کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

از ازدواج بگم براتون

حالا نمیدونم این عیب تأهله یا حسنش (به نظر خودم حسن نمیتونه باشه) که من متأهل در درونم یه حسی دارم که باعث میشه از شعرهای عاشقانه ای که در مورد بی وفایی و برنگشتن یاره، حذر کنم؛ حتی این حس مانع از این میشه که از زیبایی های کلامی اون شعر لذت ببرم. 

از قضا...

لپتابم یه وایوی صورتیه. وقتی خریدمش بردمش شرکت که به همکارا نشونش بدم. یکیشون از دستشویی که برگشت گفت: ناراحت نشیا، ولی دستمال توالتها امروز با لبتاپ تو ست شده.

وقتی آبدارچی میخواد جلوی من مؤدب باشه

دیروز به مسئول تدارکات گفتم کارپردازو بفرسته واسه همکارا شیرینی بگیره، به مناسبت این که من عقد کرده ام. عصر شده و خبری نیست، آبدارچی زنگ زده به مسئول تدارکات، میگه پس شیرینی چی شد؟ جواب میده کارپردازو فرستادم. آبدارچی میگه آخه چرا اونو فرستادی؟ اون معلوم نیست داره با کجاش بازی میکنه

استنباط شخصی

حلال زاده به داییش میره؟ خداییش؟ میدونی چرا اینو میگن؟ یحتمل واسه اینکه به حرومزادگی بچه ای که یه سر سوزن هم شبیهه باباش نیست، شک نشه.

ملت اصلا درک ندارن ما تازه عقد کردیم

بر میدارن شعرهای غمگین مینویسن از عشقهای شکست خورده، ما یادمون میاد که ما هم یه روزگاری عاشق بودیم و میخواستیم با یکی دیگه عروسی کنیم. خو اون که نشد، توله سگ رفت با یکی دیگه عروسی کرد! به تخمم که منو نگرفت. شوهر خودم خیلیم از اون بهتره! مدیونید فکر کنید کونم سوخته.

وقتی بله گفتن، پا زدن به چهارپایه‌ای ست که زیر پای رویاهای حلق آویزیت بود.

نه این که از زندگی جدید و تأهل ناراضی باشم -یعنی هنوز چیزی نشده که دلم زده بشه- نه این که همسرم رو دوست نداشته باشم، نه اینکه واسه آینده‌م پیش‌بینی غیر از این می‌داشته ام... اما یه رویای جهانگردی کوله پشتی طور داشتم، که دیگه عمراً عمراً‌ عمراً بهش نمیرسم.

امیدوارم منو بخشیده باشه

اولین شرکتی که کار میکردم، نگهبان دم درش خاطرخوام شده بود. ازش بدم نمیومد پسر خوب و بانمکی بود؛ ولی واسم افت داشت با نگهبان دم در شرکت ازدواج کنم. هیچ وقت محلش نذاشتم. 

از وقتی شنفته خفه شده، فکر کنم ذوق مرگ شده!

دیشب برای اولین بار و بعد از شنید هزارباره ش از نامزدم، جمله "دوستت دارم" را به طور پیامکی بهش گفتم.

بس که خسته ام

دلم می‌خواهد

همین الان بلند شوم بروم ترمینال

یک بلیط بگیرم به مقصد ارومیه

بروم بالای سر دریاچه ارومیه

زار زار گریه کنم. 

یکی بیاد این کانون گرم خانواده رو خاموش کنه

یکی از برتری های دوستی نسبت به ازدواج اینه که رابطه خالص دونفره است و مجبور نیستی از نظر کسی مطلع بشی، چه برسه به اینکه بخوای طبق نظرشون رفتار کنی.