-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آبانماه سال 1392 10:13
بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد فارس نیوز چاخان نمود و پین کیو بدنام شد پین کیو همان پینوکیو است که به خاطر حفظ وزن شعر به این شکل درآمده .
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آبانماه سال 1392 10:11
هر جا که برم، با هر کی باشم، واسه گنجیشک دلم هوا زمستونیه....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آبانماه سال 1392 10:09
اگه قراره تو زندگی نقش بز رو بازی کنم، ترجیح میدم بز کوهی باشم، وحشی و آزاد؛ نیمذارم بدوشنم به هوای آغل و علف
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آبانماه سال 1392 10:08
گویند طبیبان که شکر زهر سفید است نعناست لبت، گرم، خنک، تند و ملایم
-
یک تجربه
سهشنبه 14 آبانماه سال 1392 10:06
مسائل باقی مانده از روابط قطع شده را در خودآگاهتون حل کنید. میدانم دیدن پیامکها بعد از گذشت چند ماه از قطع رابطه زجرآور است، اما نگه داشتنشان بهتر از این است که همه چیز را یکجا قلع و قمع کنید... بقول مشاورها، باید برای رابطهها سوگواری کرد، نباید گذاشت عقده شود.
-
ای خدا این فکر پاکو از من نگیر!
سهشنبه 14 آبانماه سال 1392 09:59
من هر وقت این آهنگ عشق نمیخوابه منصور رو میشنوم یاد پدیده Erection می افتم. پ.ن. به نظرم منصور و اون شاعر شعر عشق نمیخوابه ریده اند به اون ملودی دلنشین که معلوم نیست از کجا دزدیدنش.
-
آن کام و دهان و لب و دندان که تو داری
دوشنبه 13 آبانماه سال 1392 08:40
یکی از همکاران سابقم خیلی مثبت و خوش قلبه.... وقتی باهاش حرف میزنم همین طور از ظاهر و باطن من تعریف میکنه (البته پر واضحه که من خیلی تعریفی هستم، بعله....) یه روز داشتم درباره ی یه موردی که برام پیش اومده بود باهاش صحبت میکردم، همین جور با اشتیاق به صورتم خیره شده بود... یهو وسط حرفام برگشت گفت: آخه کی میتونه دختری رو...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 12 آبانماه سال 1392 11:48
شاید یه چیزی رو به عنوان کانون خانواده بشه پیدا کرد، اما مسلما گرم نیست.... دیدم که میگم.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 12 آبانماه سال 1392 11:48
آدمی ست دیگر، فکر میکند آدم است، از خر هم خر تر است !
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 12 آبانماه سال 1392 11:47
یه روزم لاک پشت میشم، که هر وقت حوصله م سر رفت، یا ترسیدم، یا خوابم میومد، یا حتی هویجوری، آروم سرمو بکنم تو لاکم، و بعدشم دست و پامو برم تو... بی صدا جدا شم از همه
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 آبانماه سال 1392 11:00
از آن ترسم به پای من نشینی من کابوس را رویا ببینی مبادا عشق در قلبم بریزی ! ترک خورده است این فنجان چینی
-
بخوانید تا بدانید...!
سهشنبه 7 آبانماه سال 1392 14:28
خیلی وقت پیش مجله دانستنی ها که وابسته به گروه همشهری هست، یه عنوان زده بود که دلیل محکمی برای اینکه سفر به کره ماه حقیقت داشته (نقل به مضمون) بسیار علاقمند شدیم به خواندن مطلب. مختصر و مفیدش اینکه میگه اگه دروغ بود روسها همون موقع میفهمیدن چون تمام مکالمات آمریکایی ها در طول جنگ سرد توسط روسها شنود میشده و الخ.... در...
-
شاید بهتر باشد مرتضی پاشایی گوش نکنم.
یکشنبه 5 آبانماه سال 1392 11:31
کسی بود که اگر ذره ای از غم دلش را به من میداد، از عالم بی نیاز میشدم.
-
+25
یکشنبه 5 آبانماه سال 1392 07:26
آدمی است دیگر، یک وقتهایی قاشق به دست دم خلا ایستاده!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 مهرماه سال 1392 15:32
نواختن ویولن شبیه رقص دو نفره است. مثل هم رقصی سبک سر روی شانه آدم میگذارد و هر کجا بروی میآید و هر سازی که بزنی میرقصد.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 مهرماه سال 1392 15:14
تراژدی خر است، حتی از نوع شاهکارش. اگر من فیلمساز میشدم، یه چیزی میشدم تو مایه های قدرت الله صلح میرزایی پ.ن. دوستی گفت اسکادران عشق، گفتم حتی شاخه گلی برای عروس
-
920728
یکشنبه 28 مهرماه سال 1392 11:39
هوای خنک استغنایم آرزوست.
