کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

950331

  • اصلا انصاف نیست که تو نه ماه بارداری به آدم دستور استراحت بدن، بعد یهو  یه عمل دردناک داشته باشی و بعد از فاز "کار کم و خواب زیاد" پرت بشی به فاز "خواب کم و کار زیاد" 


  • یه بخش خیلی خیلی سخت بچه داری، شنیدن نظرات کارشناسی عَره، عوره، مویز و غوره میباشد.

950329

بهار: آجی بیدار شو

نگار: چیه؟ چی شده؟

ـ بابا و مامان رفتن بخوابن

ـ خب

ـ خب؟ قرارمون یادت رفته؟

ـ کدوم قرار؟ خوابم میاد...

ـ اه! قرار شد نه بذاریم بخوابن نه بخوابیم...

ـ اهان.... خب تو شروع کن من پشتتم

ـ [جیغ بنفش]

ـ [فریاد ارغوانی]

خلاصه ی حال این روزای من

منی که نقش شراب از کتاب میشستم

زمانه کاتب دکان می فروشم کرد

من اگه اسمم "خدیجه دده بالا" بود، اعتماد به نفس نداشتم برم بالای سکوی مدرسه جایزه شاگرد اول شدنمو بگیرم. 

ما بیشعور، شما تتلیتی

هفته آخر بارداری رفتم آرایشگاه که یه تغییر دکوراسیونی بدم.؛طبیعتاً با اون شکم قلقلی شدم سوژه بحثهای آرایشگاه زنونه ای. خانومی که داشت موهامو از کلاه مش درمیاورد و همزمان در تلگرامش چت میکرد، تاکید داشت خیلی با شعوره که بعد هشت سال ازدواج هنوز قصد بچه دار شدن نداره. چند دقیقه بعد از گوشیش یه آهنگ از تتلو -یا یکی شبیه اون پخش کرد که یه جاش میگفت زیر دوش هم به تو فکر میکنم.... و آهنگ روی تکرار بود و تا خرتناقمون از این اثر هنری محظوظ شد. در پایان بسی خرسند شدم که یه تتلیتی اینقدر باشعوره که بچه دار نشه و آرزو کردم همشون همینقدر با شعور باشن که به امید خدا نسلشون منقرض بشه.

950231

تا قبل از بارداریم معتقد بودم تنها راه نجات این سرزمین یه زلزله عظیمه، یه حادثه طبیعی ویرانگر که همه چیز این مملکت رو نابود کنه تا از اول ساخته بشه. امیدوار بودم تو این نوسازی همه چیز اونجوری بشه که باید باشه، مخصوصا تفکر آدمها. اینکه تو این حادثه خودم یا عزیزانم از بین بریم اهمیتی نداشت، به نظرم همه قربانی اصلاحاتی بزرگ میشدیم که ارزشش رو داشت. 

اما درست بعد از حاملگیم ورق ایده آلهام برگشت. این دو تا بچه تنها کسانی هستن که حاضر نیستم قربانیشون کنم. دیگه حتی خودم هم حاضر نیستم قربانی بشم چون من باید باشم و ازشون مراقبت کنم. حتی دیگه دلم نمیخواد این مملکت ویرون بشه چون اونوقت سرنوشت و آینده این دو تا متزلزلتر و نامعلومتر میشه. آره من دنیا رو واسه این دو تا میخوام،فقط، با تشدید روی ط. 

خبر این زلزله های کوچیک اطراف تهران دلمو میارزونه. به خودم دلداری میدم میگم زمین داره کوچولو کوچولو خودشو خالی میکنه، زمین با شهر من مهربونه.... اما حالا این بارون وحشی وحشتناک.... 

کاش میشد به طبیعت التماس کرد، فقط چند روز دیگه دست نگه داره....

آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست

شناخت من از فائزه حاشمی* خیلی ناچیزه، ضمن این که قضاوت در مورد نیات آدمها کار من نیست؛ ولی یه چیز برام مسلم شده، این که طرف خیلی جیگر داره. دل و جرأتشو تحسین میکنم. تو مملکتی که مراجع تقلیدش تخم ندارن نظر کارشناسیشونو اعلام کنن، این زن یه تنه رو حرف و عملش واستاده. 

هویجوری

عکس گلشیفته رو تو جشنواره کن دیدم، حاضر شده موهاشو صاف کنه. شاید بشه امیدوار بود در آینده ممه ش رو هم پروتز کنه : )))))

950225

چه جوریه که پولو هر چی بیشتر بشماری کمتر میشه ولی روز رو که میشماری هر بار بیشتر میشه؟

950224

فریاد که در رهگذرآدم خاکی

بسی دانه فشاندند و بسی دام تنیدند

ای کاش میشد واقعا فریاد کرد. درست وقتی که احساس آزادی و استغنا میکنی، میبینی که در  دامی نو گرفتاری. فریاد! فریاد! فریاد بی صدای آپارتمانی....