-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 31 شهریورماه سال 1392 08:46
اصل کلی همونه که سهراب گفت: قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال آما، من که زنم به زنی میگم قشنگ که، پوست خوبی داشته باشه، رنگش مهم نیست، اما کیفیتش خیلی خیلی خیلی مهمه. چهره ش ههم ترجیحا استخوانی باشه، حداقل غبغب نداشته باشه عین خودم . ترجیحا چشم درشت و دماغ کوچیک و دماغ تراش خورده و گونه برجسته داشته باشه، اما هیچکدوم از...
-
۹۲۰۶۳۱
یکشنبه 31 شهریورماه سال 1392 08:22
مردی که چشم داشته باشه، چشم داشت هم داره ...
-
حال من و دنیای مجازی
جمعه 29 شهریورماه سال 1392 19:52
خونه یه قفس امنه، واسه قناری بی دست و پایی که فقط بلده واسه سوت سوتک آدمای بیرون چه چه بزنه. اونا هم خوششون میاد و کیف میکنن، ولی کسی فکر آزاد کردن قناری نیست، فوق فوقش قفسش برده به باقی و دلش شاد کنند. تا وقتی قناری هستی، معصوم و مظلوم و خوش صدا و دوست داشتنی هستی، جات توقفسه، به نفع خودته، بیرون واسه تو جز خظر هیچی...
-
عاشقانه ای برای حسین
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 11:44
آرامشت... آرامش ظاهرت که آرایش غوغای باطنت بود، آرامشی که در آغوشش میشد هر تنشی محو شود.... من نوزاد آرامشت بودم.
-
عاشقانهای برای مجتبی
دوشنبه 18 شهریورماه سال 1392 17:56
تاگور گفت: کاریز خوش دارد خیال کند، رودها برای پر کردن او جاریند. اما تو دلبرم، جویباری هستی که اقیانوس را مدیون خودت میدانی... نشد که دیگر دوستت داشته باشم.
-
عاشقانهای برای وحید
شنبه 16 شهریورماه سال 1392 12:49
کاش بالشی بودم که سر بر سینهاش میگذاری، کاش حولهای بودم که اندام خیس تو را تنگ در آغوش میگیرد، کاش فنجانی بودم که دستش را میگیری، نزدیک صورتت میآوری و لب بر لبش میگذاری، کاش لااقل آینهای بودم که هر صبح خرسند بدان لبخند میزنی... شاید اگر بخت یارم باشد در تاکسی کنارت بنشینم و تو به حفظ حریم خودت را کنار بکشی، من...
-
درباره باز تعریف معارف
چهارشنبه 30 مردادماه سال 1392 17:29
این تجربه شخصی من است و شاید بهتر باشد برای خودم نگهش دارم؛ اما به دلایلی اینجا مطرحش میکنم. زمانی خودم را مذهبی میدانستم، پس شاید الان حق داشته باشم در مورد مذهبی ها اظهار نظر کنم. موضوع این است که آدمیزاد برای هر چیز و هر کس که تقدس قائل شود، تحمل انتقاد به آن را نخواهد داشت. به عبارتی هر حرف خلاف اعتقادش (و یا...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 مردادماه سال 1392 07:13
آدمی است دیگر، عاشق کیف و کفشی میشود که از نصف حقوق آخر برجش گرانتر است، بعد به خودش میگوید : من زن دلال میشم، خوبم میشم !
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 10:43
مامان با حوصله ای داشتم که توی پلوپز کیک میپخت !!!!!!!!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 10:43
شیرکاکائو هم واسه خودش شاه نوشیدنی بود تو بچگی ما ... بعد به ما میگفتن واسه خوراکی زنگ تفریح موز نیارید، بعضی ها وسع مالیشون نمیرسه، دلشون میخواد ...
-
قد قامت الهوی
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 10:43
دائم در شکهای خودم دور میخوردم ... دور ... دور .... دور ... و ایمانم یک گوشه سجاده ا ش را پهن کرده بود و نگران این بود که مبادا وضوش باطل شود ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 10:42
خیلی تلخ است که بعد از یک عمر ، باور کنی که باورت مطلقاً درست نبوده است.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 13 مردادماه سال 1392 07:36
دیروز لیلا گفت میخواهد لیستی از ترسهای زندگیاش درست کند. ترسهایی که نام برد به نظرم مسخره بود. گفتم من فقط از تنها ماندن میترسم، منظورم تنهایی فیزیکی نیست.... «از اینکه دوست داشته نشی» لیلا این طور جملهام را کامل کرد. درست میگفت، من از دوست نداشته شدن میترسم. همه تقلاهایم برای داشتن رابطه ناشی از همین ترس است....
-
غمگینی حاد
شنبه 12 مردادماه سال 1392 13:56
کاش میشد آدم دو تکه میشد، بعد یک تکه اش میشد مهربان و تکه دیگرش میشد گرگرو. بعد تکه مهربان آدم، تکه گرگروی آدم را بغل میکرد و دلداری میداد.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 مردادماه سال 1392 08:06
احساس بدبختی میکنم وقتی نمیتوانم وارد سایت اجتماعی محبوبم شوم. احساس بدبختی میکنم وقتی تنها جایی که میتوانستم آزادنه حرف بزنم از من گرفته میشود. احساس بدبختی میکنم که دیگر حتی برای یک لحظه روی صفحه مانیتور هم نمیتوانم خودم باشم. خود منی که نمیدانم چیست اما همهاش در تلاش پنهان کردن یا در تقلای بروز دادنش هستم -یک چیزی...
