-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1391 11:31
غمگینم مثل زنی که مهرش را حلال کرده، اما جانش آزاد نشده است.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1391 11:31
غمگینم مثل غروبهای پائیزی یازده سالگیم، پشت پنجره های قدی که مثل اشک تصویر پشتش را تار میکرد...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1391 11:30
غمگینم مثل کودک درونی که بالغ شده است.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1391 11:29
یه روز خوب میاد که یه زن تپل بشه بزرگترین سرمایه دار در صنعت مد... اونوقت میبینید که چطور مدلهای سایز 46 و 48 میان رو بورس.... اونوقته که همه میرن باشگاه، واسه اینکه سایزشون بره بالا... بعله... اون روز خوب دور نیست....
-
نسل ما درد بی درمون داره، خوب حالا که چی؟
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1391 11:28
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1391 11:23
یه کیف بزرگ زنونه داشتم، رنگ طلایی، با خرج کار نقره ای بسیار فانتزی بود، با یه کفش صورتی که خرج کار نقره ای داشت میپوشیدم اونوقتش با چادر ... بعله یه همچین آدمی بودم من! اونوقتش یه مهندس!!! کمالی تو شرکت بود، که مرده شور ریختش را ببرد الهی، کلا روی اعصاب من بود، نمیتونست منو هضم کنه و البته این حس متقابل بود... بعدش...
-
بهترین سرزمین، اونجاست که عاشق میشی
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1391 12:08
این نتیجه رو تو 12 سالگی گرفتم، وقتی عاشق یه پسر لاغر شدم که پیراهن چهارخونه طوسی میپوشید و یه سیبیل داشت شبیه سیبیل افشین پیروانی در دهه هفتاد.
-
دیوونه هم خودتونید!!!
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1391 09:37
من در حدی تشنه مادر شدنم که با لبتاپ و گلدونام و گوشیم و حتی سنگ روی کابینت هم رابطه مادر و فرزندی ایجاد میکنم، دستمال میکشم روشون، قربون صدقه شون میرم که تمیز میشن برق میافته، عین مامانم که میبردم حموم قربون صدقه م میرفت...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1391 09:36
میخواستم با صدای بلند به اون آقایونی که اومده بودن تو واگن خانمها بگم: مراقب النگوهاتون باشید، یه وقت نشکنه
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 خردادماه سال 1391 12:22
میگم چسناله م میاد، بچه دخترداییم سقط شده، اگه بچه من سقط بشه من هم سَقَط میشم.... میگه ما هزار تار از این بچه ها فرستادیم چاه فاضلاب، غصه شو نخوردیم.... میگم من هم ماهی یه دونه از اون بچه ها میذارم لای نوار بهداشتی میفرستم آشغالی! هنر کردی انگار! والا!
-
خانم/آقای فروشنده که تو یه مغازه پر از دک و پز وایسادی
سهشنبه 30 خردادماه سال 1391 10:52
1. فروشنده نباس عن باشه! بفهم! وقتی ده تا جنس میاری، هیچکدوم رو نمیپسندم، چی کار کنم؟ هان؟ زورکی باید یکیشو بخرم؟ 2. از ظاهر مشتری نمیشه فهمید چی کاره است! ای بسا نوکیسه هایی که فرق عن و گوشکوبیده رو نمیدونن و میان مغازه ات! خاک بر سرت اگه با اونا حال میکنی! 3. خانمهای با حجاب (خصوصا چادری) در اغلب موارد بسیار شیک تر...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 خردادماه سال 1391 10:51
من و دخترداییم راز جنگل بازی میکردیم، از اونجایی که من از کودکی خود عن پندار بودم، بازی رو خیلی جدی میگرفتم، بعد از اونجایی که اون خیلی عن بود، وسط بازی هی عن بازی درمیاورد کاج ها رو از هرجا میخواست برمیداشت برمیگردوند! بعد جیغ و داد و گیس و گیس کشی میکردیم....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 خردادماه سال 1391 10:48
یه بارم اون قدیما که ماهواره اینقدر جنده نشده بود و شوهای جدید دست به دست میشد، داداشم یه شو آورد از این خواننده جدیدا، زنیکه ورداشته بود یه لباس بنفش جیغ پوشیده بود و یه آرایش پر از اکلیل رنگارنگ کرده بود. بعد من میخواستم بگم این دیگه کیه؟ اجنه است؟ بعد اشتباهی به جای اجنه، گفتم جنده است؟ بعد همه برگشتن منو نگاه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:09
غمگینم مثل تنهایی که ادای عاشقها را درمی آورد.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:09
غمگینم مثل منشی روانپزشک، که همیشه به چهره های افسرده لبخند میزند.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:08
غمگینم مثل مادرم.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:08
غمگینم مثل پنجره های اتوبوس، خسته از دستهایی که برای پشت سری تکان میخورند.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:08
غمگینم مثل ریلهای قطار که ساخته شده اند تا ازشان بگذرند.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:07
غمگینم مثل دستمالهای توی جعبه، در انتظار دستی که برداردم، به گندم بکشد و دورم بیاندازد.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:06
غمگینم مثل کارگرهای شرکت ورشکسته.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:06
غمگینم مثل درختهای کنار اتوبان، با سایه ای که کسی را در بر نگرفته است.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:05
غمگینم مثل ژیانی که صاحبش را میبرد به محل اسقاط خودروهای فرسوده.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:05
غمگینم مثل آینه، که اختیار صورتش را ندارد.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:04
غمگینم مثل قطره آخری که از لیوان سرریز کرده است.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:04
غمگینم مثل سروی که دلش میوه میخواهد، نه آزادگی.
-
بس که از این واژه متنفرم.
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:02
هرگز عاشق پسری نمیشم که اسمش "امید" باشه
-
اسکول هم خودتونید!
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 08:01
یکی هم هست طبقه پایین شرکت هرازگاهی پیپ میکشه، عین آمار هر وقت بوشو میفهمم با صدای بلند سوال میکنم: کی داره کیک میپزه؟ بعد همه با چشم و ابرو پچ پچ حالیم میکنن که بوی کیک نیست، بوی پیپه....
-
راضیم از خودم
شنبه 27 خردادماه سال 1391 09:33
دو تا چیز بود که باعث شد حتی یه لحظه هم وسوسه نشم که به جنبش سبز بپیوندم: 1. ادعای پایبندی به آرمانهای خمینی 2. تقلید رفتارهای انقلاب57 (خصوصا اون الله اکبر گفتنای روی پشت بوم!)
-
یه روز میرم جایی که بتونم خودم باشم
شنبه 27 خردادماه سال 1391 09:08
-
تو این سی و سه سال
شنبه 27 خردادماه سال 1391 09:05
هیچی اسلامی نشد، همه چی اسلام مالی شد.