-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 29 آذرماه سال 1391 08:44
ای خداوند حکیم همه غازن ما اردکیم !
-
بهشت گمشده
یکشنبه 19 آذرماه سال 1391 19:42
بهشت یه جائیه که مامانت پیر نیست، همه جاش درد نمیکنه، همه ش از گذشته حرف نمیزنه، همه ش به تو کنایه نمیزنه، همه اطرافیانت هم ازت توقع ندارن، بعد تو میتونی هر وقت خواستی از خونه بزنی بیرون و نگران این نباشی که کی باید برگردی و قبل از رفتنت همه کارها رو راست و ریس کنی و بعد از برگشتنت هم تند تند تند تند ساعتهای نبودنت رو...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 آذرماه سال 1391 14:02
یه روزم قوطی کنسرو میشم، خالی و سبک که شدم پرتم میکنن تو کوچه، از جلوی پای یه بچه تخث سر در میارم که با پاش شوتم میکنه تو جوب، بعدشم کسی از سرنوشتم خبردار نمیشه
-
اشتباه دولوپی 2
شنبه 18 آذرماه سال 1391 08:29
پریروز تو خیابون کارگر دیدم روی مقوا پشت پیشخون اغذیه فروشی نوشته : به یک کارگر ولگرد و یک کارگر نیمه وارد احتیاج داریم . بماند که تو چند صدم ثانیه چه فکرهایی که نکردم، ولی با خوندن انتهای جمله، برگشتم و از ابتدا خوندمش، نوشته بو به یک کارگر وارد ....
-
تلخ است که
جمعه 17 آذرماه سال 1391 21:18
ما در محاصره پیامهای دلخواه آدمهایی هستیم که توان ارسال پیام دارند، یا به قولی مالکان رسانه .
-
حناق چیست؟
جمعه 17 آذرماه سال 1391 21:17
تخمدان زن در هر ماه یک تخمک تولید می کند. تخمک در داخل تخمدان رشد می کند تا زمانی که رحم برای پذیرش آن آماده شود. در این دوره مخاط رحم ضخیم شده و خودش را برای حاملگی آماده می کند . اگر تخمک ظرف مدت کوتاهی لقاح پیدا نکرده و بارور نشود، همه محتویات رحم (به صورت خون قاعدگی) خارج می شود. در افرادی که تخمک کامل شده ولی به...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 آذرماه سال 1391 21:11
یه ایده ای هم دارم واسه این دانشمندا که معلوم نیست چه غلطی میکنن یه دستکش خنک کننده بسازید واسه تابستان آدمای داغ
-
جونم به اون تخیلت
پنجشنبه 16 آذرماه سال 1391 09:01
بچه ها تو یه سنی، با پی پی خودشون (که یه جورایی حاصل دسترنجشونه) ارتباط عاطفی برقرار میکنن، من عاشخ اون ارتباط عاطفیشونم .. بعد یکی از خواهرزاده هام رو تو سن ارتباط عاطفی با پی پیش برده بودم دستشویی، سه عدد دوست واسه خودش تولید کرد، یکیش خیلی بلند بود، یکیش کمی کوتاهتر، یکیش هم خیلی کوچولو، بعد گفت: خاله نیگا کن، این...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 آذرماه سال 1391 08:59
دل بعضی ها هم جای کینه ندارد، از بس که غصه دارند ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 آذرماه سال 1391 08:58
از آقایون آدرس بپرسید، نه از خانمها تجربه میگه بهتر جواب میده، هر چند که استثنا همیشه هست .
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 آذرماه سال 1391 08:57
به نظر من خدا جونورا را بیشتر از ما دوست داشته، چون بهشون شعور نداده، موجود بیشعور هم غصه نمیخوره، موجودی هم که غصه نمیخوره، چه غم داره؟
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 آذرماه سال 1391 08:56
این خلافکارای تو فیلما (و بعضاً تو واقعیت) خیلی فیلسوفن.... در یه حدی از نبوغ.... من خودم معتاد عرقخور پدرسوخته دیده م که یه جماعتی سخنان حکیمانه ش رو واسه هم نقل میکنن، واقعا هم حکیمانه است .
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 آذرماه سال 1391 08:47
(دینگ) از دوستی قدیمی پیامک آمده، شامل دو خط شعر و یک جمله رسمی تبریک عید. پیام را میبندم، خیلی وقت است که جواب تبریک و تسلیت ها را نمیدهم. اما این یکی فرق دارد، دوباره به صندوق ورودی پیامها میروم و یکی از آنهایی که برایم فرستاده اند را برایش ارسال میکنم. فوراً جواب میدهد: - پس تو هنوز زنده ای و یه احوالی از ما...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 12:19
یه روزم به دخترم میگم میخوای بدونی مامانت چه روزایی رو گذرونده، بیا، این نشونی اینترنتی رو بگیر، برو نوتهای مامانت رو بخون .....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 12:19
این همدانشگاهی های ما، معلوم نیست دارن چه غلطی میکنن تو ایران، نه تو فیسبوقن، نه تو پلاس، نه هیچ قبرستون دیگه !!!!!!!!!
