-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:48
و این انسان است که میتواند به هر چیزی بریند. و در این نشانه ای است برای من!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:48
این که آدم قبل از ازدواج بفهمه عشق اونجوری نیست که تو فیلمها نشون میدن، خیلی بهتره تا بعد ازدواج.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:46
نه فقط عشق، کلاً همه چی آسان نمود اول... بعله..
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:45
بدلی چینی خریدن و خوشحال بودن، بی فکری اقتصادی نیست عیزم، یه جور شل کردنه واسه درد کمتر... بعله...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:30
میدونید اصطلاح نخ دادن از کجا اومده؟ شروعش برمیگرده به همون پیرزنه که با یه کلاف میخواست یوسف رو بخره.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:30
میدونی، ترشیدگی فی نفسه چیز بدی نیست؛ اما زمانی که مادرت با هیجان زیاد (بانضمام اندکی حسادت) پیگیر اخبار شوهر کردن دختر ته تغاری همسایه است، یه مقدار دردناک میشه
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:28
برادر من! خواهر من! اون میوه ترش زغال لخته نیست، زغال اَخته هم نیست، زغال آخته است، یعنی زغالی که گداخته و قرمز شده.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:26
بقول یکی از دوستان ترشیدگی به سن نیست، به دله توضیح: ای بسا دخترانی که در 25 سالگی احساس ترشیدگی میکنند و ای بسا دخترانی که در 38 سالگی با خوشحالی و امیدواری به دنبال کیس ایده آل میگردند.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:23
از نشانه های ترشیدگی اینجانب این است که در طول محرم و صفر و حضور در هیئات عزاداری امسال شماره منزل ما توسط مادر شوهران بالقوه اخذ نشده و پس از اتمام ماه صفر تماسی به جهت خواستگاری برقرار نشده است.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:22
بعضی آدما عین باقالی هستن، از لحاظ اینکه سیرت نمیکنن اما میتونن چنان رودلی ایجاد کنن که تا چند وعده دیگه هیچی بهت مزه نده
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:14
امشب شب مهتابه... حبیبم رو میخوام.... حبیبم اگر خوابه، بیدارش کنید، طبیبم خودشه
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:14
من جمله عن بازی های ملت ایران اینه که عکس یک خانم نماینده مجلس رو که در فلان کشور بچه به بغل سر کارش میره دائم ریشیر میکنن. "امّا" اگر بچه یک همشهری، توی اتوبوس یا مترو سر و صدا و گریه کنه ، همه با نگاه یا زبون زن بیچاره رو از بچه داشتن، حاملگی و حتی هم بستری با همسرش پشیمون میکنن!!
-
بشکنه کم ریا!
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:13
13-14سال پیش تو خونه ما، همه بدجوری قاطی بودن.صدای داداشام کلفت شده بود و توهم آقابزرگی داشتن. مامانم نزدیک یائسگی بود و عین یک بمب ساعتی هر لحظه به انفجار نزدیکتر میشد. اولین خواهرم که همیشه خدا خون به جیگر بوده و هست. شوهر خواهر دومم سر یه قضیه مالی با برادرم اختلاف داشت.سومین خواهرم دو تا بچه سقط کرده بود و بار...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:13
من همانم بیوه ای کولی که جایی در این شهر ندارد کودک درونش را بغل زده و با گامهایی بی آهنگ از این محله به آن گذر و از این کوچه به آن خیابان میرود.
