هر چی فکر میکنم یادم نمیاد پارسال یلدا کجا بودم و چیکار میکردم. اما دونه دونه یلداهای قبل از ازدواجم یادمه، با جزئیات کامل؛ خصوصاً آخرین یلدا قبل از آشنا شدن با همسرم.
ز: از صبح همین جور الکی اشک تو چشمم جمع میشه، گریه م میگیره
ش: الکی که نیست، بگو چی شده
ز: نه بابا، واقعنی الکیه
ش: کسخلی
ز: چی گفتی؟!
ش: میگم از هورموناته
ز: گفتی کسخلی!
ش: 
ز:خوابیدی؟
ش: نوچ
ز: چرا نخوابیدی؟
ش: خوابم نمیبره
ز: از بس خوابیدی!
ز: دلم گرفته
ش: بیا سر پا بشاشیم... ا ونقدر کیف میده!
ز: نمیدونم این سونوگرافی غربالگری چه جوریه
ش: من میدونم
ز: چه جوریه؟
ش: مریضو میخوابونن رو تخت، یه الک میزارن رو شکمش، سونو میکنن
ز: 
1. هر چه بیشتر میگذرد بیشتر بر این نظر مصمم میشوم که ملت ایران یک مشت مادر به خطای نافهمند که کمر به دق دادن انسانهایی بسته اند که میفهمند!
2. وقتی اخبار ملاقات شخص اول! مملکت با پوتین را میشنوم، اولین چیزی که به ذهنم میرسد بلاهتهای شاهان قاجار و دست دوستیهاییست که در آن دوران هم فشرده میشد. آزاردهنده تر اینکه هم وطنان غیور چنان مسحور هدیه پوتین شده اند که تا چندین روز باید اوصاف این مصحف اهدایی را در گروه های تلگرام میخواندیم! امروز با نماینده کشوری دوستیم که قرنها منابع کشورمان را چپاول کرده، برای نفوذ به مرز مملکمان، جوانهای مرزبان را در جنگ و صلح کشته، شاهان ما را مجبور به پذیرش عهدنامه های ننگین کرده و در حال حاضر هر جا که توانسته عهدش را با ما شکسته است. همانطور که منش سلطه طلبی و استثمارگری روسیه هنوز از بین نرفته، منش خیانتگر و خودباخته ی ایرانی هم کماکان برجاست. عجالتاً مرگ بر آمریکا!
3. خدا میداند پشت جنجال عمو فتیله ای ها، چه حقیقتی پنهان است. شکی نیست که دشمنان این گروه در خود صدا و سیما کم نیست. اینکه نمایندگان مجلس پیگیر این قضیه هستند این گمان را ایجاد میکند که موضوع فقط بهانه ای است برای داغ کردن تب مردم و شوراندن آنها به سمت صندوقهای انتخابات مجلس؛ که البته تجربه میگوید این قبیل ترفندهای کثیف بی شک موثر هستند، و این نشان ازسطح شعور و آگاهی ملت وارسته! ایران دارد. حافظه تاریخی من از ترکها، مردمانی جنگوست که عاشق قدرت و شاهی اند. همین حالا، شما در مناطق خشک و کویری یزدو اصفهان و کرمان، شهرکهای صنعتی میبینید و بخش خصوصی که بسیار موفق عمل میکند، اما وقتی نگاهی به بدنه دولت و صنایع مورد حمایت دولت میاندازید، غالب مدیران لهجه آذری دارند! به هر روی جنگ ترک و فارس تا آنجا کشیده که ترکها در استادیوم فریاد بزنند خلیج عربی! شاید این حرفها را باید در پانویس کتابهای تاریخی، بابت خنده و فراغ خاطر خوانندگان بنویسند.
1. شاید یک روز فرزندم از من بپرسد که چرا با کسی ازدواج کردم که عاشقش نبودم. شاید هیچ وقت فرصت نکنم برایش توضیح بدهم که عشق برای من، گل خودروئی بود که در عین داشتن هزار خاصیت، فصلش که تمام شد خشکید و تنهایم گذاشت. اما ازدواج نهال کم جانی بود که با تدبیر کاشتمش، با صبر نگه داشتمش، به امید اینکه یه روزی ثمره اش را بردارم. این انتخاب من بود ولی تو مجبور نیستی چنین انتخابی داشته باشی.
