای خودمون مهم نیست اما حسرتش کسی رو دیوانه کرده...
-
ته ندارد که ندارد که ندارد....
یکشنبه 19 دیماه سال 1400 11:50
محتوای نسبتاً مثبت هیژده دیروز با خودم فکر میکردم یعنی این همه مرد یهودی و بعدش مردهای مسلمان از خودشان نپرسیده اند آخر خدا با آلت من چه کار دارد که دستور داده قسمتی از آن را ببرم؟ به شوهرم میگویم تو به عنوان یک مرد هیچ وقت همچین سوالی نداشتی؟ میگوید چرا، گفتند به دلایل بهداشتی و پیشگیری از عفونت و اینها... میگویم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 دیماه سال 1400 08:15
عجیبه، هیچ وقت نمیتونی پیش بینی کنی چی؟ کی؟ کجا؟ باعث میشه از چشمت بیافته.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 دیماه سال 1400 07:50
وقتی کسی به من تهمت میزند، اگر من در برابرش بایستم و از خودم دفاع کنم دو چیز رو تصدیق کردهام: ۱. اهمیت شخص تهمت زننده (یعنی این آدم اینقدر مهم است که با تهمتش میتواند آبروی من را ببرد.) ۲. اینکه اتهامش قابل توجه و محتمل است. به همین دلیل است که ساکتم و جواب توهین و تهمتهایش را نمیدهم، چون نمیخواهم بیشتر از حدش مهم...
-
۰۰۱۰۱۵
چهارشنبه 15 دیماه سال 1400 18:56
با دوستی قرار گذاشتیم با هم «روان درمانی اگزیستانسیال» از اروین یالوم را بخوانیم و در موردش حرف بزنیم. در اولین جلسه میخواستم چهار موضوع اصلی رو نام ببرم: مرگ، پوچی، تنهایی..... آخری رو هر چه فکر کردم به یاد نیاوردم: آزادی... از قبل هم میدانستم ذهن من مقاومت عجیبی نسبت به آزادی دارد چرا که آزادی ملازم است با کاهش...