-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 12:19
یه روزم به دخترم میگم میخوای بدونی مامانت چه روزایی رو گذرونده، بیا، این نشونی اینترنتی رو بگیر، برو نوتهای مامانت رو بخون .....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 12:19
این همدانشگاهی های ما، معلوم نیست دارن چه غلطی میکنن تو ایران، نه تو فیسبوقن، نه تو پلاس، نه هیچ قبرستون دیگه !!!!!!!!!
-
محکم باش دختر! زعفرونی!
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 12:16
غده سرطانی رو باید کند و انداخت دور همین طور پای قانقاریا شده همین طور دندون فاسد از ریشه یه وقتایی کندن و دور انداختن رمز زنده موندنه . یه وقتا انتخاب بین زندگی و مرگ تدریجیه، مرگ غرور و شخصیتت .
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 12:16
مارکز یک بار گفته است: این که می گویند آدم وقتی که پیر می شود دیگر دنبال آرزوهایش نمی رود، درست نیست . آدم ها وقتی پیر می شوند که دیگر دنبال آرزوهایشان نروند. طفلی دیگه خودش آرزوهاش یادش نمیاد، آلزایمر گرفته :(
-
گلاب بهترین درمان عرق سوزه
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 12:14
اول با یه شویند ملایم( ترجیحا شامپو بچه یا صابون کرمدار) پوست رو میشویید و خشک میکنید، بعد پنبه رو توی گلاب میزنید و آروم آروم روی پوست میمالید . معجزه میکنه .
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 12:10
به نظر من یه بیماری، شاید هم یه تیپ شخصیتی وجود داره که روانشناسها بهش نپرداخته اند . من اسمشو میذارم دو / چند شخصیتی خودآگاه .... چیزی که غالب آدمهای مجازی دچارشن .
-
سوال فلسفی
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 12:07
اینایی که میدونن دارن ازشون عکس میگیرن، بعد یه ور دیگه رو نگاه میکنن، پیامشون واسه بینندگان عزیز چیه؟ که شما ها به فیلانم هم نیستید؟
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 12:06
ای نرهایی که ناز کشیدن نمیدانید خودتان با زبان خوش بروید بمیرید
-
ای برادر تو همه اندیشه نیستی!
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 11:50
تقابلم با تعالیم اخلاقی-مذهبی، زمانی شروع شد که آرامشی رو که وعده داده شده بود، به دست نیاوردم... و بعد فهمیدم آرامش روح از آسایش جسم جدا نیست.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آبانماه سال 1391 12:06
شب عید مامانم گفت: دو تا کفش خریدم برای خودم گفتم: مبارکه بیار ببینمش. گفت نشونتون نمیدم، میخوام همتون رو سوپوری کنم.... (منظورش سورپرایز بود البته)
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آبانماه سال 1391 12:05
حکایت دخترها و عادات ماهانه، حکایت کوهان شتر تو باغ وحشه
-
لبخند باید دلخند باشه
دوشنبه 29 آبانماه سال 1391 12:01
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آبانماه سال 1391 12:01
من عاشخ این دخترایی هستم که تو جامعه های مجازی، کنار اسمشون خانم، بانو، خاتون، لیدی، میس، میسیز و.... میذارن .
-
راضیم از خودم
دوشنبه 29 آبانماه سال 1391 11:59
چند وقته سعی میکنم خودم رو راضی وخوشحال کنم، کمتر نگران بالا رفتن سنم میشم، سه پیچ نمیشم به نداشته هام. چند وقته دوباره کتاب کاغذی میگیرم دستم، تو کوچه با گنجشک و یاکریم و گربه و گل و دیوار و درخت و ... حرف میزنم. چند وقته که دوباره با چشم و ابرو و لب و لوچه حرف میزنم، علیرغم اینکه بابام به شدت بدش میاد.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آبانماه سال 1391 11:55
ناخودآگاهم از صادق شاکیه، که چرا هیچ وقت واسه ش نامه عاشقانه ننوشته .... ناخودآگاهم از صادق شاکیه، چون اهل عکس گرفتن نیست، خاصه اینکه کسی بخواد ازشون عکس دو نفره بگیره .... ناخودآگاهم از صادق شاکیه.... همینجوری ....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آبانماه سال 1391 11:54
محمدرضا (خواهرزاده هشت ساله م) با برادرم فوتبال (پلی استیشن) باز میکردن. داداشام چهار تا گل ازش خورده بود و بازی رو به اتمام بود. یه دفعه محمدرضا گفت: دایی غصه نخور، به قول شخصیت یکی از فیلما ناامیدی یه جور امید است.
