کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

غزل
با کاف تحبیب بودم،
سرودم، روی کاغذم نشاند و سوزاندم
اکنون هیچم
هیچی که به هیچ نمی آید.

من میخواستم برایت شعر بگویم
تو میخواستی ننه ظاهر عریان شوم!

من معلم شاعری میخواهم، از همان ها که سعدی داشت...

من شاعرم
و شعری دارم که هیچ کس نخوانده
چشمهایم

خاله این زیپ دامن منو ببند، جای دیگه رو هم نیگا نکن!


آخه پدرسوخته!!! مگه من دیپلماتم؟ شیطونه میگه یه گاز از اون ک..نش بگیرم که آدم بشه!!!

روی صحبتم با اونائیه که مسخره میکنن!

اگه یه دختری دوست داره ابروها و سیبیلش رو بر نداره، به هر دلیلی، به شما چه ربطی داره؟

به مناسبت روز زن

- ما که دختریم، شما که خانومید امروز باید شیرینی بدید!
- ما همونی شیرینی که به شوهرمون دادیم بسه!

حسب حال

آدم وقتی افسرده است، به دیگران اهمیت نمیده.... تا جایی که راحت بهشون توهین میکنه.

از ما گفتن بود

برای آدمی که فروید زده است، از عشق افلاطونی حرف نزنید، فقط خودتونو چس کرده اید!!

دیروز لنگ ظهر که خوش خوشک میرفتم خونه خواهرم، توی راه به هر درخت توتی که رسیدم، امونش ندادم... ! البت بیشترشون بی مزه بودن، ولی خوب همون آویزون شدن از درخت کیف داره.