حالا نمیدونم این عیب تأهله یا حسنش (به نظر خودم حسن نمیتونه باشه) که من متأهل در درونم یه حسی دارم که باعث میشه از شعرهای عاشقانه ای که در مورد بی وفایی و برنگشتن یاره، حذر کنم؛ حتی این حس مانع از این میشه که از زیبایی های کلامی اون شعر لذت ببرم.
لپتابم یه وایوی صورتیه. وقتی خریدمش بردمش شرکت که به همکارا نشونش بدم. یکیشون از دستشویی که برگشت گفت: ناراحت نشیا، ولی دستمال توالتها امروز با لبتاپ تو ست شده.
دیروز به مسئول تدارکات گفتم کارپردازو بفرسته واسه همکارا شیرینی بگیره، به مناسبت این که من عقد کرده ام. عصر شده و خبری نیست، آبدارچی زنگ زده به مسئول تدارکات، میگه پس شیرینی چی شد؟ جواب میده کارپردازو فرستادم. آبدارچی میگه آخه چرا اونو فرستادی؟ اون معلوم نیست داره با کجاش بازی میکنه
دیشب برای اولین بار و بعد از شنید هزارباره ش از نامزدم، جمله "دوستت دارم" را به طور پیامکی بهش گفتم.
دلم میخواهد
همین الان بلند شوم بروم ترمینال
یک بلیط بگیرم به مقصد ارومیه
بروم بالای سر دریاچه ارومیه
زار زار گریه کنم.