یه روز هم یه خونه میخرم، وقفش میکنم عین توالت عمومی، حجره حجره ش میکنم، همه دیواراش آگوستیک. بعد هر کی خواست یه دیوار باشه که سر بذاره بهش گریه کنه، بیاد تو یکی از حجره ها درو ببنده، اگه خواست چراغم خاموش کنه، اگه خواست بالش هم میدیم بهش، بعد اونجا بشینه، بخوابه، چمباتمه بزنه، بعد واسه خودش های های گریه کنه....
بارها تو مغزم و گاهی بر زبانم از این اصطلاح "زندگی سگی" برای توصیف حال و روز خودم استفاده کرده ام ... ولی وقتی مشاورم در توصیف وضعیت من گفت "داگی لایف" میخواستم بزنم تو دهنش !!!
وقتی دوستت دارم را از زبان کسی بشنوی که دوستش داری، همه چیز فرق میکند؛ انگار زلزله آمده باشد؛ حتی اگر بدانی جملهی بیان شده واقعی نیست، فقط یک هویج است برای دواندن دل خر تو! میگویند خدا حوا را از باقیماندهی گل آدم آفرید اما پنداری برای تکمیل مغزش گل کم آورد و از تهمانده گل الاغ استفاده کرد.
خیلی بیوجدان بود که دل من را زلزلهزده کرد فقط برای خوشی خودش. باعث شد ده روز با دل بیچارهی خودم ور بروم. اگر واقعا دوستم داشت باید به فکر آیندهام میبود، نه اینکه سعی کند مرا درگیر رابطهای کثیف و بیسرانجام با خودش بکند. فقط خودش را خراب کرد لعنتی!
امروز آپارتمان رو دیدم. شدیدا با اون دختر احمق فیلم همذات پندارم. یه جاش گفت دختری که عاشق مرد زندار میشه نباید ریمل بزنه. اصلا دل لامصب ما رو برد صحرای کربلا! بعدشم قرص خورد که خودشو بکشه. به من گفتن این فیلم کمدیه. آخه دیوثا شما به این چیزا میخندین؟! بعد از نجاتش، منگی و به حال اومدن و از حال رفتنش دل من رو -که خودم تجربه قرص خوردن دارم- ریش میکرد. هنوز هیچ کس به من نگفته که چند ساعت و چند روز توی اون حال بودم. بعد از به هوش اومدنش یه چیزی گفت با این مضمون که من استاد اینم که در جای عوضی و در زمان عوضی عاشق آدم عوضی بشم.
پ.ن.
حتی اون موهایی که از ته زده بود...
مامان: صنم عروس شد. بالاخره این دختر زشتشونم شوهردادن.
من: مامان اون بیچاره که زشت نبود، تازه هی پزشو میدادن که خوشگله و یه عالمه خواستگار داره.
مامان: آره واسه اونا خوشگله، کنار مش تقی که میشینه خوشگله!
توضیح: مش تقی شوهر عمه صنمه و یه نسخه داغونتر از محمود بهرامی (شازده در سریال
متهم گریخت).
ایمیل میفرستی که خودم رو آماده کنم واسه زلزله؟ برادر من یه عمره دارم أمن یجیب میخونم که بیاد منو راحت کنه....
ادبیات هر آدمی در هر جمعی، غالباً از همان جمع و شرایط حاکم بر آن ، به شخص القاء شده...است