-
2
سهشنبه 16 خردادماه سال 1391 13:28
القصه، وقتی نمیتونن از شرمون خلاص شن، به اعضای خانواده اعلام رسمی میشه که عضو جدید در راهه. اونجاست که ما میشیم سوژه تفریح خواهرها و برادرهای بزرگتر (و البته خاری در چشم برادر آخر که از سمت ته تغاری بودن عزل شده بود) و این مناسبات از آن زمان تا هم اکنون، کماکان ادامه دارد.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 خردادماه سال 1391 13:27
یه دختر دایی داشتم میگفتم من نمیگوزم، یه شب بغل دستش خوابیدم دیدم از شیپورچی هم بدتره!!!!!!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 خردادماه سال 1391 13:26
غبطه میخورم به اونایی که هوادار یه تیم فوتبالن... لااقل یه عشق واقعی دارن تو زندگیشون... :(
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 خردادماه سال 1391 13:10
سیگاری ها میگن چایی بعد سیگار خیلی میچسبه، به غیر سیگاری ها توصیه میکنم چایی رو بعد از جیش امتحان کنن :دی
-
1
سهشنبه 16 خردادماه سال 1391 12:54
اینا رو میگم سر دلم نمونه... من از اون بچه های ناخواسته بودم،یعنی یه جورایی از دستشون دررفته بودم... خلاصه، مامانمون بسی تلاش میکنن که از شر ما خلاص شن، ولی به قول خودشون بند عمرم محکم بوده (حالا یکی بگه این شانس بوده یا بدشانسی؟) خلاصه ما میشیم مصداق زنگوله تابوت و اون دو تا هم میشن مصداق سر پیری و معرکه گیری! پ.ن....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 خردادماه سال 1391 12:50
قبل خواب حرفای تخم مرغی نزنید، اگه زدید صبح مرورش نکنید... زندگیتون بوی چس میگیره....!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 خردادماه سال 1391 12:47
الان احساس میکنم شده م اون آدم عنی که از بچگی دلم نمیخواست باشم.
-
وبلاگ نویسی که میکنم یعنی
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 10:09
مرا ببینید... مرا دوست داشته باشید... تاییدم کنید، حتی مخالفم باشید.... مهم این است که مرا ببینید...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 09:02
رئیس صندوق بین المللی پول واسه یه ادعای اثبات نشده خدمتکار هتل در مورد تجاوزش، مجبور میشه استعفا بده. معلم اخلاق ایرانی هم فیلانش توسط همسرانش با اسید سوزونده میشه، باز میاد تو تلویزیون اخلاق درس میده!!
-
حس ماهیگیری دارم که ماهی مرده به تورش افتاده
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 09:01
-
این مردا منطق ریاضیات رو ترکوندن
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 09:01
if a man said: I'm not rapscallion ==> He is rapscallion but if a man said: I am rapscallion ==> He is rapscallion
-
از نظر من
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 09:00
اگه آدم با پولش سرنگ بخره واسه معتادهای تزریقی، ثوابش بیشتره تا اینکه پولشو بریزه صندوق صدقات.
-
این منم، با یه قابلمه استعداد که تا الان به هیچ دردم نخورده!!!
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 08:54
تو شنونده خیلی خوبی هستی، خوب هم تحلیل میکنی و راهنمایی میدی. استعداد مشاور شدن رو داری (خانم ج) خاله این لازانیات خیلی خوشمزه است، شما باید بری آشپز بشی (محیا) تو این عکس تو مهسا رو آرایش کردی؟ دمت گرم، خیلی با حال شده، برو آرایشگر شو (سحر) خانم قاسمی شما واقعا مدیر کارآمدی خواهی شد (آقای شین) مرضی باز هم اونی که تو...
-
بدترین قسمتش اینه که حسشو کاملاً درک میکنم
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 08:52
یکی بود که واقعا دوستم داشت، اما من میخواستم عاشقم بشه یکی هم هست که واقعا دوسش دارم، اما نمیتونم عاشقش باشم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 08:52
درست که من نه سر پیاز هستم و نه ته پیاز... من بوی پیازم که میتوانم اشکت را دربیاورم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 08:52
یه عصر تابستون خودمو بردم پارک ملت، از این بستنی های نیم متری واسش گرفتم... بعد بردمش یه جای دنج پشت درختا... بستنیشو که خورد یه نگاهی بهش کردم، دیدم خیلی بدبخته.... سرمو گذاشتم روی نیمکت و به حالش زار زدم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 08:47
ویران شود این شهر که یه جوب آب نداره بریم لبش بنشینیم و گذر عمر ببینیم.
-
وقتی الگوی زندگی خودم رو پیدا کردم...
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 08:47
موقعیت کله نوعی از سنجاقک نر طوری است که نمیتواند جفتگیری کند. سنجاقک ماده ابتکار عمل را بهدست میگیرد و سر نر را میکَنَد و همزمان جفتگیری میکنند
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 08:38
زمان بچگی ما، آدم رو عروسی دختر عموی داماد خانواده هم دعوت میکردن (به جان خودم!) اونوقتش جاری عروس خارجکی بود و عروسیشونو فیلمبرداری میکرد. بعد عروس و دوماد رو برداشت برد پشت بوم و یه قفس داد دستشون که دو تا کفتر سپید رو پر بدن....! فیلمشون باید قشنگ شده باشه، ولی من تو عالم بچگی احساس میکردم چه مسخره است حرکتشون!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 08:38
یه همسایه داشتیم همه بهش میگفتن اصغر، از اونایی بود که همه فن حریف بود ولی بسوزه پدر اعتیاد! زن و دو تا دختر بزرگ داشت، ولی کار درست و حسابی نداشت و همه ش پلاس بود تو پارکینگ. یه قفس هم داشت که چهارده تا کفتر توش نگه میداشت. من که سرم نمیشد ولی دایی هام که کفترباز بودن میگفتن کفتراش خیلی خوبن. چند تاشون هم پاپر بودن...
-
در اوج افسردگی
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 08:37
این اواخر، یه مدت ورد برداشته بودم که میخوام یه جفت کفتر بگیرم تو بالکن نگه دارم، مامانم نذاشت :(
-
اسمش علیرضا بود.
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 08:37
یه بار هم اول دبیرستان بودم، به عشق همسایه داییم که یه پسر جوون کفتر باز بود، یه غزلی از خودم دروکردم که مطلعش این بود: تو که کفتربازی، به خودت مینازی کفتر دل منو، عاقبت میبازی!
-
دو کبوتر عاشق
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 08:36
اصلاً یادم نیست این ترکیب از کی توی ذهنم جون گرفته، ولی هنوز هم برای اشاره به زوجها از این ترکیب استفاده میکنم.
-
پروازرا به خاطر بسپار، کبوتر رفتنی است
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 08:35
این شعرسالهای آخر دبیرستان ورد زبونم بود. پ.ن. میدونم درستش پرنده رفتنی است، من دوست داشتم بگم کبوتر.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 08:34
میگن کفترها جزء معدود جانوران تک همسری هستن، یعنی به جفتشون وفادار میمونن و هر سال جفت تازه نمیگیرن.
-
اگه پسر بودم، محال بودم کفتربازی نکنم
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 08:34
-
سی.اسی مذهبی
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 08:14
خدا زورش از شما بیشتره برادر، دیدن قدرت خدا چشم بصیرت هم نمیخواد، فقط کافیه صم بکم عمی نباشید.
-
ای راننده تاکسی اولاخ!!
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 08:13
صد تومن بقیه منو نمیدی و پا میذاری رو گاز؟؟ بعد اون زنیکه که شوهرش راننده تاکسیه میگه که خانم گناهی ندارن،از بس گرونیه!!! اونوقتش ما از نیتروژن هوا تغذیه میکنیم؟ خوب بود من اصلندش کرایه ت رو نمیدادم و در ماشینو میکوبیدم بهم و میپریدم اونور خیابون؟ هیچ غلطی هم نمیتونستی بکنی!!!! اولاخ!!!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 08:10
جدیداً سر به هوا شده م. ندیدن زمین آرومم میکنه.
-
گواردیولا
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1391 14:05