-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 مهرماه سال 1391 22:49
راستشو به من بگید. اون پیرمرده که همراه سندباد سفر میکرد، کاظم قاقی بود؟؟؟
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 مهرماه سال 1391 22:49
راستشو به من بگید. اون پیرمرده که همراه سندباد سفر میکرد، کاظم قاقی بود؟؟؟
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 مهرماه سال 1391 22:48
با این اوضاع و حقایقی که در مورد کارتونهای کودکی کشف کردم به نتیجه جالبی رسیدم. فکر کنم پلنگ صورتی هم شومبول داشته ولی واسه ما سانسورش میکردن!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 مهرماه سال 1391 22:48
گند شیلا (مرغ مینای سندباد) هم درومد. شاهدختی بوده که طلسم شده و احتمالا با سندباد هم دیریم دارامی داشته.... کثافتای عن! خو چرا صدای شیلا رو صدای یه پسر احمق گذاشته بودن؟؟؟؟؟؟ چرا ما اسکولا از خودمون نمیپرسیدیم این صدا چه ربطی به اون اسم داره؟؟؟
-
هر کی به من بگه عقده ای، خره!
شنبه 8 مهرماه سال 1391 22:46
یه بارم یکی از همدانشگاهیام که ادبیات نیمه حضوری میخوند و گویا انگیزه اول و آخرش یافتن شوهر بود چون بعد ازدواج دیگه نیومد دانشگاه به من گفت تو سردی. چون من مثل اون و خیلی های دیگه، عوض چشم دووندن بین پسرها و کاموا ول کردن، سرم به کار خودم بود... از همینجا بهش میگم عن! من خیلی هم هاتم! تا اون چشای آب مروارید گرفته ات...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 مهرماه سال 1391 22:39
اوشین که جنده بوده عموی سوباسو هم که دوس پسر ننه ش بوده دوقلوهای افسانه ای که اصلندش خواهر برادر نبودن چوبین هم که ننه نیمه عریونش رو پیدا کرده و به ما نشون ندادن یه دفعه بگید حاج زنبور عسل هم بچه نامشروع همون مگس کوره تو نیک و نیکو بوده... بگید دیگه، شما که ریدید به همه بچگی ما!!
-
با تچکر از زحمات دو ماهه آقای دکتر
شنبه 8 مهرماه سال 1391 22:33
یعنی کور دست بکشه روی روکش دندون من، میفهمه که بلنده! ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 مهرماه سال 1391 22:27
دیشب خواب میدیدم با خواهرزاده م رفتیم بادمجون و گوجه بخریم، بعد همه ش گندیده بود!!! یعنی تو خواب هم کوزتم!! خاک بر سرم!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 مهرماه سال 1391 22:27
ده دوازده تا (شایدم بیشتر) کتاب درسی و غیردرسی رو زدم زیر بغلم رفتم انقلاب. با کلی چک و چونه همه ش رو 7500 تومن فروختم. دو تا کتابی هم که میخواستم دست دوم پیدا کردم روی هم 25000 تومن (که قیمت نسبتا خوبیه) بیعانه دادم که برام بیاردش. خوشحال و خندان به خانه باز میگشتم که سارق ناجوانمرد کیف پولم را ربود!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1391 08:30
لبخند باید دلخند باشه
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1391 08:29
واسه من نوجوونی یعنی آهنگای داریوش... یعنی بخونی یاور همیشه مومن ، ولی بدونی که یاوری در کار نیست، خاصه از نوع مومنش.... نوجوونی یعنی چشمت به چهار تا پسر سر کوچه بیافته و راه رفتن عادیت یادت بره نوجوونی یعنی کفش کالجی با شلوار گشاد مدرسه، با کیف توی دست و چادری که باد میخوره، شبیه مریم افشار تو سریال درپناه تو بشی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1391 08:28
میدونی یعنی چی وقتی میشنوی و میخونی این عبارت رو: نهاد ورشکسته خانواده یعنی مرگ همه رویاها و باورهات....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1391 08:28
میدونی یعنی چی وقتی میشنوی و میخونی این عبارت رو: نهاد ورشکسته خانواده یعنی مرگ همه رویاها و باورهات....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1391 08:27
قبرستون دوس دارم، آدما هستن ولی بی آزار
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1391 08:26
حاصل عمرم دو سخن بیش نیست...... خواستن و نتوانستن
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1391 08:26
دون ژوآن همان پتیاره ای است که شومبول دارد.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1391 08:25
پژو 206 واسه دهه شصتی ها، حکم پیکان جوانان رو داره واسه دهه چهلی ها
-
یه عمره دارم هلاک میشم اینو به زبون بیارم.....
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1391 08:22
آنچه که در فکرم برایم نامشخص مینماید اینست که چه باید بکنم، نه آنچه باید بدانم، مگر دانشی که مقدم بر هر عملی است. باید بفهمم که خداوند واقعاً از من چه میخواهد تا انجام دهم: آن چیز آنست که حقیقتی را که برای من حقیقت است بیابم، آن معنی ای که برایش میتوانم زندگی کنم و بمیرم را بیابم.... مسلماً انکار نمیکنم که هنوز...
-
خوشبختی یعنی اینکه مریض باشی، یکی نگرانت بشه.... به خدا!
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1391 08:20
منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1391 08:14
این ارزشی های اینترنت رو میبینم، یاد اینایی میافتم که تو عروسی هم تسبیح دستشونه!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1391 08:13
متاسفانه افکار عمومی (خصوصاً در جهان سوم) عین توالت عمومیه، هر کسی میتونه توش برینه!
-
اعدامی
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:48
قربان بندهای پوتینت چهارپایه را هل بده، جسمم را معلق و روحم را ازاد کن....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:45
دلت که گرفت، سعی کن از خودت بیرون بزنی اما پیش من نیا که گرفتار غربت خویشم....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:45
از قضاوت کسانی میترسیم که درگیر عقده ها و عقیده های خودشانند.
-
مینویسیم گنجشک، میخوانیم گنجیشک
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:43
رابطه تو دستت مثل یه گنجشکه، اگر شل بگیریش میپره، اگر سفت بگیریش میمیره.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:40
فکر کنم همه زنها اینجوری باشن، دلشون میخواد مردی که کشفشون میکنه به اندازه کیرستف کلمب ذوق زده بشه.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:39
به نظر من روی جهیزیه عروس، به جای تخت باید یونیت دندانپزشکی بذارن، باور کنید حالش بیشتره! چند روز پیش، حین روکش کردن دندونام، با اقای دکتر در یک پوزیشن سوپر سکسی قرار گرفته بودم! من روی یونیت درازکش، صورتم به سمت دکتر، بدن ایشون مایل به بنده، صورتشون همراستای صورتم، دستشون هم تا مچ توی دهنم در حال زور زدن و فشار...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:38
خوش بحال هایده که وقتی میگه: بیا ای سوته دل ساقی....به مستی بی ملالم کن خدایا امشب این می را.... حلالم کن، حلالم کن بعدش خودش به خودش نمیگه چت نزن بینیم باووووووو ا
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:33
وقتی بعد از مدتی طولانی میام اینترنت اونقذه هول میشم که نمیدونم چی کار کنم، عین این معلمهایی که از مرخصی زایمان برمیگردن :))))))))))))
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 19:28
ای کسانی که ایمان آوردید؟ از کجا آوردید؟ بگید ما هم بریم بیاوریم :(