-
وقتی آبدارچی میخواد جلوی من مؤدب باشه
یکشنبه 11 اسفندماه سال 1392 13:02
دیروز به مسئول تدارکات گفتم کارپردازو بفرسته واسه همکارا شیرینی بگیره، به مناسبت این که من عقد کرده ام. عصر شده و خبری نیست، آبدارچی زنگ زده به مسئول تدارکات، میگه پس شیرینی چی شد؟ جواب میده کارپردازو فرستادم. آبدارچی میگه آخه چرا اونو فرستادی؟ اون معلوم نیست داره با کجاش بازی میکنه
-
استنباط شخصی
یکشنبه 11 اسفندماه سال 1392 11:46
حلال زاده به داییش میره؟ خداییش؟ میدونی چرا اینو میگن؟ یحتمل واسه اینکه به حرومزادگی بچه ای که یه سر سوزن هم شبیهه باباش نیست، شک نشه.
-
ملت اصلا درک ندارن ما تازه عقد کردیم
شنبه 10 اسفندماه سال 1392 14:59
بر میدارن شعرهای غمگین مینویسن از عشقهای شکست خورده، ما یادمون میاد که ما هم یه روزگاری عاشق بودیم و میخواستیم با یکی دیگه عروسی کنیم. خو اون که نشد، توله سگ رفت با یکی دیگه عروسی کرد! به تخمم که منو نگرفت. شوهر خودم خیلیم از اون بهتره! مدیونید فکر کنید کونم سوخته.
-
وقتی بله گفتن، پا زدن به چهارپایهای ست که زیر پای رویاهای حلق آویزیت بود.
شنبه 10 اسفندماه سال 1392 10:19
نه این که از زندگی جدید و تأهل ناراضی باشم - یعنی هنوز چیزی نشده که دلم زده بشه - نه این که همسرم رو دوست نداشته باشم، نه اینکه واسه آیندهم پیشبینی غیر از این میداشته ام... اما یه رویای جهانگردی کوله پشتی طور داشتم، که دیگه عمراً عمراً عمراً بهش نمیرسم.
-
امیدوارم منو بخشیده باشه
سهشنبه 6 اسفندماه سال 1392 13:38
اولین شرکتی که کار میکردم، نگهبان دم درش خاطرخوام شده بود. ازش بدم نمیومد پسر خوب و بانمکی بود؛ ولی واسم افت داشت با نگهبان دم در شرکت ازدواج کنم. هیچ وقت محلش نذاشتم.
-
از وقتی شنفته خفه شده، فکر کنم ذوق مرگ شده!
سهشنبه 6 اسفندماه سال 1392 12:56
دیشب برای اولین بار و بعد از شنید هزارباره ش از نامزدم، جمله "دوستت دارم" را به طور پیامکی بهش گفتم.
-
بس که خسته ام
دوشنبه 5 اسفندماه سال 1392 12:53
دلم میخواهد همین الان بلند شوم بروم ترمینال یک بلیط بگیرم به مقصد ارومیه بروم بالای سر دریاچه ارومیه زار زار گریه کنم.
-
یکی بیاد این کانون گرم خانواده رو خاموش کنه
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1392 14:58
یکی از برتری های دوستی نسبت به ازدواج اینه که رابطه خالص دونفره است و مجبور نیستی از نظر کسی مطلع بشی، چه برسه به اینکه بخوای طبق نظرشون رفتار کنی.
-
در حد خارکسده و کونکش و اینا...
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1392 14:56
دیشب بابام گیر داده که اینقدر نگو "کردن تو پاچه م" این حرف مال لاتهاست! تأثیر حرف بابام چی بود؟ اینکه از دیشب تا حالا به طرز دیوانهواری دوس دارم کلمات رکیک به زبون بیارم.
-
به قدری حالم بده که
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1392 14:55
آی کیو رو خوندم ای کیر
-
عنوان لازم ندارد
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1392 10:56
مرد باید بغل رو بفهمه وگرنه این که فقط دستاشو باز کنه تو رو جا بده بین دست و سینهش، بعدش هم دستاشو ببندده فایده نداره.
-
بیخود نیست که کسی عاشقم نمیشود!
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1392 08:02
من ویژگی های یک معشوقه را ندارم نه بسیار ظریف و بسیار زیبا هستم، نه مغرورم، نه ناز کردنهای بی حساب بلدم. من همانی هستم که با خوشحالی همراه دوست پسرم میروم به یکی از ساندوچی های کثیف، و دستم را در دستشویی میشورم که شیر آب گرم ندارد و با خوشحالی ساندویچ فلافل با ترشی میخورم. پ.ن. این نوت مربوط به 14-15 ماه قبل است.
-
از اشک لب مشکی که من دارم...
شنبه 3 اسفندماه سال 1392 15:34
دیشب کسی که تازه از کربلا برگشته، میگفت که در حرم امام حسین آدم به هیچ وجه گریهاش نمیگیرد و از من که تجربه سفر به کربلا را دارم، خواست که حرفش را تأیید کنم. به خنده-اما جدی گفتم که من حتی در حرم حضرت عبدالعظیم هم گریهام میگیرد.
-
شاید هم مثل خیلی ها در برابر دوست داشتن هار شده م.
شنبه 3 اسفندماه سال 1392 14:50
به نظرم اطرافیانم در مورد رفتار من با نامزدم اغراق میکنن.
-
شاید نباید زیاد به عمام گیر بدم
شنبه 3 اسفندماه سال 1392 14:50
من فکر میکردم ازدواج اگه مهمترین اتفاق زندگی یه آدم نباشه، حداقل جز سه تا اتفاق مهمه زندگیشه؛ من با این طرز فکرم دیشب رسماً نامزد کردم، ولی هیچ حسی ندارم.
