کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

7

میگن من تازه راه افتاده بودم، شاید دو ساله بودم. یکی از کشوهای آشپزخونه باز بوده، من هم میرم گوشتکوب رو از توش برمیدارم و راست میام میکوبم تو سر داداشم که نشسته بوده جلوی تلویزیون. هنوز که هنوزه وقتی اذیتم میکنه، با یادآوری اون حادثه دل خودم رو خنک میکنم.

از پدر گیتی خواهشمندیم که این شب جمعه حداکثر تلاشش رو بکنه، بلکه نه ماه بعد مادر گیتی یک آدم درست و حسابی دیگر بزاید.

یعنی این وضعیت زندگی منه!!!!

خواهرم رفته یه امامزاده تو یه دهات پرت و پورت اطراف شهریار واسه دفن یه فامیل دور
اونجا یه کاغذ زده بودن که به جای نذر شمعی که قدیما میکردن، شما نذر کنید لامپ کم مصرف واسه امامزاده بخرید
بعد خواهرم نذر کرده اگه من شوهر کردم،خودم واسه امامزاده لامپ بخرم

یادتونه یه زمانی جشن ازدواجهای دست جمعی میگرفتن برای افراد تحت حمایت کمیته امداد؟

خواستم بگم ته حفظ کرامت انسان بود

بنازید به این فرهنگ

زن خوب، اگر هم مورد تجاوز قرار بگیره نباید بروز بده

مخاطب خاص یا غواص؟

هم پلیپ دارم هم آلرژی، در حالت کلی نفس ندارم، بگیری تو بغل فشارم بدی به حال مرگ میافتم!!! یهو دیدی مردماااا

بچه رو ببر رو پشت بوم، همچین از نرده آویزون میشه که انگار بند بازه... میدونی چرا؟ چون نمیفهمه داره چی کار میکنه... تو کله ما فرو کردن که همه اونایی که سینه سپر کرده بودن جلوی گلوله میفهمیدن دارن چی کار میکنن... یه جوری هم از این حرف دفاع میکنیم انگار که وحی منزله!!!

6

سر اذون مغرب انگ و ونگ مرضی خانوم درمیاد. ظاهرا مامان تو همون اتاق اورژانس فارغ میشه،‌نه اتاق عمل و تخت نوزاد دم دست نبوده (شایدم از بس بچه زیاد بوده... !) القصه،‌ پرستاران دلسوز ما رو میپیچن لای ملحفه و میذارن پشت پنجره و خودشون میرن واسه افطار!

5

روز هشتم خرداد 64 (برابر با هشت رمضان) مامان ما دهن روزه بلند میشه میره ملاقات مادر زنداییش که تو بیمارستان بستری بوده. وقتی برمیگرده خونه،‌تو درگاه در که واستاده بوده درد زایمان میگیردش (احتمالا از پیاده روی بوده که از بیمارستان تا خونه کرده بود) خلاصه دم غروب ورش میدارن میبرنش بیمارستان امام خمینی.

پ.ن. مدرسه که میرفتیم خجالت میکشیدم بگم من تو بیمارستان امام خمینی به دنیا اومدم، از بس که دوستای عنم چس کلاس میذاشتن که ما تو فیلان بیمارستان خصوصی تو فیلان خیابون بالاشهر دنیا اومدیم!!!