-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 10:00
در اوان جوانی، یک سیمکارت ایرانسل داشتیم که باهاش یک غلطهایی کرده بودیم. بعد از غلطهامون توبه کردیم، تصمیم گرفتیم سیمکارت را بسوزانیم. شونصد و نهصد و نود و چنجاه بار پینکد غلط دادیم، ولی لامصب نسوخت! شایستی سوخته بود و ما نمیفهمیدم... خلاصه این طوری شد که ما فهمیدیم تقوای ظرف رو باس بی خیال شد! پ.ن. تقوای ظرف یعنی...
-
گدا به گدا، رحمت به خدا.
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:59
زمانی استفاده میشه که از یکی یه چیزی بخوای، بعد طرف آه و ناله کنه و بگه خودش وضعش از تو بدتره.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:59
پشت چراغ قرمزیم. یه خانوم در حالی که کالسکه بچه ش رو هل میده از جلومون رد میشه. بچه پشتش رو به ما کرده. به داداشم میگم: این چرا با دنیا قهره؟ پشتشو کرده به همه؟ میگه: تازه شده عین تو، بزرگ که بشه میشه مرضیه. میگم: تعجب میکنم از این که یه فهمیده عین خودم پیدا شده....
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:50
امروز رفته بودم محضر که یه بابایی به خرج یه بابای دیگه، بابت خرید یه ملکی به من وکالت بده(فهمیدین که چی شد؟) بعد اون یارو باس پول محضرو میداد، چهار تومن بیشتر داد. بعد من تعجب کردم که چرا پول زیاد داد؟ خو ذهنم نمیرفت به سمت شیرینی، فروشنده که نباس شیرینی بده، خریدارباس بده. بعد از داداشم که همراهم بود پرسیدم چرا پول...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:49
توصیه شلغم خوردن به یک یزدی، عین توصیه اقتصادی به یک اصفهانیه
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:49
دارم به سرانگشت تدبیر، پی پی های کرمها رو از لای بادوما میکشم بیرون، بعدش ته مونده بادومشو میخورم! خو کرمه، توله سگ که نیست! پی پی ش تمیزه، شوما نمیفهمید! شما که پول بادوم ندادید! شما که ته جیبتون خالی نیست!... بعله!
-
گر تو بهتر میزنی بستان بزن
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:48
والا من همچین علاقه خاصی به صدای جاروبرقی ندارم.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:47
گاهی باس به دوربین آفرین گفت، نه به عکاس
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:46
لذتی که در کار یواشکی هست، در گرفتن نوبل نیست.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:45
زین پس به جای واژه مرتیکه جقی از واژه شونبول بر کف استفاده کنید.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:45
اعتراف میکنم که اسکول خورم ملسه... اونقدرها هم ساده دل نیستما، ولی خب زود اسکول میشم!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:44
اعتراف میکنم موجود عنی هستم که فقط تولد خودم یادم میمونه، اگرم به کسی تبریک بگم یا کادو بخرم، قطعا انتظار دارم جبران کنه، ولا غیر!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 دیماه سال 1391 22:47
یه بارم یه مرد میانسالی یه کیسه پرتقال خریده بود، اومده بود کنار خیابون رو نیمکت نشسته بود، ماشینها رو نگاه میکرد. یعنی نمیخواست بره خونه؟ یا کسی منتظرش نبود؟ یا چی؟
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 دیماه سال 1391 22:46
کار دل دوست داشتنه، بازنشستگی هم نداره
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 دیماه سال 1391 22:46
یه وقتایی آدم واقعا به غنا میرسه، بی نیاز، بی نیاز، بی نیاز... اینا بازی با کلمات نیست. درسته لحظه است، درسته موندگار نیست، اما حقیقت داره
-
با نوای جوادیساری خوانده شود:
پنجشنبه 21 دیماه سال 1391 22:45
اگه عشق همینه، اگه زندگی اینه، دل من میخواد به هردوشون برینه
-
