-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:04
یک جایی در زندگی، کاری میکنی که با کارهای همیشگیت فرق داره، حتی تضاد داره؛ اما یه اعتماد عجیب و غریب به خودت داری و میری جلو.... اونجا جای مهمیه، به زبان ریاضی، رسیدی به نقطه عطف نمودار عمل بر عمر
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:04
گاهی نت زدن هام در اینترنت، مثل اولین پرش چترباز از هلیکوپتره، چشامو میبندم و خودمو پرت میکنم
-
آنچه ندارد عوض...
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:03
چهار سالم که بود، شش ساله ها بزرگ بودند چون به مدرسه میرفتند. هفت سالم که بود، ده ساله ها بزرگ بودند چون سنشان دو رقمی شده بود. ده سالم که بود، دوازده ساله ها بزرگ بودند چون مدرسه راهنمایی میرفتند. سیزده سالم که بود، چهارده ساله ها بزرگ بودند، چون به دبیرستان میرفتند. چهارده سالم که بود، هجده ساله ها بزرگ بودند چون به...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:02
شروع (دینگ) از دوستی قدیمی پیامک آمده، شامل دو خط شعر و یک جمله رسمی تبریک عید. پیام را میبندم، خیلی وقت است که جواب تبریک و تسلیتها را نمیدهم. اما این یکی فرق دارد، دوباره به صندوق ورودی پیامها میروم و یکی از آنهایی که برایم فرستاده اند را برایش ارسال میکنم. فوراً جواب میدهد: - پس تو هنوز زنده ای و یه احوالی از ما...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:02
در درون من فیلی است، متنفر از هر چیز که هندوستان را بیادش بیاورد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1391 18:59
وقتی تو کتاب آموزش روابط زناشویی، عنوان "شب زفاف" وجود داره، یعنی نویسنده فکر میکنه که زوجین بار اولشونه (یا باید بار اولشون باشه) و صد البته که فقط میتونم بهش بگم ,,|,
-
آیا میدانستید آخرین بازمانده دایناسورها ماده بوده است؟
شنبه 23 دیماه سال 1391 18:58
چرا؟ چون اگر نر بود از آیت الله جنتی فتوا (مجوز شرعی) میگرفت و با یه جونوری جفتگیری میکرد تا نسلش ورنیافته.... بعله!
-
خاطره پاییزی
شنبه 23 دیماه سال 1391 18:54
پاییز سال 88 درگیر یه رابطه مجازی کوتاه بودم. اولین رابطه عمرم!!! چند بار قبل از کلاس زبان اومدم این کافی نتی که الان توشم، میخواستم مسیجام رو چک کنم.... سه سال گذشته و اینجا از این رو به اون رو شده... تف به این زندگی! لامصبا نمیذارن آدم یه خاطره داشته باشه! کثافتااااااااااا بی پولی از همه منافذم چیکه میکنه، ولی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 10:17
خوشبحال اون دخترایی که زود عاشق میشن، بعد که فارغ شدن باز زود عاشق میشن، بعد که فارغ شدن هم باز زود فارغ میشن.... بعد هم فکر نمیکنن دل لامصب آدم نباس عین پارکینگ باشه.... بعد بالاخره از گردن یکی از اون معشوقها آویزون میشن و میشن زنش...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 10:07
من اگه با قد 163 سانت، یه شوهر قد بلند 180 سانتی میخوام، واسه دلم خودم نیست! واسه اینه که من قدبلند فامیلم، یعنی ژنتیک ما کوتاهه، بعد شوهرم هم قدش کوتاه باشه، بچمون یهو سمندون از آب درمیاد.... خو درست نیست! من به فکر اون طفل معصومم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 10:06
من هم مثل خیلی از دخترهای دیگه، در برهه هایی از زمان به این نتیجه رسیده م که باید هر جور شده سریعتر ازدواج کنم. ازدواج کنم که فقط ازدواج کرده باشم. و میدونم این آینده من خواهد بود:
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 10:05
اگه خیلی دوس داری تخمتو بخورن، برو کدو حلوایی شو
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 10:05
بدانید و آگاه باشید که من تا قبل از تیرماه 1388 ارتباطم با عناصر ذکور عند الزوم بود. (مثل حالا پررو نشده بودم) بعد از اون تاریخ که پای ما به جهان مجازی وا شد و با چارتا پسر گپ زدیدم، تا این تاریخ که واسمون جنسیت مخاطب هیچ فرقی (حالا هیچ هیچم نه ها، ولی مثلا) فرقی نمیکنه، فقط یه چیز فهمیدیم آقایون کنایه نَـ ـــوَ...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 10:04
دل به دلم ندادی، لااقل سر به سرم بذار
