کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

شاعر دهن پاره

شاعر علیه الرحمه در مدح گشادیسم میفرماید: 

هر کس نبود فراخ باسن                                    در حلقه ما نباد اصلن 

به قانون مورفی اضافه شود:

درست وقتی متوجه باز بودن بند کفشت و مالیده شدنش به کف مستراح میشی که ریدن به بهترین لحظه ش رسیده!

درسته که بنی آدم، بنی عادته ولی

هیچ کس به خار توی چشم و استخوان توی گلو عادت نمیکنه

این کلید اسرار نیست

چهل سال پیش زنی خانه ای داشت. از آن خانه هایی  که طبقه اول و دوم، دو اتاق دارد و طبقه سوم یک اتاق،یک یا شاید دو آشپزخانه زیر راه پله و احتمالا حمامی در راهرو و قطعا مستراحی در حیاط. دو اتاق پایین را به زوج جوانی اجاره داده بود که حق استفاده از حمام را نداشتند و مستراحشان با صاحبخانه مشترک بود. زن صاحبخانه با داشتن شوهر و چهارفرزند، شبها به بهانه ترس از دزد، در ورودی ساختمان را قفل میکرد و کلید این قفل را به مستاجرش هم نمیداد. تصور کنید در شبهای سرد و بلند زمستان، زن جوان بارداری را که افزایش حجم رحم به مثانه اش فشار می آورد.
زن صاحبخانه چند سال است که زونا گرفته، و حسرت شاشیدن بدون سوزش را به دل دارد.

بایدیه قانونی بذارن که جوجه خواننده ها نتونن برینن به آهنگای قدیمی

به سراغ من اگر می آیید، خیلی زحمت میکشید، ولی نیاید خوشحالتریم... بعله

غمگینم
مثل الواری که میخواست تخته سیاه شود، اما دسته تبر شد.

غمگینم
مثل هیزمی که نمیخواست تر باشد.

غمگینم
مثل سحر که نامش را دوست نداشت، چون کوتاه بود.

غمگینم
مثل آرایشگری که پیر شده است.