کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

یه روزم یه رمان علمی-تخیلی مینویسم که شخصیتهای اصلیش آخرین زوج دایناسورن در عصر یخبندان... زنه یخ میزنه و مرده از غصه خودکشی میکنه و به این ترتیب نسلشون منقرض میشه

مترو چیست؟ یک گور دسته جمعی متحرک، که زنده های ایستاده در آن، آرزوی مرگ میکنند.

ما تازه بعد ممنوع شدن واردات اقلام لوکس، فهمیدن یه عده تو این مملکت خودشونو با  دسمال توالت خارجکی پاک میکردن!!! اختلاف طبقااااااااااااااااتی که میگن همینه ها

وقتی یکی میاد زیر یک پست عمیق من، یک تیکه جلف بی ربط سکسی ول میکنه، سعی میکنم همه مدنیت وجودم رو یکجا جمع کنم و اجازه ندم قمرخانم درونم چادرشو ببنده به کمرش و با  کفگیر بیافته دنبال تقی کفترباز!!

اغلب ما رابطه بر مبنای علاقه رو تجربه کرده ایم. اما رابطه بر مبنای تفاهم و احترام متقابل یه چیز دیگه است. به نظرم یه گام بزرگ به سمت بلوغ شخصیته.

از بچگی وقتی مستأصل میشدم، بقیه به کار ها و حرفام میخندیدن... هنوزم همونطوره!

اختلاف طبقاتی یعنی دست ما کوتاه و خرما بر شاسی بلند!

کربلا و خرابه شام دم در اداره بیمه است.

اگه میخواید شاهد عظمت تولید ملی باشید، بلند شید یه سر برید اداره بیمه و شاهد خیل بیکاران تولید شده باشید.

خدا وکیلی میرم بیمه دنبال کارم، عصبی، افسرده، و ناامیدتر از همیشه میشم... الهی بمیرن! الهی برن زیر ماشین! الهی جزجیگر بگیرن.... اصلندش آدم قیافه این کارگرها رو میبینه میخواد های های گریه کنه... حالا هی برید واسه امام حسین مجلس روضه خونی بگیرید، میلیون میلیون خرج کنید! کربلا و خرابه شام دم در اداره بیمه است، دیگه لازم نیست تو مجلس روضه تباکی کنید!



بیکاری خر است، بیمه بیکاری خرتر است!

خط فقر اونجائیه که .... اونجا که  نه، همینجا.... دقیقا همینجا که من نشسته ام، یه کم بلاترش...

یک زمانی هم تحت تأثیر هزینه های ازدواج و زندگی مشترک، یک دو بیتی از خودم درکرده بودم:
پس چه شد شهزاده و اسب سپید؟
عشق آبی فام و سبزی امید؟
دوستت دارم ولی با من بگو
میشود این عشق را با نان جوید؟


فکر کنم اون موقع هجده سالم بود، شایدم کمتر...