-
پی نوشتی از کفر
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 16:48
یهو خوف ورم داشت نکنه خدا قهرش بگیره الان منو بوزینه کنه.... خداجونم، من نظر شخصیمو گفتم، تاریخ ثابت کرده که از نظر تو هم حق اظهار عقیده محترمه... نیست؟ هست؟ یا چی؟
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 16:48
بسیار شنیدهام که زنهای دور و برم از بی وفایی مردان این زمانه و زیادهخواهیشان نالیدهاند، گویی در زمانی نه چندان دور همه مردان پیروان خالص مرحوم فردین بودهاند! من اما فکر میکنم حقیقت مردان در همه جای تاریخ همین بوده است و تصوری که از مردی و مردانگی به ما القاء شده، زرورقی بوده است به دور تلخی حقیقت. من فکر میکنم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 16:46
یه روزم به دخترم میگم میخوای بدونی مامانت چه روزایی رو گذرونده، بیا، این نشونی اینترنتی رو بگیر، برو وبلاگ مامانت رو بخون .....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 16:46
یه روزم برگ درخت میشم، همین جور آویزون از شاخه، منتظر یه بادی، نسیمی، چیزی که تاب تابم بده .... اول مهر هم که شد از همه دوستام خداحافظی میکنم و از شاخه جدا میشم و راحت میمیرم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 16:46
اکبر جوجه رو خوندم کیر جوجه
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 16:45
یه روزم میرم تو مهد کودکها، شاهنامه و گلستان میخونم واسه بچه ها ....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 16:45
یه روزم یه آفتاب پرست میشم، ولو میشم جلو آفتاب، بعد مامانم که پرسید داری چیکار میکنی؟ میگم دارم آفتاب میپرستم . بعد مامانم میگه آفرین ! آفرین دختر عابد و زاهدم ...!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 16:45
یه روزم میرم یه غار تو یه کوهی که نمیدونم کجاست، هیچ کدوم از کفشها و کیفها و مانتوهام رو هم نمیبرم .... میخوام ببینم بدون اونا چقدر زنده میمونم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 16:45
یه روزم نامه میشم، لوله میشم، میرم تو بطری دلستر، میافتم تو استخر پارک گفتگو .
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 16:44
یه روز هم یه خونه میخرم، وقفش میکنم عین توالت عمومی، حجره حجره ش میکنم، همه دیواراش آگوستیک. بعد هر کی خواست یه دیوار باشه که سر بذاره بهش گریه کنه، بیاد تو یکی از حجره ها درو ببنده، اگه خواست چراغم خاموش کنه، اگه خواست بالش هم میدیم بهش، بعد اونجا بشینه، بخوابه، چمباتمه بزنه، بعد واسه خودش های های گریه کنه ....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 15:16
بارها تو مغزم و گاهی بر زبانم از این اصطلاح " زندگی سگی " برای توصیف حال و روز خودم استفاده کرده ام ... ولی وقتی مشاورم در توصیف وضعیت من گفت " داگی لایف " میخواستم بزنم تو دهنش !!!
-
920417
یکشنبه 30 تیرماه سال 1392 08:21
وقتی دوستت دارم را از زبان کسی بشنوی که دوستش داری، همه چیز فرق میکند؛ انگار زلزله آمده باشد؛ حتی اگر بدانی جملهی بیان شده واقعی نیست، فقط یک هویج است برای دواندن دل خر تو! میگویند خدا حوا را از باقیماندهی گل آدم آفرید اما پنداری برای تکمیل مغزش گل کم آورد و از تهمانده گل الاغ استفاده کرد. خیلی بیوجدان بود که دل...
-
920428
یکشنبه 30 تیرماه سال 1392 08:11
امروز آپارتمان رو دیدم. شدیدا با اون دختر احمق فیلم همذات پندارم. یه جاش گفت دختری که عاشق مرد زندار میشه نباید ریمل بزنه. اصلا دل لامصب ما رو برد صحرای کربلا! بعدشم قرص خورد که خودشو بکشه. به من گفتن این فیلم کمدیه. آخه دیوثا شما به این چیزا میخندین؟! بعد از نجاتش، منگی و به حال اومدن و از حال رفتنش دل من رو -که...
-
از تجارب زندگی با دیابتی ها
شنبه 29 تیرماه سال 1392 08:00
شیرین ترین خوردنی حرصه، چون بهتر از هرچیز قند خون رو بالا میبره.
-
مدیونید فکر کنید ما خانواده حسودی هستیم.
شنبه 29 تیرماه سال 1392 07:58
مامان: صنم عروس شد. بالاخره این دختر زشتشونم شوهردادن. من: مامان اون بیچاره که زشت نبود، تازه هی پزشو میدادن که خوشگله و یه عالمه خواستگار داره. مامان: آره واسه اونا خوشگله، کنار مش تقی که میشینه خوشگله! توضیح: مش تقی شوهر عمه صنمه و یه نسخه داغونتر از محمود بهرامی (شازده در سریال متهم گریخت).