-
دنیا بعد بابا وجود نداره
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:12
یهو چشم باز میکنی میبینی که همه هستیت به هستش بند بوده اما خودت خبر نداشتی. اولین بار وقت رفتنشون به مکه فهمیدم همه زندگیمه. شب قبل از رفتنشون تا صبح گریه کردم، صبح هم آروم نشدم. تو مکه آنفلونزا شایع بود، اونم که سنش بالا بود و ریسکش براش بیشتر بود.... فقط یه چیز تو سرم چرخ میشد، اگه یه چیزیش بشه، دنیا تمومه... تموم....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:12
یه زمانی (شاید دهه هشتاد میلادی) ماشین های لوکس تخت و کشیده بودن. اما بلندکردن شاسی ماشین های گرون فعلی فلسفه داره... دقت کنید که صاحبش از اون بالا به بقیه نگاه میکنه!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:10
پولی که با خون جیگر درومده، میبری میدی به دندونپزشک جیگر درومده، لثه و ریشه و مینا و کوفتت رو جیگر به خون میکنه، آخرش هم یه تونل به اندازه دهان هند جگرخوار زیر روکش دندونت ساخته میشه واسه عبور و مرور ریزمغذی ها و احیانا اقامت چند روزه ایشان!جزجیگر واسه یه ثانیه ته دکتر!
-
پیشکش بابا
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:08
نام زیبایم را تو انتخاب کردی تو بودی که خواستی من باشم زنده ماندن من-زنگوله تابوت، برایت مهمتر از حرف و حدیثهای مردم بود من پای تابوت تو زنگوله نمیشوم بابا خاکستر میشوم خاک میشوم هیچ میشوم اگر خواستی بروی، قبلش به همه بگو که دیگر مرا به نامم نخوانند بگو مرا اندوه بنامند حزن غم هر چه تو دوست داری من به سلیقه تو ایمان...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:05
درست لحظه ای که احساس خوشبختی میکنی، همون لحظه بزرگترین غم زندگی میاد دندوناشو میکنه تو شاهرگ احساست...
-
بچه ها علم غیب دارن
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:04
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:03
ترکیب زن ظریف و مرد بادی بیلدینگ، خیلی فتوگرافیکه. اما اونایی که درگیر ماجرا هستن، نیازی به این منظره ندارن
-
محض اطلاعتون (بخونید سوزاندن ک.ونتون)
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:02
بالاشهر تا آخر تیرماه هم بوی بهار میاد، هنوز برگ درختا تیره نشده. هنوزم بوی نم روی دیوار و زمین و باغچه حال میده به آدم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:01
- شما سابقه تدریس هم دارین؟ - بله من یه عمر درس عبرت دادم به سایرین.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:01
شکوهی در صدای شکوهی هست، که در سیمایش نیست. توضیح: اشاره به شهرام شکوهی-خواننده
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 10:00
خدایا به مادر آنانکه دوست داری بیاموز فیلم دیدن از ظرف شستن بهتر است و به مادر آنانکه دوستتر میداری بیاموز که کتاب خواندن از فیلم دیدن هم بهتر است. یکی از خواننده های کتابهای دکتر شریعتی
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 09:59
پیشنهاد میکنم به جای کلمه marketing از کلمه بازارگری استفاده بشه
-
من یک عن ریاکارم.... خواستم شما در جریان باشید
شنبه 30 دیماه سال 1391 09:57
توضیح: زنگ زدم به طرف، میخوام خداحافظی کنم آخرش میگم التماس دعا در حالی که این حرف از نظرم مسخره است... التماس واسه هر چیزی مسخره است، دعا که دیگه جای خود داره...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 09:57
یعنی این بازی تحریک حس حسادت دخترها توسط پسرها، کی قدیمی میشه؟ یعنی میشه؟ اگه بشه چی میشه ه ه ه ه
-
خاطره از دوستی که نمیخواهد نامش فاش شود
شنبه 30 دیماه سال 1391 09:56
یاد یه سمیناری افتادم که توی اواخر دهه ی 70 برگزار شد... اون وقتها من توی شبکه ی جام جم بودم. عنوان سمینار هم این بود : برجستگیهای زن مسلمان یادش به خیر که قشقرقی به پا کرد .. با اینکه مهمانهای خارجی و شخصیتهای مهمی توی سمینار بودند ، با این وجود صداوسیما نتونست به لحاظ خبری اونو پوشش بده . . . چون واقعا ضایع بود . ....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دیماه سال 1391 09:55
ای مادر عزیز که جانم فدای تو ام اس گرفتم بس که به این بناگوش لامصبم فشار اومد واسه اینکه در مقابل همه غرزدنهات لبخند بزنم