-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 فروردینماه سال 1399 10:04
- اینا رو از کجات درمیاری؟ = از همونجایی که تو ازش فرار کردی!
-
تراوشات کله صبح
شنبه 30 فروردینماه سال 1399 08:53
هر صبح نعش بردن تا پشت میزِ اجبار یک چشم خواب و خسته، یک چشم نیمه بیدار گرچه نمیرود پیش کاری در این خرابه مشغول کار هستند کارِگرانِ بیکار صد عقده ناگشوده چون جعبه توی انبار توی سرم شلوغ از بحثِ میان افکار هر لحظه جنگ دارم با یک نفر درونم همچون گلادیاتور در صحنه های پیکار دل خسته ام از عالم، لش کرده رو به دیوار دل بسته...
-
کلم پلو بدون بو
سهشنبه 26 فروردینماه سال 1399 22:48
خیلی وقت پیش یه نفر نوشته بود کلم پلو چیه؟ همون استانبولیه که یه نفر چُسیده توش خب بوی کلم واقعا بده ولی این سبزی خودص خودشو داره و.مخصوصا فیبر زیادی داره. من روش خودمو واسه پختن کلم پلو دارم که راحته و بوی بد کلمو تقریبا خنثی میکنه. میشه مثل لوبیا پلو با گوشت درست کرد یا مثل استانبولی بدون گوشت، اونش یه خودتون بستگی...
-
990124
یکشنبه 24 فروردینماه سال 1399 08:44
هر چقدر تمیزکاری غمناکه، آشپزی فرحبخشه. غرق شدن توی بوها و مزه ها، نگاه کردن به سبزیها و گوشتهایی که تو روغن داغ رنگ عوض میکنن، بو کشیدن ادویه هایی که روی روغن میرقصن و قاطی میشن، تمرکز روی اینکه از هر چیزی دقیقا چقدر بریزی و کی بریزی و چه جوری بریزی، بازی با بعضی مزه ها و امتحان کردنشون با هم و کشف اینکه که کاری و...
-
بازی آخر بانو-روایت دوم
جمعه 22 فروردینماه سال 1399 15:18
وقتی آدمی تنها یک ذهن باشد یک ذهن دربسته آن وقت است که دنیای درونش وسیع و گسترده میشود آن وقت است که گذشته و خاطرات ماوای امنی هستند که به آنها میگریزد.... آدم بدون خاطره مثل ملت بدون تاریخ است، هیچکدام از این دو وجود ندارند.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 فروردینماه سال 1399 09:12
میدونی غمناکترین چیز دنیا دواسه من چیه؟ دستمال آشپزخونه غمناکه، نه به خاطرزجه مویه های فمینیستی در باب مظلومیت و محدودیت زن، به خاطر اینکه تا دستمالو میگیرم دستم و شروع میکنم به تمیزکاری اون بخش ناموزون مغزم از خواب بیدار میشه، شاید هم بخش موزون مغزم میره رو اسکرین سیور 3d pips و بعد جمله ها و کلمه های خیلی دور و...
-
با دِلُم گریه کن خون ببار
چهارشنبه 20 فروردینماه سال 1399 01:33
خودمون کم غم داریم و دلمون گریه میخواد، این آسمون وامونده تهرون هم ول کن نیست هی میباره هی میباره لاکردار تا دل تنگ ما نپوکه از غصه، ول کن نیست باشه آسمون! تو هم با ما چپ بیافت اصلا اگه با دل ما بسازی جای تعجبه! اصلاً کی ساخته که تو بسازی؟ کی دل به دل ما داده که تو بدی؟ تو هم هر چی دوست داری ببار و بد به دلت راه نده...
-
خانم مارپلّّه
یکشنبه 17 فروردینماه سال 1399 09:40
میگه دیگه تو این وضعیت فقط خود خدا باید یه کاری بکنه از دست بنده اش کاری بر نمیاد میگم اونم بعد از اون وقتی که اومد با ابی چای نوشید دیگه کسی ازش خبر نداره میگه فکر کنم ابی تو چاییش سم ریخته بود
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 فروردینماه سال 1399 08:14
وقتی میگویند "تازه به دوران رسیده" اغلب به یاد آنهائی میافتند که بر حسب تصادف و بی قاعده به مال و منالی رسیده اند و رفتارها و گفتارهایشان نامتناسب و غلوآمیز است ولی من نوع دیگری از تازه به دوران رسیدگی میشناسم که یک جورهائی فرهنگی یا اجتماعی است. گروهی از آدمها هستند که به خاطر تغییر جو کار و زندگی و تماس و...
