شنبه هفته پیش به مغازه ای رفتم که همیشه لوازم خانگیمون رو ازش میخریم. اونجا یه بوی خاصی میاد که بد هم نیست. اون روز که اون بو رو استشمام کردم، بی مقدمه و بی دلیل یاد کسی افتادم که از یکسال پیش تا الان خبری ازش ندارم. اونروز هر چی فکر کردم دلیلشو نفهمیدم. حاصل اون کلنجار مغزی، فقط اعصاب خوردی و ضد حال زدن به پسر فروشنده بود...
امروز یادم اومد که دلیلش چی بود. پارسال آخرای پاییز ما به اون مغازه زیاد رفت و آمد میکردیم و همون موقع من و اون شخص زیاد اسمس بازی داشتیم. اون بو با خاطره ی اون اسمس ها گره خورده بود. کشف عجیبی بود...
