امروز چند تن از خدام حرم امام رضا را به مدرسهی بچهها آوردهاند تا برایشان سخنرانی کنند و خدام مدعو به عنوان تحفه برای دختران دانشآموزان با خودشان «چای حضرتی» آوردهاند. چای در چه ظرفی سرو شده؟ در لیوانهای کاغذی که طرح رویشان دختری است با پیراهن دوبندی کوتاه و موهای نارنجی که در آغوش پسری ایستاده و دو تایی دارند جلوی برج ایفل عکس سلفی میگیرند. آنقدر این طرح برای دخترم جذاب بوده که لیوان را دور نیانداخته و با خودش به خانه آورده است.
داستان فوقالعاده جذابی بود، البته اولش باید یه کم صبور باشید تا جذابیتهاش رو بشه. هم تریلره و هم تم روانشناختی داره، که میشه ترکیب مورد علاقهی من.❤️
من نسخهی صوتیش رو از آوای بوف گوش دادم که ترجمه و خوانش مقبولی داشت. لینک کانال تلگرامشون رو میذارم.
https://t.me/AVAYEBUF
یکی از بدبختیای بعد از جراحی باریاتریک (چاقی) اینه که دیگه امکان پرخوری عصبی برای شخص وجود نداره و واکنش بعضیا به این موضوع میتونه خیلی وحشتناک باشه. برای همین دکترها قبل از جراحی ارجاع به روانپزشک میدن و همچنین بعد از جراحی یه لیست بلند بالا از فعالیتهای جایگزین پرخوری عصبی میدن دست آدم. اولین مورد تو لیست پیشنهادیشون قدم زدن در هوای آزاد و تماس گرفتن با یک دوسته. یکی نیست بگه اگه آدم دوستی داشته باشه که هر وقت مضطرب بود بتونه باهاش تماس بگیرن و حرف بزنه، دیوانه است که سرشو فرو کنه تو ظرف کربوهیدرات؟! :))))
«خاک کوچه برای باد سودا خوبه»
شما این مثل رو شنیده بودین؟ خیلی خوشم اومد:)))
خانم دکتر!
آقای دکتر!
وقتی میفرمایید هر ۱۲ ساعت ۷.۵ سیسی آنتیبیوتیک مصرف بشه، یعنی هر روز ۱۵سیسی دارو لازمه. وقتی میفرمایید یک هفته دارو رو بخور یعنی جمعاً ۱۰۵سیسی دارو نیاز داریم. وقتی یه شیشه ۷۵میلیلیتری دارو نسخه میکنید، من اون ۳۰میلیلیتر برای دو روز آخر رو از کجا بیارم؟ آب بگردونم تو شیشه دارو؟!؟!؟!
آموزش ریاضی ابتدایی به سمتی رفته که بچه با اعداد درگیر بشه، به طرز جالبی فرایند محاسبات رو میپیچونن و به بچه آموزش میدن و به عبارتی روش تدریس نسبت به زمان ما زمین تا آسمون فرق کرده. این مرد هر بار کنار بچه میشینه واسه انجام تکالیف، سعی میکنه بچه رو ببره به سمت همون چیزی که خودش بلده. صد بار مودبانه و ملایم بهش توضیح دادهم که بچه از راه حل نمره میگیره، نه از جواب آخر؛ ولی باز هم تا غافل میشم میرینه تو ذهنیت بچه!!!
دیشب نیم ساعت رفتم بیرون تا قرص اشتباهی که آقا خریده بود رو عوض کنم و تو همون نیمساعت باز همون برنامه ریدمان رو پیاده کرد روی بچهها. امروز عصر بعد از کلی سر و کله زدن با ذهنیت خراب شدهی بچه، به آقا میگم آخه چرا این کارو با بچه میکنی؟ میگه مهم اینه بچه جواب رو درست بده. میگم نخیر، بچه باید یاد بگیره فرایند رو طبق دستورالعملی که ازش خواستهن جلو ببره. میگه ولمون کن بابا، این چه مسخره بازیه؟ فرایند چیه؟ میگم اگه بلد بودی به فرایند توجه کنی، موقع خریدن قرص استامینوفن با خودت فکر میکردی بچه چطور ممکنه بتونه این کپسول سافتژل به این بزرگی رو قورت بده؟ پس میفهمیدی که باید براش قرص معمولی بگیری. میگه داری توهین میکنی! من فکر کردم قرص رو برای خودت میخوای. میگم میدونستی که بچه تب داشت، آخه من استامینوفن325 به چه دردم میخوره؟ آقا روشو میکنه اونور و من خودمو مشغول کار میکنم و بحث رو ادامه نمیدم و بهش یاداوری نمیکنم که مشخصاً بهش گفته بودم قرصو برای بچه میخواستم! همون دیشب که دیدم کپسول خریده با لبخند و ملایمت بهش گفتم عزیزم داروخانهچی نمیدونسته تو قرص رو برای بچه میخوای، خودت که میدونستی این به درد بچه نمیخوره. ایشونم در جواب من لبخندی زد و شونه بالا انداخت که یعنی حالا کاریه که شده، هیچ هم بحث این نبود که قرص رو برای من خریده. الان که به روش آوردم ضعف کارش چی بوده، آقا بهش برخورده و باز قهر کرده!!!
واقعا من بد حرف زدهم؟
میدونی، من فکر میکنم آدم درست و غلط وجود نداره، همه آدمها غلطن و اگه بخوان میتونن درست بشن یا حداقل آدم ببینه که دارن تلاش میکنن واسه درست شدن و دلش رو به همون تلاش خوش بکنه. من اگه بخوام آدمها رو دستهبندی بکنم، میگم آدمها موندنی و نموندنی هستن. بعضی وقتها گذر زمان نموندنیها رو موندنی میکنه، گاهی هم بر عکس. بعضیا مادرزاد موندنی هستن، اینا ولکنشون اتصالی داره، شروع میکنن که که تموم نکنن. ولی بعضیا اصولا نموندنی هستن، تموم کردن رو با همه دردناکیش بارها تجربه میکنن، چون شروع کردن رو بیشتر از موندن دوست دارند؛ اعتیاد به عشق شنیدین؟ اینا خیلی خطرناکن و خیلی هم جذاب، اینا هم مخدِّر هستن هم مخدَّر و ذات تخدیر هم همینه که جذابیتش فریب بده آدما رو، وگرنه کدوم سگی معتاد میشد؟