کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

یه بارم اون قدیما که ماهواره اینقدر جنده نشده بود و شوهای جدید دست به دست میشد، داداشم یه شو آورد از این خواننده جدیدا، زنیکه ورداشته بود یه لباس بنفش جیغ پوشیده بود و یه آرایش پر از اکلیل رنگارنگ کرده بود. بعد من میخواستم بگم این دیگه کیه؟ اجنه است؟ بعد اشتباهی به جای اجنه، گفتم جنده است؟ بعد همه برگشتن منو  نگاه کردن، من اصلندش اون موقع نمیدونستم این کلمه یعنی چی؟ 

غمگینم
مثل تنهایی که ادای عاشقها را درمی آورد.

غمگینم
مثل منشی روانپزشک، که همیشه به چهره های افسرده لبخند میزند.

غمگینم
مثل مادرم.

غمگینم
مثل پنجره های اتوبوس، خسته از دستهایی که برای پشت سری تکان میخورند.

غمگینم
مثل ریلهای قطار که ساخته شده اند تا ازشان بگذرند.

غمگینم
مثل دستمالهای توی جعبه، در انتظار دستی که برداردم، به گندم بکشد و دورم بیاندازد.

غمگینم
مثل کارگرهای شرکت ورشکسته.

غمگینم
مثل درختهای کنار اتوبان، با سایه ای که کسی را در بر نگرفته است.

غمگینم
مثل ژیانی که صاحبش را میبرد به محل اسقاط خودروهای فرسوده.