با نوای داریوش خوانده شود:
پنجشنبه 21 دیماه سال 1391 22:44
برینید، برینید.... بر این عشق برینید
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 دیماه سال 1391 22:42
خوب باشید، ولی نه در حدی که حال طرف مقابل بهم بخوره از خوبی شما
-
اینجا که من هستم، حرف هم نمی آید، چه برسد به برف
پنجشنبه 21 دیماه سال 1391 22:41
برف باید وقتی بیاید که تو سرحالی، حال داری بروی زیر بارش فریبا و رقصنده و رام برف_، حال داری قدم بگذاری روی _دوشیزگی برفها .... برف خوب است وقتی بیاید که تو کسی را داری برایش بخوانی: برف میبارید سخت پنجره قاب سپیدی که به تصویر تو کامل میشد. تکمله: دو خط آخر از علیرضا غفاری است دوشیزگی برفها ترکیبی است که از اخوان وام...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 دیماه سال 1391 22:40
خوش به حال آنهایی که میدانند دوست دارند در آغوش چه کسی جان بسپارند.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 دیماه سال 1391 22:39
من از آنچه زیر چادر میبینید، داف ترم!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 دیماه سال 1391 22:38
عهد قلقله میرزا، یه کتابی هم میخوندم از آیزاک آسیموف که توش چند تا داستان کوتاه داشت. مضمون یکیش این بود دو-سه هزار سال بعد از این، یه موجودات هوشمندی شبیه سوسمار از سیاره زهره میان و از بقایای انسانها یه سری فیلم vhs پیدا میکنن و یه دستگاهی شبیه آپارات درست میکنن که بتونه فیلم رو نمایش بده و این جوری با ساکنان زمین...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 دیماه سال 1391 22:32
نمیدونم این ضرب المثل در مورد ازدواج ، مال ما یزدی هاست یا بقیه هم دارن میگن دختر و پسر هندونه نبریده اند البته شکر خدا این روزا همه به شرط چاقو شده اند!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 دیماه سال 1391 22:31
این بار که خواستم عاشق شوم، عاشق مرد لالی میشوم که حتی یک غزل هم نخوانده باشد.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 دیماه سال 1391 22:30
تو رو خدا زمانی بچه دار بشین، که مطمئنید آرامش دارید. بچه واسه آروم کردن شما نمیاد، اگه شما آروم نباشین، اون یه بی اعصابی میشه بدتر از خودتون...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 دیماه سال 1391 22:29
دندانهای عقل آن عقب عقبها هستند، از همه دیرتر در می آیند، ماندگار هم نیستند. اما فکر کنم این دندانهای پیش دندانهای قلب هستند. اول از همه در می آیند، میافتند حتی، اما باز هم در می آیند.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 دیماه سال 1391 22:29
یه روزم مغزم در محکمه الهی ازم شکایت میکنه، بس که بیخودی واسه فهمیدن آزارش دادم و آخرشم نفهمیدم!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 دیماه سال 1391 22:29
آقای اسپنسر (اگه اشتباه نکنم) میفرمان که فقیر یه طبقه اجتماعی هست که ما خودمون تولیدش میکنیم. و از اون به بعد بنده سعی کردم نقشی در تولید طبقه فقیر نداشته باشم.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 دیماه سال 1391 22:28
بعد آقای وین دایر میفرمان: اگه میخوای آرامش داشتی باشی، وابستگی نداشته باش، نخواه کسی یا چیزی حتما مال تو باشه. نخواه که همیشه حق با تو باشه و در ادامه آقای وین دایر نفرمودن: آخه شه ژوری؟؟؟؟؟؟؟
-
و حافظ هم زما سوزاند کونی
پنجشنبه 21 دیماه سال 1391 22:28
شب چله واسه این فنچولی ها (خواهرزاده هام) فال حافظ میگرفتم. واسه اونی که هی ره به ره خواستگار داره اومده: ای عروس هنر از بخت شکایت منما/حجله حسن بیارای که داماد آمد. در ادامه سایر فنچولی ها با دهنشون آهنگ ای یار مبارکبادا زدند. من هم به نشانه اعتراض امسال فال حافظ نگرفتم. بعله!