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 10:04
وسط این همه تلاش برای حفظ ثبات، یکی پیدا میشه که بهت میگه: از تغییر نترس بعد توفکر میکنی، اینه، همینه، همون تخته پاره ای که باید بهش بچسبی، شاید که به ساحل آرامش برسی
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 10:04
آیا تا بحال براتون پیش اومده که دو سال پیاپی تحت هیچ شرایطی، شب بدون کابوس نداشته باشید؟ پیش نیومده؟ آیا براتون پیش اومده که روزی صدبار برید تا ته خط و برگردید؟ پیش نیومده؟ در قرن بیست و یکم، یه تحصیلکرده به یه تحصیلکرده دیگه(که خودش و مشاورش تشخیص دادن که باید بره پیش دکتر اعصاب و دکتر متخصص تشخیص داده که طرف باید...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 10:01
بعد یه خوبی که ورجن جدید مرورگرها داره، اینه که واسه بستن یه تب، نباس حتما اول بازش کنی.... خدا رحمت کنه هفت جد و آبائشون رو همین شب جمعه
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 10:00
در اوان جوانی، یک سیمکارت ایرانسل داشتیم که باهاش یک غلطهایی کرده بودیم. بعد از غلطهامون توبه کردیم، تصمیم گرفتیم سیمکارت را بسوزانیم. شونصد و نهصد و نود و چنجاه بار پینکد غلط دادیم، ولی لامصب نسوخت! شایستی سوخته بود و ما نمیفهمیدم... خلاصه این طوری شد که ما فهمیدیم تقوای ظرف رو باس بی خیال شد! پ.ن. تقوای ظرف یعنی...
-
گدا به گدا، رحمت به خدا.
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:59
زمانی استفاده میشه که از یکی یه چیزی بخوای، بعد طرف آه و ناله کنه و بگه خودش وضعش از تو بدتره.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:59
پشت چراغ قرمزیم. یه خانوم در حالی که کالسکه بچه ش رو هل میده از جلومون رد میشه. بچه پشتش رو به ما کرده. به داداشم میگم: این چرا با دنیا قهره؟ پشتشو کرده به همه؟ میگه: تازه شده عین تو، بزرگ که بشه میشه مرضیه. میگم: تعجب میکنم از این که یه فهمیده عین خودم پیدا شده....
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:50
امروز رفته بودم محضر که یه بابایی به خرج یه بابای دیگه، بابت خرید یه ملکی به من وکالت بده(فهمیدین که چی شد؟) بعد اون یارو باس پول محضرو میداد، چهار تومن بیشتر داد. بعد من تعجب کردم که چرا پول زیاد داد؟ خو ذهنم نمیرفت به سمت شیرینی، فروشنده که نباس شیرینی بده، خریدارباس بده. بعد از داداشم که همراهم بود پرسیدم چرا پول...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:49
توصیه شلغم خوردن به یک یزدی، عین توصیه اقتصادی به یک اصفهانیه
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:49
دارم به سرانگشت تدبیر، پی پی های کرمها رو از لای بادوما میکشم بیرون، بعدش ته مونده بادومشو میخورم! خو کرمه، توله سگ که نیست! پی پی ش تمیزه، شوما نمیفهمید! شما که پول بادوم ندادید! شما که ته جیبتون خالی نیست!... بعله!
-
گر تو بهتر میزنی بستان بزن
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:48
والا من همچین علاقه خاصی به صدای جاروبرقی ندارم.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:47
گاهی باس به دوربین آفرین گفت، نه به عکاس
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:46
لذتی که در کار یواشکی هست، در گرفتن نوبل نیست.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:45
زین پس به جای واژه مرتیکه جقی از واژه شونبول بر کف استفاده کنید.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:45
اعتراف میکنم که اسکول خورم ملسه... اونقدرها هم ساده دل نیستما، ولی خب زود اسکول میشم!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 09:44
اعتراف میکنم موجود عنی هستم که فقط تولد خودم یادم میمونه، اگرم به کسی تبریک بگم یا کادو بخرم، قطعا انتظار دارم جبران کنه، ولا غیر!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 دیماه سال 1391 22:47
یه بارم یه مرد میانسالی یه کیسه پرتقال خریده بود، اومده بود کنار خیابون رو نیمکت نشسته بود، ماشینها رو نگاه میکرد. یعنی نمیخواست بره خونه؟ یا کسی منتظرش نبود؟ یا چی؟