-
به لبخندی که صدایت به لبم مینشاند نیاز داشتم.
سهشنبه 26 فروردینماه سال 1393 11:30
- الو، سلام - سلااااااااام، چطُوری؟ خوبیـــ؟ - خوبم، تو خوبی؟ - خوبم، چه خبر؟ خوش میگذره؟ - سرت شلوغه؟ - نمیشه که تو زنگ بزنی و جواب ندم... تو سرت خلوته؟ - زیاد خلوت نیست، میخوام زود قطع کنم. کاری نداری؟ - همین؟ - آره دیگه، همین. خداحافظ. - قربانت، خداحافظ.
-
مع الأسف نه خودم اصفهانی شدم و نه شوهرم.
سهشنبه 26 فروردینماه سال 1393 09:03
این اصفهانیا میتونن خاکسترو جواهر کنن!
-
921122
دوشنبه 25 فروردینماه سال 1393 09:18
اعضای خانواده من پایه ثابت راهپیمایی هستن. چرا؟ چون از لحاظ سیاسی نفهم و بی سواد و از لحاظ مذهبی متعصب هستند.امثال اینا بیشتر از سرباز و دانش آموز و کارمندای ترسان از گزینش هستن.
-
921122
دوشنبه 25 فروردینماه سال 1393 09:16
این کلاه دلقکیا چی بود امسال واسه 22 بهمن پخش میکردن؟؟ خجالت نکشیدن ریدن به اعتبار پرچم مملکت؟؟ اینجاست که باس گفت رونالدو رو ول کن، غضنفرو بگیر!!!!
-
921108
دوشنبه 25 فروردینماه سال 1393 09:12
همیشه همین جوریه، وقتی فکر میکنی کارها افتاده رو غلطک، یهو جهت غلط زدن غلطک برمیگرده میاد از روت رد میشه...
-
به بهانه پخش چندباره دلشکسته
شنبه 16 فروردینماه سال 1393 09:35
دو سال و یک فصل از پایان آن عشق کذایی میگذرد، اما هنوز خیلی چیزها به خاطرم مانده است. مثلاً اینکه او با دیدن فیلم دلشکسته اشک ریخته است، دلش با آهنگ "گاهی وقتا دل من پر میزنه" پر زده و نمیدانم به کدام خانه رویایی در شیراز سر زده؛ اینکه دلش میخواست خانهای در شیراز داشته باشد، اینکه از لهجهی دخترهای شیرازی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 اسفندماه سال 1392 11:00
عنی که خودش میدونه عنه، همیشه اعصابش گه مرغیه
-
من خودم از طریق این سایت گواهینامه م رو پیدا کردم
دوشنبه 19 اسفندماه سال 1392 08:04
این متن ایمیلی است که چند وقت پیش برام ارسال شد، و خیلی هم به کارم اومد: هر یک از شما ممکنه مدارکی را گم کرده باشید و تا بحال پیدا نشده باشه. یک سایت اینترنتی بسیار مفید توسط شرکت پست ایجاد شده که هر مدرکی که پیدا شده باشه و به اداره پست ارسال شده باشه رو در اون اعلام میکنه لطفا به آدرس زیرمراجعه کنید و نام و یا نام...
-
وصیت من به همه شما خواهران و برادران این است:
یکشنبه 18 اسفندماه سال 1392 16:20
در زندگی خصوصیتون از مقام معظم رهبری درس بگیرید، چونان لقمان که از بی ادبان درس ادب گرفت. انسانی نباشید که همیشه فکر میکند حق با خودش هست و همه چیز را میداند و میتواند به همه حالی کند. در حال دم زدن از لزوم و فواید مذاکره، غیرقابل مذاکره نباشید. ایزوله نباشید و بفهمید که بخشهایی از وجود شما (ناخودآگاهتان) از تحریمها و...
