-
به مناسبت روز زن
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 09:39
- ما که دختریم، شما که خانومید امروز باید شیرینی بدید! - ما همونی شیرینی که به شوهرمون دادیم بسه!
-
حسب حال
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 09:37
آدم وقتی افسرده است، به دیگران اهمیت نمیده.... تا جایی که راحت بهشون توهین میکنه.
-
از ما گفتن بود
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 09:36
برای آدمی که فروید زده است، از عشق افلاطونی حرف نزنید، فقط خودتونو چس کرده اید!!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 09:15
دیروز لنگ ظهر که خوش خوشک میرفتم خونه خواهرم، توی راه به هر درخت توتی که رسیدم، امونش ندادم... ! البت بیشترشون بی مزه بودن، ولی خوب همون آویزون شدن از درخت کیف داره.
-
سهراب بخوری !
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 09:14
در گلستانه چه بوی خفنی می آید.
-
سرانجام
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 09:14
بعد که استاد شدم، یکی از این دانشجوهای سوئدی چشم آبی عاشخم میشه، من هم بهش میگم پسر جون، تو جای پسر منی... میتونیم یه دوست خوب واسه هم باشیم، ولی فکر ازدواجو از سرت بیرون کن... بعد اونم شکست عخشی میخوره میره خودشو میاندازه تو دریا غرق میشه. بعد قصه عخشش میشه تیتر روزنامه های استکهلم... بعد من افسردگی میگیرم.... اه...
-
اهل دل که باشی....
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 09:13
بعد استاد که شدم تو آپسالا، هر ماه میشینیم با دانشجوها فیلم مادر علی حاتمی رو نگاه میکنم، من هم با اون دیالوگ اکبر عبدی زار میزنم.... !
-
در این حد!
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 09:12
بعد یکی از فانتزیام اینه که دکترای ادبیات بگیرم، برم دانشگاه آپسالا (تو سوئد) استاد بشم، بعد بچه ها حال کنن که با یه استاد نیتیو درس دارن!
-
پرواکتیویتی خفن!
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 09:11
یکی بیاد منو تشویق کنه برم فوق لیسانس ادبیات بگیرم... به خدا استعدادشو دارم، فقط این آرمانهای گشادیسم دست و پام روبسته.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 09:08
گاهی باید یه نفس عمیق بکشی و باور کنی که بعضی احساسات اززور تنهایی این قدر قوی میشوند
-
بالانس
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 09:08
تو زندگیم دو تا شعار دارم: 1. رو شعور آدمها حساب نکن. 2. شعور آدمها رو دست کم نگیر.
-
با خوب و بدم ساختی ننه
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 09:04
چند روز پیش زنگ زدم به ننه م، گفتم حاج خانوم! معلومه دل پری از ما داری که برنمیگردی..... دامادمون میگفت چی گفتی بهش؟ بعد تلفنت رفته لب پله نشسته، ریز ریز اشک ریخته...
-
گراهام بل پاسخگو باش!
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 09:04
تلفن به چه درد میخوره وقتی نمیشه از پشتش باباتو بغل کنی و زار بزنی؟
-
بغل فقط بغل بابام
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 09:03
قربون اون قد و بالاش برم من، همچین آدم رو نرم بغل میکنه، یعنی میبردت امن ترین جای دنیا.... !
-
این طور موقع ها دوستی که بیست و چهارساعته بیدار باشه کیمیاست!
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 09:02
لاک پاک کردن از اون کارهائیه که نباید تو سکوت انجام داد. باس حینش با یکی حرف زد. اگه آدم زنده پیدا کردی که چه بهتر، اگه تلفنی هم بود خوبه، اگر اونم نشد جهنم و ضرر اسمسی یه کاریش باس کرد... کلا اگه بخوای فقط فوکوس کنی رو ناخنات و بوی گند اون پد لاک پاک کن رو تحمل کنی، مغزت جوش میاره.
-
تجربه به من نشون داده
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 08:41
آدما همونی هستن، که خودشون میگن نیستن
-
خیلی بدبختیم به خدا
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 08:40
نشستیم پشت مانیتور، عین اسکلا، با آدمی که تا حالا ندیدیم فانتزی مشترک میبافیم....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 08:39
اگه دوستم داشتی، به این راحتی از خیرم نمیگذشتی.
-
نه به اون شوری شوری، نه به این بی نمکی!
شنبه 23 اردیبهشتماه سال 1391 12:41
زمان ما، دخترای نوجوان قوز میکردن چون از تغییرات جسمیشون خجالت میکشیدن اما حالا، دخترای راهنمایی همچین سینه شون رو میدن جلو انگار میخوان بابت داشتنش به عالم و آدم فخر بفروشن!
