-
یه عمره دارم هلاک میشم اینو به زبون بیارم.....
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1391 08:22
آنچه که در فکرم برایم نامشخص مینماید اینست که چه باید بکنم، نه آنچه باید بدانم، مگر دانشی که مقدم بر هر عملی است. باید بفهمم که خداوند واقعاً از من چه میخواهد تا انجام دهم: آن چیز آنست که حقیقتی را که برای من حقیقت است بیابم، آن معنی ای که برایش میتوانم زندگی کنم و بمیرم را بیابم.... مسلماً انکار نمیکنم که هنوز...
-
خوشبختی یعنی اینکه مریض باشی، یکی نگرانت بشه.... به خدا!
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1391 08:20
منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1391 08:14
این ارزشی های اینترنت رو میبینم، یاد اینایی میافتم که تو عروسی هم تسبیح دستشونه!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1391 08:13
متاسفانه افکار عمومی (خصوصاً در جهان سوم) عین توالت عمومیه، هر کسی میتونه توش برینه!
-
اعدامی
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:48
قربان بندهای پوتینت چهارپایه را هل بده، جسمم را معلق و روحم را ازاد کن....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:45
دلت که گرفت، سعی کن از خودت بیرون بزنی اما پیش من نیا که گرفتار غربت خویشم....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:45
از قضاوت کسانی میترسیم که درگیر عقده ها و عقیده های خودشانند.
-
مینویسیم گنجشک، میخوانیم گنجیشک
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:43
رابطه تو دستت مثل یه گنجشکه، اگر شل بگیریش میپره، اگر سفت بگیریش میمیره.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:40
فکر کنم همه زنها اینجوری باشن، دلشون میخواد مردی که کشفشون میکنه به اندازه کیرستف کلمب ذوق زده بشه.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:39
به نظر من روی جهیزیه عروس، به جای تخت باید یونیت دندانپزشکی بذارن، باور کنید حالش بیشتره! چند روز پیش، حین روکش کردن دندونام، با اقای دکتر در یک پوزیشن سوپر سکسی قرار گرفته بودم! من روی یونیت درازکش، صورتم به سمت دکتر، بدن ایشون مایل به بنده، صورتشون همراستای صورتم، دستشون هم تا مچ توی دهنم در حال زور زدن و فشار...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:38
خوش بحال هایده که وقتی میگه: بیا ای سوته دل ساقی....به مستی بی ملالم کن خدایا امشب این می را.... حلالم کن، حلالم کن بعدش خودش به خودش نمیگه چت نزن بینیم باووووووو ا
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:33
وقتی بعد از مدتی طولانی میام اینترنت اونقذه هول میشم که نمیدونم چی کار کنم، عین این معلمهایی که از مرخصی زایمان برمیگردن :))))))))))))
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:28
ای کسانی که ایمان آوردید؟ از کجا آوردید؟ بگید ما هم بریم بیاوریم :(
-
همه؟
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:27
جامعه آدمهای دور و بر شما نیست، بخشی از جامعه دور از دید شماست، پس در تعمیم دریافتها و تجربیاتتون محتاط تر باشید
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:25
ما نفهمیدیم این نامبرده کیه که هیچ وقتم نامش برده نشد. اسمایلی آقای کال آبادی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:24
ماه رمضونم ماه رمضونای قدیم، نه اینکه ما داداش داشتیم، زرت و زرت از اقصی نقاط شهر آش نذری میومد در خونمون!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:24
اونقدر خوشم میاد این خواهرها و خواهرزاه هام میشنن کنار هم راجع به مسائل همه نظر میدن. همچین هم خودشون رو جدی میگیرن انگار سران 5+1 هستن:))
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 تیرماه سال 1391 08:11
یه لباس واسه فردا خریدم، هیچی نداره به خدا، ساده ساده است، فقط اینجاهاش یه کم نوار دوزی شده. 550 تومن! خانم مداح، عصر چهارشنبه، خطاب به دوستش خدا بده برکت! خدا قبول کنه از همه....:(
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 تیرماه سال 1391 08:10
من ادبیات مجازیم ادبیات واقعیمه، ولی ادبیات واقعیم مجازیه.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 تیرماه سال 1391 08:10
حاضرجوابی حاصل قدرت تحلیل بالاست، بچه های حاضرجواب رو درک کنید، دست خودشون نیست! نزنید تو پوزشون!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 تیرماه سال 1391 08:09
اونجایی که خانمشون هایده میگه: من عاشق عاشق شدنم... یعنی گور بابای همه مردا... من دیگه قید وفاداری و کنار یه مرد موندن رو زدم! دم رو عشقه! بعله!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 تیرماه سال 1391 08:09
همکارجان: از اینجا رفتی باز هم واسمون ایمیل بفرست، من هم واست میفرستم.... من ایمیل بی تربیتی هام رو فقط واسه تو میفرستم... من: یعنی مخاطب بی تربیت تر از من نداری؟
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 تیرماه سال 1391 08:08
آقای یارو! دلخوش اتوبوس نشینهای بی قرار نباش، کاسه صبر ملت را که لبریز کنی، جلوی هر ماشین جنگی که لازم باشد، میپرند
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 تیرماه سال 1391 08:07
من هیچیم به هیچی جودی آبوت نمیاد، ولی خیلی خیلی خیلی باهاش همزاد پنداری دارم... خواستم در جریان باشی
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 تیرماه سال 1391 08:07
چه توقعی میشه داشت از دختری که اولین قرار عاشقانه ش تو طباخی به صرف کله پاچه بوده؟
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 تیرماه سال 1391 12:50
شنیدین میگن عصر حجر، عصر آهن، عصر یخبندان؟ با این حساب اگر گفتین به عصر ما چی باید بگن؟ عصر عن بندان
-
کجا بیاد؟
یکشنبه 18 تیرماه سال 1391 12:49
خو هی دادار و دودور جمله منتظر مصلح، خود باید صالح باشد رو تکرار میکنید! 1. آدم صالح، اگر نذری بده، شعورشو داره که ظرف آشغال رو بذاره نزدیک ایستگاه صلواتیش که مردم در به در دنبالش نگردن. 2. آدم صالح، وقتی نذری میخوره، شعور استفاده از ظرف آشغال و پرت نکردن آشغال توی جوب رو داره. 3. آدم صالح میدونه اعصاب و زمان مردم،...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 تیرماه سال 1391 12:48
حکایت ضرغام تی وی و ملت ایران، حکایت اونیه که پاشو با پوتین فشار میده رو شیکم طرف، میگه ببین چه خوب ماساژت میدم!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 تیرماه سال 1391 12:47
پول بستنی را روی پیشخوان مغازه گذاشت. نگاهش افتاد به قفسه سیگارهایی که پشت بقال بود، بهمن، زست، وینستون... دیدن تصویر ریه های متلاشی برایش عادی بود؛ مطمئناً از آن زن و مرد نشئه ای که هم الان از جلوشان رد شده بود، مشمئزکننده تر نبودند. خیره به سیگارها دستش را روی بستنی اش گذاشت. بقال دو مشتری دیگرش را راه انداخت و...
-
پاپیون
یکشنبه 18 تیرماه سال 1391 12:45