-
7
یکشنبه 18 اسفندماه سال 1392 11:04
به وقت سر هم (بوقت) نوشته شده بود خب من هم خوندمش BOOGHAT
-
بعضی از چیزهایی که تا حالا در مورد زندگی فهمیدم
شنبه 17 اسفندماه سال 1392 17:30
زندگی اهل شوخی دستیه، اصلا هم موقعیت سرش نمیشه، هیچ وقت هم از تکرار شوخی دستیهاش خسته نمیشه، هیچ وقت هم شوخی جدید کم نمیاره. البته من هم خیلی وقتها یادم میره که زندگی چه عادتهای گُهی داره.
-
از ازدواج بگم براتون
سهشنبه 13 اسفندماه سال 1392 08:12
حالا نمیدونم این عیب تأهله یا حسنش (به نظر خودم حسن نمیتونه باشه) که من متأهل در درونم یه حسی دارم که باعث میشه از شعرهای عاشقانه ای که در مورد بی وفایی و برنگشتن یاره، حذر کنم؛ حتی این حس مانع از این میشه که از زیبایی های کلامی اون شعر لذت ببرم.
-
از قضا...
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 13:48
لپتابم یه وایوی صورتیه. وقتی خریدمش بردمش شرکت که به همکارا نشونش بدم. یکیشون از دستشویی که برگشت گفت: ناراحت نشیا، ولی دستمال توالتها امروز با لبتاپ تو ست شده.
-
وقتی آبدارچی میخواد جلوی من مؤدب باشه
یکشنبه 11 اسفندماه سال 1392 13:02
دیروز به مسئول تدارکات گفتم کارپردازو بفرسته واسه همکارا شیرینی بگیره، به مناسبت این که من عقد کرده ام. عصر شده و خبری نیست، آبدارچی زنگ زده به مسئول تدارکات، میگه پس شیرینی چی شد؟ جواب میده کارپردازو فرستادم. آبدارچی میگه آخه چرا اونو فرستادی؟ اون معلوم نیست داره با کجاش بازی میکنه
-
استنباط شخصی
یکشنبه 11 اسفندماه سال 1392 11:46
حلال زاده به داییش میره؟ خداییش؟ میدونی چرا اینو میگن؟ یحتمل واسه اینکه به حرومزادگی بچه ای که یه سر سوزن هم شبیهه باباش نیست، شک نشه.
-
ملت اصلا درک ندارن ما تازه عقد کردیم
شنبه 10 اسفندماه سال 1392 14:59
بر میدارن شعرهای غمگین مینویسن از عشقهای شکست خورده، ما یادمون میاد که ما هم یه روزگاری عاشق بودیم و میخواستیم با یکی دیگه عروسی کنیم. خو اون که نشد، توله سگ رفت با یکی دیگه عروسی کرد! به تخمم که منو نگرفت. شوهر خودم خیلیم از اون بهتره! مدیونید فکر کنید کونم سوخته.
-
وقتی بله گفتن، پا زدن به چهارپایهای ست که زیر پای رویاهای حلق آویزیت بود.
شنبه 10 اسفندماه سال 1392 10:19
نه این که از زندگی جدید و تأهل ناراضی باشم - یعنی هنوز چیزی نشده که دلم زده بشه - نه این که همسرم رو دوست نداشته باشم، نه اینکه واسه آیندهم پیشبینی غیر از این میداشته ام... اما یه رویای جهانگردی کوله پشتی طور داشتم، که دیگه عمراً عمراً عمراً بهش نمیرسم.
-
امیدوارم منو بخشیده باشه
سهشنبه 6 اسفندماه سال 1392 13:38
اولین شرکتی که کار میکردم، نگهبان دم درش خاطرخوام شده بود. ازش بدم نمیومد پسر خوب و بانمکی بود؛ ولی واسم افت داشت با نگهبان دم در شرکت ازدواج کنم. هیچ وقت محلش نذاشتم.