-
روز زن مبارک
شنبه 23 اردیبهشتماه سال 1391 12:28
- ما که دختریم، شما که خانومید امروز باید شیرینی بدید! - ما همونی شیرینی که به شوهرمون دادیم بسه!
-
نقل از همکارم:
شنبه 23 اردیبهشتماه سال 1391 12:24
داشتم از فلکه صادقیه رد میشدم دیم یکی وایساده کنار خیابون داد میزنه: رضا... رضا... رضا... مردم هم دورش جمع شدن. رفتم جلو ببینم چه خبره، چرا داد میزنه رضا رضا؟ دیدم بساط کرده خرت و پرت میفروشه، داد میزنه هزار... هزار... هزار...
-
نظر شخصی
شنبه 23 اردیبهشتماه سال 1391 12:23
فمینیسم اگه راست میگه به جای این همه دادار دودور زن زندگی تربیت کنه، مادر خانواده تربیت کنه، که بعدش اون مادر پسر و دخترشو تربیت کنه، که به این ترتیب نسل بعدی انسان تر باشه... بعله!
-
آخه مزه ش به همونه
شنبه 23 اردیبهشتماه سال 1391 12:21
من اگه میلیاردرم بشم اون تیکه آخر هلو رو از توی رانی درمیارم... !
-
تسلی
شنبه 23 اردیبهشتماه سال 1391 12:20
ناراحت نباش، عوضش تو این مدت خیلی چیزا یاد گرفتی...
-
گلاب به روی شاعر
شنبه 16 اردیبهشتماه سال 1391 12:55
حسرت بــــــــبرم به خواب آن مرداب
-
خود ضد حال زنی
شنبه 16 اردیبهشتماه سال 1391 12:13
حتماً میدانید تا این زمان تبت تنها کشوری است که در آنجا بعضی از زنان چند شوهر قانونی دارند و این کار را به اصطلاح علمی Polyandry می نامند سر نهار، با همکاران صحبت این بود که بیایید برویم تبت، آنجا هرچقدر که ناز کنیم خریدار دارد و اگر از یک شوهر قهر کردیم، آغوشی دیگر منتظر ماست... بماند که چه رویاهای دسته جمعی بافتیم...
-
شاید وقتی دیگر
چهارشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1391 09:00
بعضی شبها ناخودآگاهم صدای گریه خودآگاهم را در حیاط خلوت میشنود. دل خوش سیری چند؟ ناخودآگاهم میگوید: "تقصیر خودش است، آنقدر دنیا را سخت گرفت که این جوری شد... این همه درس خوانده، این همه کار میکند، ولی نمیتواند یک بستنی را بدون عذاب وجدان بخورد، از بس که نگران دور کمرش است." خودآگاهم حسرت ناخودآگاهم را میکشد،...
-
بلوغ
چهارشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1391 08:59
ناخودآگاهم دوازده سالش بود که صادق به چشمش آمد، پسر چهارده پانزده ساله لاغری که اصلا شبیه عکس پدر خدابیامرزش با آن سبیلهای پرپشت نبود. آن موقع هردوشان میخواستند ادامه تحصیل بدهند و دانشگاه بروند. ناخودآگاهم درسش خوب بود ولی آشپزی و خانه داری را به پشت نیمکت نشستن ترجیح میداد. صادق که دانشگاه قبول نشد، ناخودآگاهم هم بی...
-
تقارب
چهارشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1391 08:56
ناخودآگاه و خودآگاهم در یک آپارتمان زندگی میکنند، در واحدهای روبه روی هم، با حیاط خلوتهای چسبیده به هم. همین است که خواه و ناخواه از جیک و پوک زندگی هم با خبرند. مثلاً ناخودآگاهم آمار تمام خواستگارهای خودآگاهم را دارد؛ اما چه فایده از این همه بیا و برو و بگذار و بردار؟ بقول خودآگاهم: "سیاهی لشگر نیاید به کار.......
-
تراقب
چهارشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1391 08:53
ناخودآگاهم گاهی از پنجره خودآگاهم را می پاید، خصوصاً عصرها که از سر کار برمیگردد. با خودش میگوید: دختره ی ایکبیری فکرمیکند از دماغ فیل افتاده . ناخودآگاهم میداند که خودآگاهم آنقدرها هم که او میگوید مغرور نیست، اما خب زیاد هم اخلاقیاتش با ناخودآگاهم جور در نمی آید.