-
عاشقانه ای برای پیمان
یکشنبه 28 مهرماه سال 1392 11:35
چشمهایم را میبندم و سعی میکنم عکسش را به خاطر بیاورم: نیم تنهی پسر جوانی با اندام و صورت کشیده در پیراهن مردانه آبی -چند تایی هم جوش روی گونههایش میبینم -دقیقاً سه تا. نمیدانم چرا از اول که این عکس را دیدم حس کردم باید اسمش مجید باشد -مجید بیشتر به چهرهش میخورد تا پیمان. شانههای پهنی دارد، اما لاغر است. به...
-
920717
چهارشنبه 17 مهرماه سال 1392 07:51
سالهای بالقوه زیبای جوانیام را قوز کردهام پشت این دنیای مجازی و صدایم درنمیآید تا به گوش کر آدمهای حقیقی اطرافم نعره بزنم. پستانکی فرو کرده ام به حلق کودک درون، طفلکی میمکد و نمیگرید، و شاید آنقدر گرسنگی بکشد تا بمیرد.
-
صدا و سیما و سینماست که داریم؟
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 08:46
چقدر این فیلمای فارسی خوب بودن، مثلا همسفر... دختره گه بالا میاره فرار میکنه ، آخرش میافته دست یه شیر پاک خورده و الخ... فیلمهای الان رو ببین، یه زن نجیب و فداکار یه شوهر خائن عوضی گیرش میاد، کل فیلم زجرکشیدن زنه است، آخرش هم هیچی به هیچی، شوهره بخشیده میشه و الخ... تفففففففففف
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 مهرماه سال 1392 15:51
آدمی ست دیگر، یک وقتهایی زورکی خودش را عاشق کسی میکند
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 مهرماه سال 1392 11:39
آنچه این روزها در بساط الهه عشق است، تنها به یأس و دلتنگی منجر میشود. خوش به حال جانوری که سربلند نیاز جسمیاش را برمیآورد و بیهوده بر آن نام عشق و دوست داشتن نمیگذارد.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 14 مهرماه سال 1392 11:04
دامن بلند مادر را تا روی سینه بالا کشید... چادر نماز را روی صورتش انداخت.... عروس شده بود .
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 مهرماه سال 1392 11:06
اگر خاک نبود، گندم جوانه نمیزد... گندم مقدس است، برکت خداست، اما خاک را همه از دامن میتکانند ....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 مهرماه سال 1392 11:01
برای من که اگر سه ثانیه چشم رو هم بذارم، 2.5 ثانیه ش کابوسه، دو هفته کابوس ندیدن یه رکورد محسوب میشه. اما امروز صبح بین ساعت '5.45 تا ساعت '6.55 چنان کابوسی دیدم که تلافی اون یک هفته یکجا درآمد. باز هم تو خواب داشتم سر چیزهایی دعوا میکردم که تو بیداری درموردشون سکوت میکنم. این بار سوار ماشین بودم و با پدرم مشاجره...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 مهرماه سال 1392 14:10
من در غارم، بالای یک کوه دور
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 مهرماه سال 1392 07:29
غمگینم، مثل پل هراسندهای که معلق مانده
-
عاشقانه ای برای حسین (این یه حسین دیگه است)
یکشنبه 7 مهرماه سال 1392 07:20
نمیدانم تنهایی خوب است یا بد، فقط میدانم بار سنگینی است به دوش لحظهها، آنقدر سنگین که نمیگذارد آنها قدم از قدم بردارند و بگذرند از پل عمر، پلی که انگار به روی درهای جهنمی معلق مانده است. تو وزنههای سنگین میزنی اما از پس این وزنه برنیامدی، برو به زندگیت برس و خودت را برای فهمیدن حرفهای من خسته نکن.
-
عمود بر جاده
یکشنبه 31 شهریورماه سال 1392 08:52
بالاخره یک روز من حالم خوب میشود؛ راستی راستی خوب میشوم، نه به ضرب و زور قرص و دوا. آن روز خوب کتونیام را میپوشم، میروم ترمینال، میپرم در اولین اتوبوسی که میخواهد راه بیافتد. یک جا وسط راه به راننده میگویم نگه دارد، بعدش یک مسیر عمود بر جاده اصلی را میگیرم و میروم جلو؛ کوه، دره، دشت، هر چه که باشد فرقی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 31 شهریورماه سال 1392 08:48
اگر امیرالمومنین (ع) ، امام شیعه ها نبود، اگه فقط یه سخنور بود، یا اگر من شیعه نبودم، واسه همین یه جمله ش مریدش میشدم: صبر کردم، در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشتم. نه اینکه بخوام خودم رو با ایشون مقایسه کنم، اما هر کی تو دلش حرفای نگفته (حالا هر حرف مزخرفی که باشه) داره و به خاطر خیر و صلاح دیگران حرفشو تو...