کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

صبح که بیدار میشد احساس میکرد یه مایو پوشیده و واستاده لب یه استخر پر از گوه، یا باید شیرجه بزنه، یا هلش بدن
نظرات 1 + ارسال نظر
friends یکشنبه 21 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 08:49 ق.ظ http://friends.blogsky.com

یک چند صفحه ای خواندیم، کلا روزگاری داشتی با مدرسه و اینها
دوم دبیرستان و خواستگار...!
چند انتقاد تخریبی:
فونتت رو بکن تاهوما شماره 2، مثل نوشته ی :یه روز هم یه خوشه قوره میشم،...
اگر دوست داری یکم دور رو اطراف قالب رو خلوت کن، اگر بتونی یه قالب ملایم تر بزاری بهتره، موقع خواندن این نور نارنجی چشم رو میزنه
باز سر میزنیم...

تشکر میکنم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد