بذار بی تعارف بگم، نه اون وحشیه و نه من سنگدل و خونخوار... ما هر دو عاقلیم، حالا گیرم که اون فعلاً عاشقه... یه روزی این لحظه ها واسش میشه خاطره، اونوقت تو دلش از من تشکر میکنه که به این احساساتش روی خوش نشون ندادم و دستی دستی جفتمون رو بدبخت نکردم! نباید عقل دور اندیش رو دور انداخت، چون اون دور دورا منتظر وایمیایسته و بعد از رویت بدبختیمون بهمون میگه "دیدی گفتم!"
پ.ن.
رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشاده است
هر چی میکشم از دست تو میکشم گل من گلی که نمیدونم چرا نمیشه از شرت خلاص شم؟؟؟؟؟؟
پ.ن.
تصادف حد و اندازه داره، انطباق مو به مو و خط به خط؟؟؟؟ فکر کرده من خرم؟؟؟؟...
پ.ن.2
هر کی اینجا رو میخونه و یواشکی در میره، خره! من که راضی نیستم...
پ.ن.3
گل من گلی! وقتی بستمت میفهمن که نباید باعث خودسانسوری من بشن!
پ.ن.4
دقت کردید هر وقت آدم دستش به کلی از چاره کوتاه میشه میگه "من که راضی نیستم".... وقتی داداشم اینو بهم میگه، بهش میگم "نباش تا خسته شی"
پ.ن.5
من اینجا مینویسم که تخلیه شم، نه اینکه یکی با جارو و خاک انداز وایسه پشت سرم، هر چی که من میرزم بیرونو جارو کنه، برداره ببره گردشو بگیره، یه جا دیگه بذاره رو طاقچه!
پ.ن.6
شصت خط ور زدم آخر اونی که خواستمو نگفتم.
پ.ن.7
الان یادم اومد یه چیزی یادم رفته...
مهم اینه که تو خیلی راحت نرفتی...خیلی دوست دارم بدونم تو که احساس میکنی دانای کل هستی، درباره ی آرزوهای من چی میدونی و چرا آخرین حرفت این بود که "برس به آرزوهات"؟
چراغ مسنجرمو روشن میذارم که یکی پیدا بشه باهام بچته ولی ظاهراً کسی نیست... یا این که کسی حوصلمو نداره... لعنت به این اینترنت که تنهایی آدمو عین خار میکنه تو چشم خود آدم
خوب خدا رو شکر روز آخر امسال رو هم دیدیم و توفیقی بود تا پست هم بگذاریم. برای همه آرزوی سعادت و بهروزی در سال جدید دارم.
پ.ن.
احساس میکنم قرصها خیلی آرومم کرده، شده ام همون سیب زمینی که مامانم دوست داشت!!!
من برگشتم از سفر.... خیلی خوش گذشت!
پ.ن.
دوست ندارم تو این وبلاگ پسرها مخاطبم باشن، چیکار کنم؟ از خودشون و نظراتشون زده شدم
با زحمت یه چیزی رو به دست میاری.... بعدش کلی زحمت میکشی تا از شر اون چیز راحت بشی... این یعنی تو آدمی!
پ.ن.
آدمها بخاطر تفاوتهایی که با هم دارند مقصر نیستند. ممنونم از این جمله قشنگ دوستم.
بعضی ها انگار فلسفه خلقتشون به هم زدن آرامش منه!
پ.ن.
بهار آمد جوانی را پس از پیری ز سر گیرم
کنار یار بنشینم، ز عمر خود ثمر گیرم
یار؟ گشتم نبود، تو بگرد شاید تو پیداش کنی...
پ.ن.2
دکتر میپرسه دوست صمیمی هم داری؟ میگم داشتم، ولی دیگه وقت نداره دوست صمیمی من باشه!
پ.ن.3
نه بی تو سکوت، نه بی تو سخن
به یاد تو بودم، به یاد تو من
ببین غم تو، رسیده به جان و دویده به تن...
پ.ن.4
ما را به رندی، افسانه کردند
پیران جاهل، شیخان گمراه....
پ.ن.5
باز تنهایی سرمو چسبونده به طاقققققققققققققققققققققققق
پ.ن.6 این عکس مزخرفترین حرف دنیا رو میزنه، چون چیزایی که این میگه مجانیه واسه من از هر آرزویی دست نیافتنی تر شده... 
بابا به کی بگم دلم میخواد یکی بغلم کنه تا من یه دل سیر تو بغلش گریه کنم؟؟؟ دکتر ازم میپرسه زیاد گریه میکنی؟ میگم آره. میپرسه بی خودی هم گریه میکنی؟ میگم نه... این همه بهونه واسه گریه هست، چرا بیخودی؟
پ.ن.7
خدایا کاش وصلی بود یک دم
نه دردی بود در عالم نه مرهم
پ.ن.8
من نمیفهمم این ملت شب عیدی کار و زندگی ندارن که همشون پاشدن اومدن اینترنت؟؟؟ سرعتش در حد تکون خوردن نشیمنگاه ناصرالدین شاه شده.... تففففففف
ایمیلی واسم اومد با عنوان: سوختن در جهان سوم
فقط این جمله اش خیلی خوب بود: گاهی میمانی که این جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه "تو"جهان سوم را درست میکنی؟