بعضی شبها ناخودآگاهم صدای گریه خودآگاهم را در حیاط خلوت میشنود. دل خوش سیری چند؟ ناخودآگاهم میگوید: "تقصیر خودش است، آنقدر دنیا را سخت گرفت که این جوری شد... این همه درس خوانده، این همه کار میکند، ولی نمیتواند یک بستنی را بدون عذاب وجدان بخورد، از بس که نگران دور کمرش است."
خودآگاهم حسرت ناخودآگاهم را میکشد، اما نمیتواند مثل او باشد. شاید اگر صادقی بود که او را دوست بدارد، میتوانست نگاه های نقاد را طاقت بیاورد.
ناخودآگاهم دوازده سالش بود که صادق به چشمش آمد، پسر چهارده پانزده ساله لاغری که اصلا شبیه عکس پدر خدابیامرزش با آن سبیلهای پرپشت نبود. آن موقع هردوشان میخواستند ادامه تحصیل بدهند و دانشگاه بروند. ناخودآگاهم درسش خوب بود ولی آشپزی و خانه داری را به پشت نیمکت نشستن ترجیح میداد. صادق که دانشگاه قبول نشد، ناخودآگاهم هم بی خیال دانشگاه ، چمباتمه زد کنار خانه تا یار سفرکرده از خدمت سربازی برگردد. هجده ماه گذشت و صادق برگشت، با سینه ستبر و پوست آفتاب سوخته، کار نداشت اما می توانست قرار ناخودآگاهم شود، این بود که دو دلداده به هم رسیدند.
مثلاً ناخودآگاهم آمار تمام خواستگارهای خودآگاهم را دارد؛ اما چه فایده از این همه بیا و برو و بگذار و بردار؟ بقول خودآگاهم: "سیاهی لشگر نیاید به کار.... یکی مرد جنگی به از صد هزار" نمونه اش یک دانه پسر حاج اسماعیل، کارمند بانک تجارت بود و فوق لیسانس، از بر و رو و قد و قامت هم کم نداشت، اما آخرش معلوم شد بی ماهواره شبش صبح نمیشود. حاج اسماعیل از همه جا بی خبر چه میدانست کابل دو تا از دیشهای روی بام همسایه به اتاق شازده پسرش کشیده شده است.
وقتی ناخودآگاهم به صادق اجازه نمیدهد برای صندلی تریلی ش قالیچه با نقش زن بخرد، خودآگاهم حق نداشت از ماهواره دیدن خواستگارش ایراد بگیرد؟ ناخودآگاهم حاضر نیست چشم پاکی صادق را با همه دک و پوز حاج اسماعیل عوض کند.
چشم ما از اون بزهایی نیست که هر کاغذی بذارن جلوش سق بزنه... چشم ما از اون آهوهای سختگیره، هر جایی نمیره چرا... بعله!
گفت هنوز قیافه ت معصومه
قند تو دلم آب شد
ورق زد، صفحه دوم رو گرفت جلوم، پرسید کسی هست که دلت بخواد اسمش اینجا نوشته بشه؟
سرمو و تکون دادم و قاطع گفتم نه!
گفت پس هنوز پیداش نکردی... کسی هست که اگه اسمش نوشته بشه با خودت بگی، خب، اینم بد نیست؟
بازم سرمو تکون دادم و گفتم نه...
پس هنوز پیداش نکردی...
کسایی بودن که میخواستم اسمشون اینجا باشه، اما الان اسمشون یه جای دیگه نوشته شده....