کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

غمگینم
مثل موهای پشت لب دختران که هیچ کس دوستشان ندارد.

غمگینم
مثل ترکه های انار که دوست دارند ببوسند، اما میسوزانند.

غمگینم
مثل پسته هایی که به زور ضربه میخندند.

غمگینم
مثل پنیر تبریزی در گلوی تنهایی که شام نخورده است.

غمگینم
مثل عروسی که حجله اش سر کوچه گذاشته شد.

غمگینم
مثل فاحشه ای که پولش را گرفته، حالا دیگر باید برود بیرون.

غمگینم
مثل نان بستنی، که هیچ کس خالیش را دوست ندارد.

غمگینم
مثل انگشترهای بدل که رنگشان میرود اما دور انداخته نمیشوند چون خاطره انگیزند.

غمگینم
مثل کاشفی که گمان میکنند شاعر است، چون کشفیاتش از جنس اندوه درون اشیاست.

غمگینم
مثل عروسک رقصان، اسیر در بوفه قدیمی مادربزرگ.