-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 تیرماه سال 1391 07:51
سگ تو شوهر پولداری که نکردم و از کفم رفت... سگ تو آرمانهای فردی که محقق نشد... سگ تو خواسته هایی که تمومی نداره...
-
سگ تو مغزی که اقتصادی کار نمیکنه، مجبوره کارمند باشه!
سهشنبه 13 تیرماه سال 1391 07:50
-
سگ تو چاه نفتی که به نام من نیست، مجبورم واسه خرجم کار کنم!
سهشنبه 13 تیرماه سال 1391 07:50
-
در باب سکس و نجابت و این حرفا
سهشنبه 13 تیرماه سال 1391 07:49
هر کی هر کار نکرده، میگه بده، هر کار که کرده میگه این یه عکس العمل طبیعی بوده...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 تیرماه سال 1391 07:49
جمع کنید این زرنجه های فاحشه مغزی و باکره ذهنی و اینا... آدمیزاده دیگه، مغزش میره، دستش میره، یعنی شوما ها الان خودتون قبل ازدواج بکر بکر بودید؟
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 تیرماه سال 1391 07:46
غمگینم مثل کودک فراری که پایش از سر کوچه آن طرفتر نرفته است.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 تیرماه سال 1391 07:45
غمگینم مثل فاحشه ای که مادر شده است.
-
یه روز خوب میاد که من دیگه نیام....
سهشنبه 13 تیرماه سال 1391 07:45
-
علاجش آتش است
سهشنبه 13 تیرماه سال 1391 07:44
سگ تو درد بی دردی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 تیرماه سال 1391 07:42
هیچ دقت کردید پراید و پریود چقدر شبیه همن... هر دو شون یه جوری مایه خون و خون ریزی میشن...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 تیرماه سال 1391 07:41
بعد وقتی عصبیم دست راستم تندتر از دست چپم کار میکنه، بعد اینجوری میشه که دارم رو مینویسم دامر...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 تیرماه سال 1391 07:38
وقتی هم که مخاطب خاص داری، وقتی هم که اون میاد وبلاگتو میخونه، نوتهای گودرتو میخونه... اونوقت نمیتونی چسناله کنی، نمیتونی از تنهایی و جفای یار بگی، چون اون خودش داره میخونه... اونوقت همه فکر میکنن، به! فلانی چه حالش خوبه!... بعد تو حناق میگیری... بعد وقتی هم که مخاطب خاص نداری دیگه نمیتونی چس ناله کنی... بعد از اون خر...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 تیرماه سال 1391 07:37
فکر کنید که بخوان آوازهای شجریان رو زیر نویس انگلیسی کنن... پنج دقیقه اولشو باید نخطه چین بذارن!
-
یه وقتایی هم گریه میکنی، چون خسته ای...
سهشنبه 13 تیرماه سال 1391 07:35
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 تیرماه سال 1391 14:20
غمگینم مثل کودک فراری که پایش از سر کوچه آن طرفتر نرفته است.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 تیرماه سال 1391 14:19
غمگینم مثل فاحشه ای که مادر شده است.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 تیرماه سال 1391 14:17
یه وقت عین مر خر نشید برید خودتون هات داگ بخرید که تو خونه سرخ کنید... اصن خوب نمیشه... یا شاید هم من بلد نبودم... خلاصه برید همون بیرون بخورید سنگین ترید.... بعله....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 تیرماه سال 1391 14:16
یه کیف و کفش فروشی هم هست نزدیک فلکه اول صادقیه، خیلی مشهوره آرتیمان شش ماه پیش یه کفش ازش خریدم، زیاد هم ازش کار نکشیدم ولی جر خورده.... خواستم یه آنتی تبلیغی کرده باشم.
-
از دل برود هر آنکه از دیده رود
سهشنبه 6 تیرماه سال 1391 14:11
یعنی همین که مرورگری که پسووردهام رو حفظ بود، بعد از بیست روز ازم میخواد پسوورد بهش بدم...
-
هیچ چیز به اندازه تحقیر نابودم نمیکنه
سهشنبه 6 تیرماه سال 1391 14:03
وقتی کسی تحقیرم میکنه ازش متنفر میشم، اصلا هم مهم نیست که قبلش چقدر عاشقش بوده م....
-
خانواده عبارت است از کسانی که مجبوری دوستشون داشته باشی
سهشنبه 6 تیرماه سال 1391 14:02
-
مثل من
دوشنبه 5 تیرماه سال 1391 09:36
بعضی ها هم هستن، میزونیشون در نامیزونیه
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 تیرماه سال 1391 09:32
در اوان نوجوانی، ما گوگوش را دوست نمیداشتیم و نمی نیوشیدیمش، چون از صدایش خوشمان نمی آمد و کماکان هم نمی آید چون فکر میکنیم که زن که نباید صدایش این جوری باشد.... آمما... زمانی این آهنگش به گوشمان خورد: آدما از آدما زود سیر میشن آدما از عشق هم دلگیر میشن آدما رو عشقشون پا میذارن آدما آدمو تنها میذارن و آنگاه بود که از...
-
خدا گر ببند ز حکمت دری.... جاخالی ندی در میخوره تو دماغت!
دوشنبه 5 تیرماه سال 1391 09:31
-
من هستم، پس به درک! به ما چه؟
دوشنبه 5 تیرماه سال 1391 09:29
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 تیرماه سال 1391 09:29
یه دفعه هم از دست یکی خیلی رنجیده بودم، از پنج بعد از ظهر تا دو-سه نصفه شب گریه کردم. صبح صورتم شده بود اندازه دیگ قیمه امام حسین! با خودم گفتم یه عکس از این ریختم میگیرم بهش نشون میدم چه بلایی سرم اورده.عکس رو که گرفتم دیدم بیچاره اونقدرها که گناه بزرگی نکرده که بخوام اینجوری شکنجه ش کنم :)) در این حد من دل رحمم!!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 تیرماه سال 1391 09:16
یه زمانی منصور (خواننده) خیلی رو بورس بود. همون موقع روی یکی از دیوارهای آموزشگاه ما نوشته بود: زندگی بهتر از این نمیشه..... تف بهش!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 تیرماه سال 1391 09:09
یه غلطی میکنم، بعدش پشیمون میشم. بعدش نه میتونم خودم رو خر کنم، نه قانع، نه خفه!!!!!!!!!!!!!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 تیرماه سال 1391 09:02
خانمی از نزدیکان من با افتخار میگه که شش ماه عقد بوده ولی یه بار هم شوهرشو نبوسیده! بعله!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1391 11:32
غمگینم مثل فاحشه هایی که به کودکان لبخند نمیزنند از ترس گزش نگاه مادرانشان.