-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:15
واگن لب به لب پر است. باسن بزرگ یک خانم زیر آرنج دانشجوی نخبه و کوله پشتی یک دانشجوی دیگر توی دهانش است. قطار توقف میکند و مسافران دسته جمعی قانون اول نیوتن را میبرند زیر سوال، چون فضایی برای بروز اینرسی ندارند. تک و توکی از بین جمعیت خودشان را به سمت در میکشند تا پیاده شوند. چند برابر این تعداد از بیرون واگن برای...
-
به تعدادی ریقو جهت ریدن به شانس اینجانب، نیازمندم
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:14
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:14
یه روزم یه رمان علمی-تخیلی مینویسم که شخصیتهای اصلیش آخرین زوج دایناسورن در عصر یخبندان... زنه یخ میزنه و مرده از غصه خودکشی میکنه و به این ترتیب نسلشون منقرض میشه
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:13
مترو چیست؟ یک گور دسته جمعی متحرک، که زنده های ایستاده در آن، آرزوی مرگ میکنند.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:12
ما تازه بعد ممنوع شدن واردات اقلام لوکس، فهمیدن یه عده تو این مملکت خودشونو با دسمال توالت خارجکی پاک میکردن!!! اختلاف طبقااااااااااااااااتی که میگن همینه ها
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:11
وقتی یکی میاد زیر یک پست عمیق من، یک تیکه جلف بی ربط سکسی ول میکنه، سعی میکنم همه مدنیت وجودم رو یکجا جمع کنم و اجازه ندم قمرخانم درونم چادرشو ببنده به کمرش و با کفگیر بیافته دنبال تقی کفترباز!!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:11
اغلب ما رابطه بر مبنای علاقه رو تجربه کرده ایم. اما رابطه بر مبنای تفاهم و احترام متقابل یه چیز دیگه است. به نظرم یه گام بزرگ به سمت بلوغ شخصیته.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:09
از بچگی وقتی مستأصل میشدم، بقیه به کار ها و حرفام میخندیدن... هنوزم همونطوره!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:07
اختلاف طبقاتی یعنی دست ما کوتاه و خرما بر شاسی بلند!
-
کربلا و خرابه شام دم در اداره بیمه است.
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:07
اگه میخواید شاهد عظمت تولید ملی باشید، بلند شید یه سر برید اداره بیمه و شاهد خیل بیکاران تولید شده باشید. خدا وکیلی میرم بیمه دنبال کارم، عصبی، افسرده، و ناامیدتر از همیشه میشم... الهی بمیرن! الهی برن زیر ماشین! الهی جزجیگر بگیرن.... اصلندش آدم قیافه این کارگرها رو میبینه میخواد های های گریه کنه... حالا هی برید واسه...
-
بیکاری خر است، بیمه بیکاری خرتر است!
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:06
خط فقر اونجائیه که .... اونجا که نه، همینجا.... دقیقا همینجا که من نشسته ام، یه کم بلاترش...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:05
یک زمانی هم تحت تأثیر هزینه های ازدواج و زندگی مشترک، یک دو بیتی از خودم درکرده بودم: پس چه شد شهزاده و اسب سپید؟ عشق آبی فام و سبزی امید؟ دوستت دارم ولی با من بگو میشود این عشق را با نان جوید؟ فکر کنم اون موقع هجده سالم بود، شایدم کمتر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:04
زمانی تلخی یک یائسه پنجاه ساله رو داشتم که از شانزده سالگی بیوه شده بود.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:04
یک جایی در زندگی، کاری میکنی که با کارهای همیشگیت فرق داره، حتی تضاد داره؛ اما یه اعتماد عجیب و غریب به خودت داری و میری جلو.... اونجا جای مهمیه، به زبان ریاضی، رسیدی به نقطه عطف نمودار عمل بر عمر
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:04
گاهی نت زدن هام در اینترنت، مثل اولین پرش چترباز از هلیکوپتره، چشامو میبندم و خودمو پرت میکنم
-
آنچه ندارد عوض...