-
من محجبم، چرا؟
دوشنبه 29 آبانماه سال 1391 11:48
من کتاب مسئله حجاب رو خوندم، وقتی نوجوان بودم. بخشی از کلامش خطاب به زن این بود که تو خیلی ارزشمندی به شرطی که تو دست و پا نیافتی، پس اگه میخوای خواسته بشی، خودتو بپوشون. خب اون موقع ما خیلی هم خوشمون اومد، کدوم خری از خواسته شدن بدش میاد؟ الان تو این سن دارم به این فکر میکنم چی رو بخواد؟ اون چیزی که مخفیه و نمیبینه؟...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 آبانماه سال 1391 22:36
روزها چقدر شبیه همند، همه آخر پاییزها، همه جوجه های شاهنامه، همه وعده های فراموش شده سر خرمن....
-
سختی فهم ساده ترین ها
پنجشنبه 25 آبانماه سال 1391 22:34
نه برای ابر نه برای باد و نه طوفان و زلزله و آتش فشان لطافت یک شکوفه اهمیتی ندارد.
-
از کاربردهای جدید وبلاگ: نامه رسانی
پنجشنبه 25 آبانماه سال 1391 21:30
پیمان! اسمس میزنم جواب نمیدی....!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 آبانماه سال 1391 07:47
ببار ای بارون ببار... بر دلم گریه کن، خون ببار.... دلم خیلی تنگه.نباید باشه ولی هست. خیلی دلتنگم.... خیلی... یکی بیاد منو بغل کنه...
-
شاکیم از دلم
یکشنبه 9 مهرماه سال 1391 00:27
دلم گرفته از یادآوری پارسال این موقع.میدونی، بعضی بازی ها خوب نیست، عین آتیش بازیه، خودت شروعش میکنی، خودت هم آخرش به گه خوردن میافتی. بعد یه وقتایی (فور اگزمپل رایت ناو) دلم میخواد همه آدما دلشون واسه من بسوزه. میخواستیم اسم پسرمون رو بذاریم رضا . گفتم رضا رو قبل از یه سالگیش باید بیاریم مشهد، تو ببرش تو قسمت مردونه...
-
ببخشید، حکیم اینجا دهن پاره بود.
یکشنبه 9 مهرماه سال 1391 00:14
ای دوست بیا شریک غم باش مرا کاهو نشوی اگر، کلم باش مرا کیفم زده شد به دست یک دزد کثیف بی پول شدم، خان کرم باش مرا یکی را گفتند BRT بی دزد به چه ماند؟ گفت کس نگو مومن! دزد دله ای که سگ تو قبر پدرش فقرش چو یکی تیر شد و ما سپرش از قوت اقتصاد شد ک..یرم راست کردم به ک...ون محمود و هفت جد خرش
-
ای شعرای عزیز
یکشنبه 9 مهرماه سال 1391 00:11
استفاده از تجربیات دیگران خوب است، اما توجه داشته باشید که امروزه با مقدار کافی TNT میشود اورست را از جا کند، چه برسد به بیستون.
-
هیچکس نمیفهمد، من مریضم!
یکشنبه 9 مهرماه سال 1391 00:09
سالهاست سرطان حوصله دارم درد بی درمانی که تنها نشانه اش بی حوصلگی است
-
شکست نه،پلاسیدگی عشقی
یکشنبه 9 مهرماه سال 1391 00:08
گل گفت: تو باید شازده کوچولو باشی، اینجا هم اخترکته.... درسته؟ مخاطب با لبخند گفت: من گیاهشناسم، اینجا هم آزمایشگاهمه!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 مهرماه سال 1391 22:52
اون کنه هم که می چسبید به مورچه سیاه گی بود.... واسه همین مورچه هی از دستش در میرفت.
-
سطح انحراف فکری رو داشته باش!
شنبه 8 مهرماه سال 1391 22:52
من این فیتیش درست نمیدونم چیه، ولی فکر کنم مورچه خوار هم نمیخواسته مورچه رو بخوره، میخواسته بیاندازش رو یه جاهاییش راه بره...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 مهرماه سال 1391 22:51
هادی و هدی رو بگو.... نکنه اونا هم خواهر و برادر نبودن...! هعی وای من!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 مهرماه سال 1391 22:50
نکنه استنلی هم اون راکونشو میکرد... رامکال زبون بسته...