-
بیا بریم کوه...
دوشنبه 28 بهمنماه سال 1392 15:29
من باید چه حسی داشته باشم وقتی در بیست و هشت سالگی یه پسر بیست و سه ساله میخواد مخمو بزنه و خیلی جدی فکر میکنه که واسه دست به سر کردنش در مورد سنم دروغ میگم؟
-
مطلبی که هر کسی درک نمیکند
یکشنبه 27 بهمنماه سال 1392 15:09
جداً که من انسان بزرگوار و نازنینی هستم که بیشتر آدمها متوجه ارزشهام نشدن!
-
چرا به نظر میرسد بیست و هشت ساله ها حالشان بد است؟
چهارشنبه 23 بهمنماه سال 1392 09:18
تا به حال جانور یا حشره ای را دیدهای که در یک اتاق گرفتار شود و دنبال راه فرار بگردد؟ این بدبختها که نمیدانند شیشه چیست، از پشت آن منظره بیرون را که میبینند و فکر میکنند میتوانند مستقیم بروند و وارد فضای باز شوند؛ پس همین جور راست با سر میروند توی شیشه. بسته به هوششان بعد از چند بار برخورد با شیشه، میفهمند چیزی هست...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 بهمنماه سال 1392 16:04
ویولونزن انگار دستشو میکشه رو حجم خاطره ی معشوق، به پلک بسته ش نگاه میکنه و میپرسه یادته؟ اون روزا رو یادت میاد؟ همین طور که آه میکشه روشو میکنه به پنجره ای که مدتهاست خورشید پشتش غروب کرده... ویولن که ناله میکنه، انگار به جای من ناله میکنه، گریه م بند میاد. منتظرم که نوبت سنتوربرسه،به نوازش سنتور اون تصنیف محزون رو...
-
پسری که پنج سال از من کوچکتر بود
دوشنبه 21 بهمنماه سال 1392 11:06
برای اولین قرار عاشقانه، مرا به کافهای در خیابون وزرا برد؛ جای دنجی طبقه دوم یک ساختمان قدیمی بود. از کافه که بیرون آمدیم مثل دو ناشی احمق در حال پایین آمدن از پله لبهای هم رو بوسیدیم. ناگفته نماند که ناشیگری از او بود و من فقط دلم نمیخواست توی ذوقش بزنم. توی پاگرد بعدی بهم حمله کرد و چسباندم به دیوار و شروع کرد به...
-
یک روز در حمام گرم
یکشنبه 20 بهمنماه سال 1392 08:42
بی اراده ترین بوسه و نوازش را نثار خراشهایی کردم که در مستی هماغوشی از چنگم دررفته بود.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 09:06
و خداوند تخم را آفرید، اما آن را از زنان دریغ کرد و از خود نپرسید که این بندگان من وضع اسفناکشان را به چه حواله کنند؟
-
حورٌ بلا عین
چهارشنبه 16 بهمنماه سال 1392 13:19
بهشت جایی است که چاق یا لاغر بودنت مهم نیست، حتی درشتی چشمانت.
-
یکی از آن 180 درجه ای ها
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 12:00
باهوش مغرور سال 88 که از شنیدن خطاب «نمیفهمی» از دهان معشوق آشفته میشد، این روزها به راحتی در انظار عمومی خود را خنگ خطاب میکند. عجب که سایه ام را در آغوش گرفته ام!!!!
-
کدام یک خوشبخت تریم؟
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 09:28
آقای بیگ-یکی از کارگران خدمات شرکت، ساعت دوازده شب میخوابد، ساعت چهار صبح از خواب برمیخیزد و از یکی از شهرکهای اقماری تهران با هزار زحمت خودش را به شهرک غرب تهران میرساند. حقوق آقای بیگ با احتساب اضافه کاریهای آنچنانی به یک میلیون تومان نمیرسد که حدود 200هزار تومان آن را صرف هزینه رفت و آمد میکند. آقای بیگ قبلاً...
-
اولین و آخرین بار
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 08:02
پرسید اصلا به من فکر میکنی؟ گفتم معلومه که فکر میکنم. جوابی داد که توش ناباوری بود. گفتم همین امروز صبح اونقدر تو فکرت بودم که برای اولین بار ایستگاه اتوبوسی که باید پیاده میشدم رو رد کردم. ح اص
-
این روزها
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 15:31
سبزهها همین طور یکریز در حال آراستن گلهایی هستند که زندگی به سرم زده است.
-
در میان این قبیله
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 10:57
دیشب دو نفر از اعضای متأهل خانواده، بدون همسرانشان راهی سفر عمره شدند. در فرودگاه و لحظه خروج از سالن انتظار زن و شوهرانی که در آستانه فراق بودند، همدیگر را سخت در آغوش گرفته و میل به جدا شدن نداشتند. دیدنیتر از خداحافظی این دو زوج، دید زدن چشمان بستگان مشایعتکننده بود که عموماً از دیدن چنین صحنههایی محرومند!
-
کاین جلوه بر محراب و منبر میکنند
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 15:42
اگه خوردن گه اضافه عمر را کوتاه میکرد، همه واعظان جوان مرگ میشدند.
-
دانلود فیلم
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 07:23
http://tinyez.net/ اینجا خعلی هم خووب خعلی هم عالی فقط باید فیلتر شکنت غیرفعال باشه عضویت هم یه مین بیشتر طول نمی کشه! http://www.imdb-dl96.in/ http://tvworld.info/ ariamovie119.in مجانی بدون عضویت و هیچ چیز دیگه ای.ولی فقط باید فیلترشکنت خاموش باشه http://dl2.uldownload.com/ به تفکیک سال ساخت و کارگردان