-
از وقتی شنفته خفه شده، فکر کنم ذوق مرگ شده!
سهشنبه 6 اسفندماه سال 1392 12:56
دیشب برای اولین بار و بعد از شنید هزارباره ش از نامزدم، جمله "دوستت دارم" را به طور پیامکی بهش گفتم.
-
بس که خسته ام
دوشنبه 5 اسفندماه سال 1392 12:53
دلم میخواهد همین الان بلند شوم بروم ترمینال یک بلیط بگیرم به مقصد ارومیه بروم بالای سر دریاچه ارومیه زار زار گریه کنم.
-
یکی بیاد این کانون گرم خانواده رو خاموش کنه
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1392 14:58
یکی از برتری های دوستی نسبت به ازدواج اینه که رابطه خالص دونفره است و مجبور نیستی از نظر کسی مطلع بشی، چه برسه به اینکه بخوای طبق نظرشون رفتار کنی.
-
در حد خارکسده و کونکش و اینا...
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1392 14:56
دیشب بابام گیر داده که اینقدر نگو "کردن تو پاچه م" این حرف مال لاتهاست! تأثیر حرف بابام چی بود؟ اینکه از دیشب تا حالا به طرز دیوانهواری دوس دارم کلمات رکیک به زبون بیارم.
-
به قدری حالم بده که
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1392 14:55
آی کیو رو خوندم ای کیر
-
عنوان لازم ندارد
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1392 10:56
مرد باید بغل رو بفهمه وگرنه این که فقط دستاشو باز کنه تو رو جا بده بین دست و سینهش، بعدش هم دستاشو ببندده فایده نداره.
-
بیخود نیست که کسی عاشقم نمیشود!
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1392 08:02
من ویژگی های یک معشوقه را ندارم نه بسیار ظریف و بسیار زیبا هستم، نه مغرورم، نه ناز کردنهای بی حساب بلدم. من همانی هستم که با خوشحالی همراه دوست پسرم میروم به یکی از ساندوچی های کثیف، و دستم را در دستشویی میشورم که شیر آب گرم ندارد و با خوشحالی ساندویچ فلافل با ترشی میخورم. پ.ن. این نوت مربوط به 14-15 ماه قبل است.
-
از اشک لب مشکی که من دارم...
شنبه 3 اسفندماه سال 1392 15:34
دیشب کسی که تازه از کربلا برگشته، میگفت که در حرم امام حسین آدم به هیچ وجه گریهاش نمیگیرد و از من که تجربه سفر به کربلا را دارم، خواست که حرفش را تأیید کنم. به خنده-اما جدی گفتم که من حتی در حرم حضرت عبدالعظیم هم گریهام میگیرد.
-
شاید هم مثل خیلی ها در برابر دوست داشتن هار شده م.
شنبه 3 اسفندماه سال 1392 14:50
به نظرم اطرافیانم در مورد رفتار من با نامزدم اغراق میکنن.
-
شاید نباید زیاد به عمام گیر بدم
شنبه 3 اسفندماه سال 1392 14:50
من فکر میکردم ازدواج اگه مهمترین اتفاق زندگی یه آدم نباشه، حداقل جز سه تا اتفاق مهمه زندگیشه؛ من با این طرز فکرم دیشب رسماً نامزد کردم، ولی هیچ حسی ندارم.
-
بیا بریم کوه...
دوشنبه 28 بهمنماه سال 1392 15:29
من باید چه حسی داشته باشم وقتی در بیست و هشت سالگی یه پسر بیست و سه ساله میخواد مخمو بزنه و خیلی جدی فکر میکنه که واسه دست به سر کردنش در مورد سنم دروغ میگم؟
-
مطلبی که هر کسی درک نمیکند
یکشنبه 27 بهمنماه سال 1392 15:09
جداً که من انسان بزرگوار و نازنینی هستم که بیشتر آدمها متوجه ارزشهام نشدن!