-
990113
چهارشنبه 13 فروردینماه سال 1399 09:32
یه سلام به زشتهایی که فکر میکنند اگه خوشگل بودن بیشتر دوستشون میداشتن اگرچه سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت که حقیقت تلخ و سوزان است
-
بازی آخر بانو-روایت اول
دوشنبه 11 فروردینماه سال 1399 00:30
چند ماه پیش نسخه صوتی کتاب با صدای مریم پاک ذات به دستم رسید. دو فصل اول را نه چندان مشتاق گوش دادم، صدای گوینده روی مخم بود، از آن صداهای معصومِ تا ابد دخترانه، خوراک معلمهای ادبیات که هر جلسه بلندشان کنند تا از روی درس بخوانند تا چشم بقیه دخترهای همکلاسی دربیاید. بدتر از همه وقتی بود که با این جنس صدا سعی میکرد لحن...
-
990104
دوشنبه 4 فروردینماه سال 1399 23:51
خواهر بالاشهر نشین فعلیم که خدا رو هم بنده نیست، یه زمان پول کرایه خونه تو تهرانو نداشت، شوهرش تو اسلامشهر (حاشیه تهران) خونه اجاره کرده بود. بیشتر اونا میومدن خونه ما و چند روزی میموندن که هم دیداری تازه بشه و هم مخارج خورد و خوراکشون سبک بشه. مامان سعی میکرد حتما یه وعده آبگوشت مشتی بذاره که خواهرزاده کوچولوم بقول...
-
981229
پنجشنبه 29 اسفندماه سال 1398 16:21
یه جوری غمگینم که هر حرف و حرکتی میتونه اشکمو دربیاره من عاشق این وقت سالم و ریده شده توش ریده شده تو همه برنامه هام ریده شده تو همه تدارکاتم بچه هام تازه امسال از عید وعیدی و تغییر فصل سر درمیارن، میخواستم یه عالمه خاطره براشون بسازم که اونم ریده شد توش اون عیدی رو که میخواستم، نتونستم براشون بگیرم ریده شده تو همه چی...
-
981227
سهشنبه 27 اسفندماه سال 1398 05:05
توی این روزهای کرونا و قرنطینه و فشار و هوا شدن کار و زندگی و عید و بهار و نگرانی از چیزی که واقعاً نمیدانیم چقدر نگران کننده میتواند باشد و بطور خلاصه در این وضعیت "ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت" همه کاربرهای فضای مجازی شده اند معلم اخلاق در خانواده و از این بلا برای ما حکمتهای شادان و تابان استخراج میکنند!...
-
981212
سهشنبه 13 اسفندماه سال 1398 00:15
من نمیدونم واسه خواستن حدی وجود داره یا نه، اما داره باورم میشه واسه نخواستن هیچ حدی وجود نداره. یعنی ممکنه شش سال تمام هر روز از خواب بیدار بشی و حس کنی بیشتر از روز قبل نمیخواهی.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 اسفندماه سال 1398 07:51
شما یادتون نمیاد، یه زمانی پسرها عاشق اولین زنی میشدن که بهشون میداد;) بحث جدی در مورد چرایی و چگونگیش کار من نیست، ولی یادمه اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد موج ازدواج پسرهای جوون با بیوه های بزرگتر از خودشون راه افتاده بود که حتی تو سریالهای تلویزیون هم مکرراً بهش پرداخته میشد. داداش کوچکترم و برادرشوهر خواهرم جزو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 اسفندماه سال 1398 07:39
سال 92 بابت کمردرد دوهفته خونه خوابیدم، استراحت مطلق. بعد از اون دنبال این افتادم که سبک زندگیمو بهبود بدم. یکی از قسمتهای مهم صندلی اداره بود که ساعتها باید روش مینشستم، گرون بود ولی غیراستاندارد. تحقیق کردم و یه پشتی صندلی خوب پیدا کردم. با فروشنده مذاکره کردم که اگر تعداد بالای 50 تا بخریم 20 درصد هم تخفیف بده. بعد...
-
متن بنری که باید چاپ کنم و بزنم سر همه چهارراه ها
چهارشنبه 30 بهمنماه سال 1398 23:05
هم وطن! هر مخدر و مُسکری که عشقته به هر میزان که میتونی مصرف کن. به جان عزیزم قسم سلامتت ذره ای برای من مهم نیست. فقط خواهش میکنم، تمنا میکنم لایعقل پشت فرمون نشین. اگه میکشتیمون خیالی نبود، میزنی ناکارمون میکنی، خودتو بدبخت میکنی ما رو بدبختتر. نکن عزیز من! نکن برادر من! نکن خواهر من! نکن سگ پدر!
-
از این گذشته کار من
دوشنبه 28 بهمنماه سال 1398 00:11
در احوالاتی هستم که فقط مریم حیدرزاده میطلبم. به عبارتی نسخه لِه تر و بیخودتر از این نسخه خودم سراغ ندارم.
-
زخمی بر دلم هست
دوشنبه 28 بهمنماه سال 1398 00:03
-
981126
شنبه 26 بهمنماه سال 1398 01:13
بهترین اتفاق زندگی من؟ بی تردید مادر شدنم راستش بدویت و حتمیت مادرانگی را دوست دارم، وقتی آبستنی، وقتی می زایی و وقتی نوزادت را تغذیه و مراقبت میکنی، در همه این حالات که از حیات فرزندت دفاع میکنی هیچ شکی به درست یا غلط بودن کارت نداری. وقتی فرزندت را در درونت حس میکنی، یا وقتی در آغوشش میگیری شک نداری که عاشقش هستی....
-
981125
جمعه 25 بهمنماه سال 1398 07:58
بر عکس من که مثل گربه از هر کجا پرتم کنند چهار دست و پا روی زمین میافتم و به راه خودم میروم، همسرجان حس جهت یابی ضعیفی دارد و اگر صبح از یک مسیر پیچ و خم دار ببری اش، غروب موقع برگشتن گم میشود. شوهرخواهرم هم مثل اوست. یک بار به خواهرم گفتم ما شانس آورده ایم مثل غازها مجبور نیستیم سالی دو بار از این قاره به آن قاره...
-
یاد جوونیم افتادم
چهارشنبه 23 بهمنماه سال 1398 21:27
دو تا عاقل مرد (بالای پنجاه سال) از کنارم رد میشدن، یکیشون پرسید حالا کجا داریم میریم ما؟ اون یکی با سیگار لای لبش جواب داد نمیدونم. کجا بریم؟
-
دنیا پر از چیزهای بی فایده است، این هم روش
شنبه 19 بهمنماه سال 1398 00:08
-خلاصه اش اینکه آدم حسابم نمیکنه، به تخمش هم نیستم. =اشتباه میکنی. -وااااا برات که تعریف کردم چی شد، الکی الکی هر چی از دهنش درومد گفت آخرشم ول کرد رفت مرتیکه الاغ. =خب بهش برخورده. -به من چه؟ چه میدونستم اینو بگم یهو قاطی میکنه؟ =چیز مهمتری که نمیدونی اینه که براش مهمی، همینه که با یه حرف تو اونجوری قاطی میکنه. -چه...
-
گریزگاه میانمایگی
پنجشنبه 17 بهمنماه سال 1398 07:21
ویژه ترین آدم زندگیت کیه؟ اونی که تو کنارش ویژه ترین نسخه خودتی.
-
981114
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1398 07:27
سبک زندگی بعضی آدم ها رو نگاه میکنم و با خودم میگم چقدر تخمیه زندگیشون، چقدر یکنواخت و بی معنیه؛ عین چرخدنده ساعت با یه سرعت ثابت تو یه فضای محدود هی دور خودت بچرخی که چی بشه؟! عافیت طلبی هم حدی داره. اما الان همین الان که تا خرتلاقم سختی و زحمته، خر درون داره عرعرهای گوش خراش میکنه و از همونا میخواد، از همون زندگیا...
-
تراژدی تکراری
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1398 08:53
کاش آدم بمیره ولی تموم نشه.
-
نظرم درباره آلبوم ماندگار معین
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1398 23:34
هر کی کچله اسمشو میذارن زلفعلی
-
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1398 23:29
به جایی دعوتم که احتمال دارد او هم بیاید. از آخرین باری که دیدمش چقدر میگذرد؟ گمانم پارسال یا شاید پیارسال همین موقعها، مجلس ختم زنعمو بود، عذر داشت و بیرون مسجد نشسته بود، موقع رد شدن دیدمش. جوری نگاه میکردیم انگار همدیگر را نمیبینیم، یک موجود نامرئی چادر به سر بودم که از جلوی موجود نامرئی دیگری نشسته بر موکت میگذرد....
-
یکی داره میخنده به روزگاری که وفا نداره
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1398 23:05
تلویزیون عکسهای قدیمی خواننده ها رو نشون میده، حمیرا، مهستی، لیلا...دلم ضعف میره واسه موهای خیلی کوتاه گوگوش، میگم اونقدر دلم میخواد موهامو گوگوشی بزنم ولی به من نمیاد. میگه عوضش از خواب که بیدار میشی موهات شبیه حمیراست:))))