-
محکم باش دختر! زعفرونی!
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 12:16
غده سرطانی رو باید کند و انداخت دور همین طور پای قانقاریا شده همین طور دندون فاسد از ریشه یه وقتایی کندن و دور انداختن رمز زنده موندنه . یه وقتا انتخاب بین زندگی و مرگ تدریجیه، مرگ غرور و شخصیتت .
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 12:16
مارکز یک بار گفته است: این که می گویند آدم وقتی که پیر می شود دیگر دنبال آرزوهایش نمی رود، درست نیست . آدم ها وقتی پیر می شوند که دیگر دنبال آرزوهایشان نروند. طفلی دیگه خودش آرزوهاش یادش نمیاد، آلزایمر گرفته :(
-
گلاب بهترین درمان عرق سوزه
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 12:14
اول با یه شویند ملایم( ترجیحا شامپو بچه یا صابون کرمدار) پوست رو میشویید و خشک میکنید، بعد پنبه رو توی گلاب میزنید و آروم آروم روی پوست میمالید . معجزه میکنه .
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 12:10
به نظر من یه بیماری، شاید هم یه تیپ شخصیتی وجود داره که روانشناسها بهش نپرداخته اند . من اسمشو میذارم دو / چند شخصیتی خودآگاه .... چیزی که غالب آدمهای مجازی دچارشن .
-
سوال فلسفی
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 12:07
اینایی که میدونن دارن ازشون عکس میگیرن، بعد یه ور دیگه رو نگاه میکنن، پیامشون واسه بینندگان عزیز چیه؟ که شما ها به فیلانم هم نیستید؟
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 12:06
ای نرهایی که ناز کشیدن نمیدانید خودتان با زبان خوش بروید بمیرید
-
ای برادر تو همه اندیشه نیستی!
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 11:50
تقابلم با تعالیم اخلاقی-مذهبی، زمانی شروع شد که آرامشی رو که وعده داده شده بود، به دست نیاوردم... و بعد فهمیدم آرامش روح از آسایش جسم جدا نیست.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آبانماه سال 1391 12:06
شب عید مامانم گفت: دو تا کفش خریدم برای خودم گفتم: مبارکه بیار ببینمش. گفت نشونتون نمیدم، میخوام همتون رو سوپوری کنم.... (منظورش سورپرایز بود البته)
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آبانماه سال 1391 12:05
حکایت دخترها و عادات ماهانه، حکایت کوهان شتر تو باغ وحشه
-
لبخند باید دلخند باشه
دوشنبه 29 آبانماه سال 1391 12:01
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آبانماه سال 1391 12:01
من عاشخ این دخترایی هستم که تو جامعه های مجازی، کنار اسمشون خانم، بانو، خاتون، لیدی، میس، میسیز و.... میذارن .
-
راضیم از خودم
دوشنبه 29 آبانماه سال 1391 11:59
چند وقته سعی میکنم خودم رو راضی وخوشحال کنم، کمتر نگران بالا رفتن سنم میشم، سه پیچ نمیشم به نداشته هام. چند وقته دوباره کتاب کاغذی میگیرم دستم، تو کوچه با گنجشک و یاکریم و گربه و گل و دیوار و درخت و ... حرف میزنم. چند وقته که دوباره با چشم و ابرو و لب و لوچه حرف میزنم، علیرغم اینکه بابام به شدت بدش میاد.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آبانماه سال 1391 11:55
ناخودآگاهم از صادق شاکیه، که چرا هیچ وقت واسه ش نامه عاشقانه ننوشته .... ناخودآگاهم از صادق شاکیه، چون اهل عکس گرفتن نیست، خاصه اینکه کسی بخواد ازشون عکس دو نفره بگیره .... ناخودآگاهم از صادق شاکیه.... همینجوری ....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آبانماه سال 1391 11:54
محمدرضا (خواهرزاده هشت ساله م) با برادرم فوتبال (پلی استیشن) باز میکردن. داداشام چهار تا گل ازش خورده بود و بازی رو به اتمام بود. یه دفعه محمدرضا گفت: دایی غصه نخور، به قول شخصیت یکی از فیلما ناامیدی یه جور امید است.
-
من محجبم، چرا؟
دوشنبه 29 آبانماه سال 1391 11:48
من کتاب مسئله حجاب رو خوندم، وقتی نوجوان بودم. بخشی از کلامش خطاب به زن این بود که تو خیلی ارزشمندی به شرطی که تو دست و پا نیافتی، پس اگه میخوای خواسته بشی، خودتو بپوشون. خب اون موقع ما خیلی هم خوشمون اومد، کدوم خری از خواسته شدن بدش میاد؟ الان تو این سن دارم به این فکر میکنم چی رو بخواد؟ اون چیزی که مخفیه و نمیبینه؟...