-
پی نوشتی از کفر
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 16:48
یهو خوف ورم داشت نکنه خدا قهرش بگیره الان منو بوزینه کنه.... خداجونم، من نظر شخصیمو گفتم، تاریخ ثابت کرده که از نظر تو هم حق اظهار عقیده محترمه... نیست؟ هست؟ یا چی؟
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 16:48
بسیار شنیدهام که زنهای دور و برم از بی وفایی مردان این زمانه و زیادهخواهیشان نالیدهاند، گویی در زمانی نه چندان دور همه مردان پیروان خالص مرحوم فردین بودهاند! من اما فکر میکنم حقیقت مردان در همه جای تاریخ همین بوده است و تصوری که از مردی و مردانگی به ما القاء شده، زرورقی بوده است به دور تلخی حقیقت. من فکر میکنم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 16:46
یه روزم به دخترم میگم میخوای بدونی مامانت چه روزایی رو گذرونده، بیا، این نشونی اینترنتی رو بگیر، برو وبلاگ مامانت رو بخون .....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 16:46
یه روزم برگ درخت میشم، همین جور آویزون از شاخه، منتظر یه بادی، نسیمی، چیزی که تاب تابم بده .... اول مهر هم که شد از همه دوستام خداحافظی میکنم و از شاخه جدا میشم و راحت میمیرم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 16:46
اکبر جوجه رو خوندم کیر جوجه
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 16:45
یه روزم میرم تو مهد کودکها، شاهنامه و گلستان میخونم واسه بچه ها ....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 16:45
یه روزم یه آفتاب پرست میشم، ولو میشم جلو آفتاب، بعد مامانم که پرسید داری چیکار میکنی؟ میگم دارم آفتاب میپرستم . بعد مامانم میگه آفرین ! آفرین دختر عابد و زاهدم ...!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 16:45
یه روزم میرم یه غار تو یه کوهی که نمیدونم کجاست، هیچ کدوم از کفشها و کیفها و مانتوهام رو هم نمیبرم .... میخوام ببینم بدون اونا چقدر زنده میمونم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 16:45
یه روزم نامه میشم، لوله میشم، میرم تو بطری دلستر، میافتم تو استخر پارک گفتگو .
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 16:44
یه روز هم یه خونه میخرم، وقفش میکنم عین توالت عمومی، حجره حجره ش میکنم، همه دیواراش آگوستیک. بعد هر کی خواست یه دیوار باشه که سر بذاره بهش گریه کنه، بیاد تو یکی از حجره ها درو ببنده، اگه خواست چراغم خاموش کنه، اگه خواست بالش هم میدیم بهش، بعد اونجا بشینه، بخوابه، چمباتمه بزنه، بعد واسه خودش های های گریه کنه ....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 15:16
بارها تو مغزم و گاهی بر زبانم از این اصطلاح " زندگی سگی " برای توصیف حال و روز خودم استفاده کرده ام ... ولی وقتی مشاورم در توصیف وضعیت من گفت " داگی لایف " میخواستم بزنم تو دهنش !!!
-
920417
یکشنبه 30 تیرماه سال 1392 08:21
وقتی دوستت دارم را از زبان کسی بشنوی که دوستش داری، همه چیز فرق میکند؛ انگار زلزله آمده باشد؛ حتی اگر بدانی جملهی بیان شده واقعی نیست، فقط یک هویج است برای دواندن دل خر تو! میگویند خدا حوا را از باقیماندهی گل آدم آفرید اما پنداری برای تکمیل مغزش گل کم آورد و از تهمانده گل الاغ استفاده کرد. خیلی بیوجدان بود که دل...
-
920428
یکشنبه 30 تیرماه سال 1392 08:11
امروز آپارتمان رو دیدم. شدیدا با اون دختر احمق فیلم همذات پندارم. یه جاش گفت دختری که عاشق مرد زندار میشه نباید ریمل بزنه. اصلا دل لامصب ما رو برد صحرای کربلا! بعدشم قرص خورد که خودشو بکشه. به من گفتن این فیلم کمدیه. آخه دیوثا شما به این چیزا میخندین؟! بعد از نجاتش، منگی و به حال اومدن و از حال رفتنش دل من رو -که...
-
از تجارب زندگی با دیابتی ها
شنبه 29 تیرماه سال 1392 08:00
شیرین ترین خوردنی حرصه، چون بهتر از هرچیز قند خون رو بالا میبره.
-
مدیونید فکر کنید ما خانواده حسودی هستیم.
شنبه 29 تیرماه سال 1392 07:58
مامان: صنم عروس شد. بالاخره این دختر زشتشونم شوهردادن. من: مامان اون بیچاره که زشت نبود، تازه هی پزشو میدادن که خوشگله و یه عالمه خواستگار داره. مامان: آره واسه اونا خوشگله، کنار مش تقی که میشینه خوشگله! توضیح: مش تقی شوهر عمه صنمه و یه نسخه داغونتر از محمود بهرامی (شازده در سریال متهم گریخت).