کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

گاهی آنچنان به پدیده های نوظهور عادت میکنیم که هر چه فکر میکنیم قبل از آشنایی با این پدیده چطور زندگی را میگذراندیم، به نتیجه ای نمیرسیم. شاید فکر کنید منظورم چیزی شبیه موبایل باشد اما من دقیقاً منظورم یک دوست تازه است.

مپرس حال مرا روزگار یارم نیست
جهنمی شده ام هیچ کس کنارم نیست
نهال بودم و در حسرت بهار ولی
درخت می شوم و شوق برگ و بارم نیست
به این نتیجه رسیدم که سجده کردن من
به جز مبارزه با آفریدگارم نیست
مرا ز عشق مگویید، عشق گمشده ای است
که هرچه هست ندارم که هرچه دارم نیست
شبی به لطف بیا بر مزار من، شاید
بروید آن گل سرخی که بر مزارم نیست

فاضل نظری

مدتیه وقتی میرم جلو آیینه و چشمم میافته به خال کمرنگ گوشه راست لبم، هوس میکنم پررنگش کنم، یه رژ قرمز هم بزنم به طوری که لبام غنچه بشه؛ یه تاپ آستین کتفی سیاه با یقه باز دلبری و یه دامن کلوش کوتاه بپوشم، موهامو افشون کنم و باباکرم برقصم... فقط یه هم رقص کلاه مخملی کم دارم که کلاهشو بردارم بذارم سر خودم!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.