-
خبر آمد خطری در راه است
شنبه 29 تیرماه سال 1392 07:56
ایمیل میفرستی که خودم رو آماده کنم واسه زلزله؟ برادر من یه عمره دارم أمن یجیب میخونم که بیاد منو راحت کنه....
-
به خاطر داشته باشم
چهارشنبه 26 تیرماه سال 1392 10:07
ادبیات هر آدمی در هر جمعی، غالباً از همان جمع و شرایط حاکم بر آن ، به شخص القاء شده ...است
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 تیرماه سال 1392 10:00
وقتی از کسی آدرس میپرسید با تامل به جوابش گوش کنید ؛ نگذارید او فکر کند شما یک یابوی رم کرده هستید که نمیداند از کدوم طرف باید برود !!!!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 تیرماه سال 1392 09:58
داداشم ایمیل فرستاده در مورد حرکات ورزشی درمان کمردرد؛ کشش رو خوندم ک.سکش !
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 تیرماه سال 1392 09:49
یک روز هم کوآلا میشوم همین جوری میچسبم به درخت، چشمهایم را هم میبندم که اگر کسی از آن طرفها رد شد نبینمش، که کنجکاو نشوم که او که بوده و چه کار داشته، که حتی مجبور نشوم برای رفع کنجکاوی تکانی بخورم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 تیرماه سال 1392 09:46
پارسال تابستون یه جیرجیرکی بود که تو حیاط خونه مون واسه جفتش میخوند. اونم بالاخره زنگ گرفت و رفت و من موندم و تنهایی و سکوت شب.
-
یادگار سیزده سالگی
چهارشنبه 26 تیرماه سال 1392 09:44
یکی از فانتزیام اینه که طرفم تو کوچه با موتور از جلوم رد شه، داد بزنه خیلی میخوامت بعد من هم بلند داد بزنم غلط کردی !
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 07:16
یه قصه ای هست که میگن یه شاهزاده ای علی رغم مخالفت مادرش، یه دختر گدا رو میگیره. بعد چند وقت مادره کشف میکنه که عروسش وقت غذا خوردن میره تو زیرزمین و ادای گداها رو درمیاره و واسه غذا التماس میکنه، بعدخودش از توی سفره غذا میریزه تو کاسهی گداییش .... خواستم بگم من هم عین اون گداهه، فیسبو.ک بی فیلتر بهم مزه نمیده، حاضر...
-
این یادداشت قبل از انتشار سری سوم قلب یخی نوشته شده است.
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 07:13
یه هنرپیشه ای هم بود به اسم علی قربانزاده، سال 80 بود (اگه اشتباه نکنم) اولین فیلمشو بازی کرد، خوشگل بود، بدجور یهوئکی و الکی افتاد رو دور... بعد دخترداییم خیلی دوستش داشت، واسه کارت تبریک سال نو به انتخاب خودش عکس اون مخسره رو واسش خریدم.... حالا هم معلوم نیست طرف کجا هست و چیکار میکنه... هی روزگار !
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 07:12
معتادها الکی معتاد نشدند. معتادها درد داشتند، غصه میخوردند، از شرایط موجود راضی نبودند، نمیخواستند عین خرهای توی طویله کاه بریزند جلویشان و بار بگذارند روی گرده شان.... معتادها درد داشته اند، معتادها ناراضی بوده اند، نه توانستند شرایطشان را عوض کنند و نه توانستند تحملش کنند، اینجور شد که رفتند معتاد شدند.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 07:06
یه سرخپوست خوب، یه سرخپوست مرده است . همچنین یه روشنفکر مستخدم دولت خوب، یه روشنفکر مستخدم دولت مرده است .
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 07:05
یه روزم یه موسسه باز میکنم، اسمشو میذارم موسسه مهرورزی. بعد اونجا چند نفر خل و چل مثل خودم استخدام میکنم که به همه مهر بورزیم، خصوصا اونایی که کمبود محبت دارن. بغل و نوازش و بوسه و قربون و صدقه هم از دیگر خدمات این موسسه خواهد بود. بعد آدما بیان پول بدن به ما، بعد ما دوستشون داشته باشیم، قربونشون بریم.
-
عررررررررررررررررررررررر
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 07:04
ای مادر عزیز که جانم فدای تو از دست مهربانی و لطف و صفای تو
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 تیرماه سال 1392 14:43
آنچه شیران را کند روبه مزاج احتیاج است احیتاج است احتیاج
-
جهت ثبت در تاریخ
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 17:39
روزهای اخیر درگیر رابطه با پسری بودم که پنج سال از خودم کوچکتر بود. مثل همیشه خودم انتخابش کردم، خودم رابطه رو شروع کردم و خودم هم تمومش کردم. امروز بعد از سه - چهار روز قطع رابطه براش ایمیلی فرستادم. متن یادداشتی رو از وبلاگ نسوان مط.لقه معل.قه براش آوردم. یادداشت از زبان زنی بود که در ازدواج و رابطه زناشوییش شکست...