کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

لبخند بزنید لطفا

چرا عکسای قبل از هجده سال ما و همسن و سالهامون اینقدر غمگینه؟

 عکس شناسنامه من یه جوریه که انگار میخواستم با مدرسه برم بازدید موزه شهدا، مامانم اجازه نداده. من هم  قهرمو و کسی هم منتمو نمیکشه. عکس شناسنامه شوهرم یه جوریه که انگار باباش تو جیبش سیگار پیدا کرده اینم از ترس کمربند خوردن داره قسم میخوره بخدا مال من نیست. 

چرا اینجوریه آخه؟

950220

تو چند ساعت گذشته طلایی ترین تعابیرو در مورد فرزاد حسنی خوندم. اگرچه کل ماجرای توهین و تحقیر ناراحت کننده است اما خوندن این تعابیر جداً دلمو خنک میکرد. از همون اول که رادیو جوان موجی از اجراهای تازه راه انداخت و این مرتیکه مزلّف عین کف روی موج بالا اومد، ازش بدم میومد. حتی برای یه لحظه نظرم در مورد مزخرف بودن اداها و ادبیات چاله میدونیش -که خودش میگه اصیل تِیرونیه! عوض نشد. هیچ وقت سخیف بودن طرفداران این آدم و امثالش برام عادی نشد. فقط امیدوارم همونطور که با یه موج بالا اومد با این موج مخالفت جدید غرق بشه و بره پی کارش. البته بعیده که برای این تیوب نخوت چنین اتفاقی بیافته. این سبک مغزها تخصصشون موجسواریه. 

اینقدر همه چیزو به خودت نگیر

دوست عزیز!

آب مرده شورخونه رو  گرم میکنن، ولی نه واسه خاطر مرده، بلکه واسه خاطر مرده شور.

950217

عمر گران مایه در این صرف شد

تا چه کنم با یبوست مزمن!

950214

خوب شد همایون شجریان "هوای گریه" رو خوند وگرنه تو ایام شهادت رادیو چی پخش میکرد؟!

هنوزم عده قابل توجهی فکر میکنن اگه اجبار حجاب برداشته بشه فساد غیرقابل کنترل میشه و امنیت از این مقدار هم کمتر میشه. اینا احتمالا همونایی هستن که فکر میکردن اداره کلاس و مدرسه بدون کتک امکان پذیر نیست.

غرغرهای یک زن خانه دار

میدنی چیه؟ من صبور نیستم. من فقط ادای صبرو در میارم.


دلم میخواست دیشب تا صبح شوهرم رو شماتت کنم. دلم میخواست بیشتر از هزاربار بهش بگم من میدونستم این جوری میشه! من بهت گفته بودم این جوری میشه! دلم میخواست بابت همه اشتباهاتش از اول آشناییمون تا امروز سرزنشش کنم. دلم میخواست به اون شخص احمق دیوث عوضی که موقع انجام همه این اشتباهات نقش راهنمایی گمراهی رو براش داشت فحش ناموسی خیلی غلیظ بدم! اما به جاش چیکار کردم؟ هیچی! به رسم ادب یه کم دلداریش دادم و بعد سکوت کردم که واسه خودش بره تو غار تنهاییش.


نمیدونم چند بار دیگه باید سرش به سنگ بخوره تا بفهمه خیر و صلاحش کدومه و دوست و دشمنش کیه. من صبور نبودم، نمیدونم الان چطور دارم در این وضعیت احمقانه خودم رو کنترل میکنم؟! شاید واقعا صبور شده ام، شاید هم فقط یه ماسک سنگین زده ام که دیر یا زود خسته ام میکنه و میاندازمش. از اون روزی میتریم که دیگه انرژی ادامه این نقشو نداشته باشم. از اون روز خیلی میترسم.

950205

زندگی -مخصوصا تو چند سال اخیر تونسته به من ثابت کنه برای کی.ر زدن به آدم، هیچ حدی قائل نیست. چهار سال پیش سربند یه سری ماجراهای ناخوشایند سیستم گوارشم ریخت بهم. به طبیب حاذقی که معرفی شده بود مراجعه کردم و نسخه ای گرفتم. دارو رو طبق دستور مصرف میکردم اما در کمال تعجب احوالاتم بدتر و بدتر میشد. با ترس از مسخره شدن، به هزار زحمت طبیب رو از وضعم مطلع کردم. در پاسخ گفت که از هر ده نفر که دارویی رو مصرف میکنند، هشت نفر اونها نتیجه مورد نظر رو میگیره، یک نفر نتیجه ای نمیگیره و یک نفر نتیجه عکس میگیره و الان تو همون یک نفری!

950727


یه سری آقایون هستن که شنیدن <شب زفاف کم از صبح پادشاهی نیست> پس خودشون رو در شب دامادی خیلی شاهزاده و خوش تیپ و خوش سیما تصور میکنن! خانمهای مهمون هم که لاجرم زنان حرامسرای ارث باباشونن که چشم چرونیشون مجازه. اما به هر حال انتظار میره سن و سالشونو فراموش نکنن.

950131

من میگم بیان خرید و فروش مهره مار و ناموس کفتارو رسمی کنن. فقط هر کس میره بخره شناسنامه ش رو هم ببره که تو صفحه مهرهاش یه مهر قرمز خالخالی زده بشه به معنی اینکه دیگه حق رای نداره; چون رای دادن واسه آدم مدرنیه که فکر میکنه سرنوشتش باید به دست خودش تعیین بشه، نه اونایی که توکلشون به آلت تناسلی جانوران وحشیه.