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:03
چهار سالم که بود، شش ساله ها بزرگ بودند چون به مدرسه میرفتند. هفت سالم که بود، ده ساله ها بزرگ بودند چون سنشان دو رقمی شده بود. ده سالم که بود، دوازده ساله ها بزرگ بودند چون مدرسه راهنمایی میرفتند. سیزده سالم که بود، چهارده ساله ها بزرگ بودند، چون به دبیرستان میرفتند. چهارده سالم که بود، هجده ساله ها بزرگ بودند چون به...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:02
شروع (دینگ) از دوستی قدیمی پیامک آمده، شامل دو خط شعر و یک جمله رسمی تبریک عید. پیام را میبندم، خیلی وقت است که جواب تبریک و تسلیتها را نمیدهم. اما این یکی فرق دارد، دوباره به صندوق ورودی پیامها میروم و یکی از آنهایی که برایم فرستاده اند را برایش ارسال میکنم. فوراً جواب میدهد: - پس تو هنوز زنده ای و یه احوالی از ما...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1391 19:02
در درون من فیلی است، متنفر از هر چیز که هندوستان را بیادش بیاورد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1391 18:59
وقتی تو کتاب آموزش روابط زناشویی، عنوان "شب زفاف" وجود داره، یعنی نویسنده فکر میکنه که زوجین بار اولشونه (یا باید بار اولشون باشه) و صد البته که فقط میتونم بهش بگم ,,|,
-
آیا میدانستید آخرین بازمانده دایناسورها ماده بوده است؟
شنبه 23 دیماه سال 1391 18:58
چرا؟ چون اگر نر بود از آیت الله جنتی فتوا (مجوز شرعی) میگرفت و با یه جونوری جفتگیری میکرد تا نسلش ورنیافته.... بعله!
-
خاطره پاییزی
شنبه 23 دیماه سال 1391 18:54
پاییز سال 88 درگیر یه رابطه مجازی کوتاه بودم. اولین رابطه عمرم!!! چند بار قبل از کلاس زبان اومدم این کافی نتی که الان توشم، میخواستم مسیجام رو چک کنم.... سه سال گذشته و اینجا از این رو به اون رو شده... تف به این زندگی! لامصبا نمیذارن آدم یه خاطره داشته باشه! کثافتااااااااااا بی پولی از همه منافذم چیکه میکنه، ولی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 10:17
خوشبحال اون دخترایی که زود عاشق میشن، بعد که فارغ شدن باز زود عاشق میشن، بعد که فارغ شدن هم باز زود فارغ میشن.... بعد هم فکر نمیکنن دل لامصب آدم نباس عین پارکینگ باشه.... بعد بالاخره از گردن یکی از اون معشوقها آویزون میشن و میشن زنش...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 10:07
من اگه با قد 163 سانت، یه شوهر قد بلند 180 سانتی میخوام، واسه دلم خودم نیست! واسه اینه که من قدبلند فامیلم، یعنی ژنتیک ما کوتاهه، بعد شوهرم هم قدش کوتاه باشه، بچمون یهو سمندون از آب درمیاد.... خو درست نیست! من به فکر اون طفل معصومم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 10:06
من هم مثل خیلی از دخترهای دیگه، در برهه هایی از زمان به این نتیجه رسیده م که باید هر جور شده سریعتر ازدواج کنم. ازدواج کنم که فقط ازدواج کرده باشم. و میدونم این آینده من خواهد بود:
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 10:05
اگه خیلی دوس داری تخمتو بخورن، برو کدو حلوایی شو
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 10:05
بدانید و آگاه باشید که من تا قبل از تیرماه 1388 ارتباطم با عناصر ذکور عند الزوم بود. (مثل حالا پررو نشده بودم) بعد از اون تاریخ که پای ما به جهان مجازی وا شد و با چارتا پسر گپ زدیدم، تا این تاریخ که واسمون جنسیت مخاطب هیچ فرقی (حالا هیچ هیچم نه ها، ولی مثلا) فرقی نمیکنه، فقط یه چیز فهمیدیم آقایون کنایه نَـ ـــوَ...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 10:04
دل به دلم ندادی، لااقل سر به سرم بذار
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 10:04
وسط این همه تلاش برای حفظ ثبات، یکی پیدا میشه که بهت میگه: از تغییر نترس بعد توفکر میکنی، اینه، همینه، همون تخته پاره ای که باید بهش بچسبی، شاید که به ساحل آرامش برسی
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 10:04
آیا تا بحال براتون پیش اومده که دو سال پیاپی تحت هیچ شرایطی، شب بدون کابوس نداشته باشید؟ پیش نیومده؟ آیا براتون پیش اومده که روزی صدبار برید تا ته خط و برگردید؟ پیش نیومده؟ در قرن بیست و یکم، یه تحصیلکرده به یه تحصیلکرده دیگه(که خودش و مشاورش تشخیص دادن که باید بره پیش دکتر اعصاب و دکتر متخصص تشخیص داده که طرف باید...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1391 10:01
بعد یه خوبی که ورجن جدید مرورگرها داره، اینه که واسه بستن یه تب، نباس حتما اول بازش کنی.... خدا رحمت کنه هفت جد و آبائشون رو همین شب جمعه