-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 خردادماه سال 1391 10:48
یه بارم اون قدیما که ماهواره اینقدر جنده نشده بود و شوهای جدید دست به دست میشد، داداشم یه شو آورد از این خواننده جدیدا، زنیکه ورداشته بود یه لباس بنفش جیغ پوشیده بود و یه آرایش پر از اکلیل رنگارنگ کرده بود. بعد من میخواستم بگم این دیگه کیه؟ اجنه است؟ بعد اشتباهی به جای اجنه، گفتم جنده است؟ بعد همه برگشتن منو نگاه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:09
غمگینم مثل تنهایی که ادای عاشقها را درمی آورد.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:09
غمگینم مثل منشی روانپزشک، که همیشه به چهره های افسرده لبخند میزند.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:08
غمگینم مثل مادرم.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:08
غمگینم مثل پنجره های اتوبوس، خسته از دستهایی که برای پشت سری تکان میخورند.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:08
غمگینم مثل ریلهای قطار که ساخته شده اند تا ازشان بگذرند.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:07
غمگینم مثل دستمالهای توی جعبه، در انتظار دستی که برداردم، به گندم بکشد و دورم بیاندازد.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:06
غمگینم مثل کارگرهای شرکت ورشکسته.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:06
غمگینم مثل درختهای کنار اتوبان، با سایه ای که کسی را در بر نگرفته است.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:05
غمگینم مثل ژیانی که صاحبش را میبرد به محل اسقاط خودروهای فرسوده.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:05
غمگینم مثل آینه، که اختیار صورتش را ندارد.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:04
غمگینم مثل قطره آخری که از لیوان سرریز کرده است.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:04
غمگینم مثل سروی که دلش میوه میخواهد، نه آزادگی.
-
بس که از این واژه متنفرم.
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:02
هرگز عاشق پسری نمیشم که اسمش "امید" باشه
-
اسکول هم خودتونید!
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:01
یکی هم هست طبقه پایین شرکت هرازگاهی پیپ میکشه، عین آمار هر وقت بوشو میفهمم با صدای بلند سوال میکنم: کی داره کیک میپزه؟ بعد همه با چشم و ابرو پچ پچ حالیم میکنن که بوی کیک نیست، بوی پیپه....
-
راضیم از خودم
شنبه 27 خردادماه سال 1391 09:33
دو تا چیز بود که باعث شد حتی یه لحظه هم وسوسه نشم که به جنبش سبز بپیوندم: 1. ادعای پایبندی به آرمانهای خمینی 2. تقلید رفتارهای انقلاب57 (خصوصا اون الله اکبر گفتنای روی پشت بوم!)
-
یه روز میرم جایی که بتونم خودم باشم
شنبه 27 خردادماه سال 1391 09:08
-
تو این سی و سه سال
شنبه 27 خردادماه سال 1391 09:05
هیچی اسلامی نشد، همه چی اسلام مالی شد.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 خردادماه سال 1391 09:03
هیچ وقت معمولی نبودم، با دور و بریام فرق داشتم. همیشه میگفتن این یه عیبه، همیشه سعی میکردن منو شکل بقیه کنن. کار به جایی رسید که مثل بقیه شدن واسم شده بود عقده. از یه جایی به بعد همه انرژیم رو گذاشتم روی اینکه مثل بقیه باشم، نه اینکه بشم، فقط باشم. همیشه فرق داشتن سخت بود ولی همیشه خودت نبودن خیلی سخت تره.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 خردادماه سال 1391 08:31
اول و دوم دبیرستان هم یه بغل دستی داشتم به اسم ملیحه سر کلاسهایی که حوصله مون سر میرفت و نمیتونستیم حرف هم بزنیم، من با انگشت اشاره م میزدم به زانوی ملیحه، بعد اون میزد، بعد من میزدم، بعد اون میزد.... همین جوری ادادمه میدادیم تا میافتادیم سر خنده. پشت نفر جلویی قایم میشدیم و حالا نخند و کی بخند...
-
شاعر دهن پاره
سهشنبه 23 خردادماه سال 1391 11:14
شاعر علیه الرحمه در مدح گشادیسم میفرماید: هر کس نبود فراخ باسن در حلقه ما نباد اصلن
-
به قانون مورفی اضافه شود:
سهشنبه 23 خردادماه سال 1391 10:16
درست وقتی متوجه باز بودن بند کفشت و مالیده شدنش به کف مستراح میشی که ریدن به بهترین لحظه ش رسیده!
-
درسته که بنی آدم، بنی عادته ولی
سهشنبه 23 خردادماه سال 1391 10:14
هیچ کس به خار توی چشم و استخوان توی گلو عادت نمیکنه
-
این کلید اسرار نیست
سهشنبه 23 خردادماه سال 1391 10:12
چهل سال پیش زنی خانه ای داشت. از آن خانه هایی که طبقه اول و دوم، دو اتاق دارد و طبقه سوم یک اتاق،یک یا شاید دو آشپزخانه زیر راه پله و احتمالا حمامی در راهرو و قطعا مستراحی در حیاط. دو اتاق پایین را به زوج جوانی اجاره داده بود که حق استفاده از حمام را نداشتند و مستراحشان با صاحبخانه مشترک بود. زن صاحبخانه با داشتن شوهر...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 خردادماه سال 1391 10:03
بایدیه قانونی بذارن که جوجه خواننده ها نتونن برینن به آهنگای قدیمی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 خردادماه سال 1391 10:01
به سراغ من اگر می آیید، خیلی زحمت میکشید، ولی نیاید خوشحالتریم... بعله
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 خردادماه سال 1391 10:42
غمگینم مثل الواری که میخواست تخته سیاه شود، اما دسته تبر شد.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 خردادماه سال 1391 10:42
غمگینم مثل هیزمی که نمیخواست تر باشد.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 خردادماه سال 1391 10:41
غمگینم مثل سحر که نامش را دوست نداشت، چون کوتاه بود.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 خردادماه سال 1391 10:41
غمگینم مثل آرایشگری که پیر شده است.