زن: قبلش یه کم حرفای سکسی بهم بزن.
مرد شروع به لودگی میکند.
زن: خوب چه جوریشو دوست داری؟
مرد: همونجور که همیشه میکنی.زن(پس از خندهای انفجاری و مهارنشدنی): هیچ کدوم از تلاشهات واسه مسخرگی، به این اندازه مسخره نبود.
زن از خنده ریسه میرود و دیگر اشکهایش در آمده است. مرد هم ابتدا میخندد ولی کم کم نشان میدهد که از برخورد زن ناراحت است. زن بیشتر خندهاش میگیرد، دیگر خندهاش بند نمیآید چون دارد از حرص میخندد. از اینکه چرا باید چنین موقعیتی پیش بیاید؟ چرا تلاشهایش عین بومرنگ برمیگردد و توی صورت خودش میخورد؟ چرا نمیتواند وا بدهد و اصلا تلاشی نکند؟ هر چه سعی میکند نخندد، بیشتر میخندد. یکی در درونش لج کرده است، گویی بدذاتی در درونش از ناراحتی و شکستن مرد لذت میبرد. زن از خودش بیشتر از مرد بدش میآید.
مرد: اصلا من رفتم رو کاناپه بخوابم.
زن (شانه مرد را فشار میدهد و نمیگذارد بلند شود): عن نشو حالا، بگیر بخواب.
زن ساکت میخزد در بغل مرد؛ بدذات درونش هنوز دارد میخندد.
به جای اینکه برم واسه خانم رییسش شاخ و شونه بکشم که دست از سر شوهر من بردار، صبر کردم تا سالگرد عروسیمون برسه، یه دسته گل با یه شاخه رز قرمز و دو شاخه رز صورتی فرستادم محل کارش:)) حالا اینکه شوهره زنگ زده و عوض تشکر میگه «این چه کاریه کردی، منو تو خرج انداختی، الان باید به همه همکارها شیرینی بدم» مهمه؟ معلومه که نیست. هدف من این بود که معلوم بشه این مال بیصاحاب رو زمین نمونده، که بهش رسیدم:))
فسقلی: امام مهدی کیه؟
من: چه میدونم مادر، بگیر بخواب
فسقلی: اماما میتونن با خدا حرف بزنن، برای همین امام میشن
فلفلی: خدا وجود نداره، همهش افسانه است
فسقلی: اینجوری نگو خدا ناراحت میشه
فلفلی: گفتم خدا وجود نداره!
فسقلی: خدایا این خواهر منو ببخش
من (در حالی که دارم از خنده منفجر میشم): بخوابید دیگه، چقدر حرف میزنید
فلفلی میگه من وقتی پیپی دارم، در توالت رو دو تا قفل میکنم:))
دیگه برام مهم نیست کسی دوستم داره یا نه، یا اینکه اگه دوستم داره دوست داشتنش چه انداره است و تا کی ادامه داره.
الان برام مهمه چه جور خودم خودمو دوست داشته باشم، چه جوری زندگی رو دوست داشته باشم.
دوست داشتن دیگران خوبه، خیلی لذتبخشه و میچسبه، ولی اصیل نیست، دردهای آدمو درمون نمیکنه. فوق فوقش یه تسکینه، یا بدتر از اون یه تخدیره که بعدش اگه نباشه خماری و نابودی برای آدم باقی میذاره.
شاید هم من عین این سنگهای آهکی زیادی فرسودنی هستم.