2. شبها در رختخواب وراج میشوم. یادم است بچه هم که بودم کنار مارال که میخوابیدم تا دیروقت پچ پچ میکردیم. انگار برایم تاریکی اتاق و حالت دراز کشیده، خاصیت تخت روانکاوی فروید را دارد. دیشب هم در جواب یک سوال ساده از سابقه کار خواهرم، بحث را بردم به طرف سابقه کاری خودم و این که هیچ وقت کارم را دوست نداشته ام و همیشه فکر میکرده ام که اغلب همکارانم -خصوصا بالادستی ها، آدمهای نافهم و کوته فکر و مغرضی هستند که فقط به منافع شخصیشان فکر میکردند. بعد هم گفتم من از بچگی فکر میکردم که بهتر از بقیه میفهمم و اگرچه بعد از آن سعی کردم این طور فکر نکنم اما هنوز هم همین طور فکر میکنم! بعد هم پشیمان شدم که چرا چنین اعترافی کردم.
3. تحت تأثیر مطالبی که تازه مطالعه کرده ام، میخواهم اختیار واکنشهایم را به دست بگیرم و نگذارم محیط پیرامون و رفتارهای دیگران که معلول فرافکنیهایشان است، مرا ناراحت کند. صبح به این فکرمیکردم که به عنوان اولین تمرین باید با مادرشوهرم شروع کنم و نگذارم رفتارها و کنایه هایش تا این حد عذابم دهد. شب که دل بهم خورده و عصبی بودم، به این فکر میکردم که نباید بگذارم هورمونها حال مرا بد کنند. باید به این فکر کنم که سالمم و این غلیان هورمونی نشان سلامت من است؛ پس خوشحال باشم.
4. آهنگ شمال معین پخش میشود و من دل میدهم به صدا و تصویر. با خودم میگویم چقدر خوب است که هنوز معینی هست که ترانه دلنشینی رو به او بدهند و آهنگ خوب برایش بسازند و او با حس خوبش اثر هنری خلق کند. نماهنگ که تمام میشود میگویم: یه وقت نمیریا معین!
5. این که مادرشوهر آدم هم سن خواهر آدم باشد، شاید خوبی هایی هم داشته باشد اما متأسفانه من فقط بدی هایش را میبینم. من زنی را میبینم که تجربه هایش دور از دسترس و ناب نیست اما میخواهد برای من نقش پیر دانا را بازی کند و من علیرغم خواستم، همبازی خوبی در این نمایش نیستم. از طرفی نگاهش به من نگاه زنی است میانسال به دخترکی که رفیق جوانش (شوهربنده و پسر او) را دزدیده. بدترین قسمتش این است که پدربزرگ تازه متوفی شوهرم همسن پدر من است و این باعث نگرانی های بیش از پیش من برای بابا شده.
زنهایی که طلاق گرفته اند احتمالاً این جمله بی معنی اساساً غلط رو بلد نبودن تا خودشون رو تسکین بدن: همه مردا همینطورین!
گول صحنه سازی ها رو نخورید، حاملگی یه زن خندون که دست روی شکم برآمده اش گذاشته نیست. حاملگی یه زن پریشونه که هفته قبل از پریودش چندین ماه طول کشیده!
میخوام یه بهانه پیدا کنم تا در اقدامی نمادین با مربای آلبالو ازدواج کنم؛ مثلا پیروزی فاشیستها در اوکراین!
دقت کردین آهنگای علیرضا قربانی از رادیو و تلویزیون که پخش میشه، جذابتره انگار. چرا؟
چش مردم سگ داره، چش ما توله سسسگ داره
داشتن بهترین شوهر دنیا هم نمیتونه پریود رو دلپذیر کنه. تنکس گاد یو آر ئه من.
اگه توی حموم ایستاده بشاشم، احساس میکنم مثانهم تا ته خالی نشده، از اون جیش داغ هم که روی پام جاری میشه بدم میاد. تنکس گاد یو آر ئه من اِگین.
بزن باران که دنیا خیلی خر است،
گاو من است
ولی نه سوارم میکند
نه راه میبرد. (شاعر و اهنگساز و خواننده اعصاب نداشته باشن، ترانه میشه همین)
خان عمو! کی واسه من یه پشگل ریده که من واسش یه کاسه اسهالی برم؟
هیچ وقت هم نفهمیدم مردم چطوری کتاب میخونن و فیلم میبینن که از توش جملههای قلنبه درمیارن. :/
طرف سی ثانیه رفت دسشویی، برگشته چنان نفس نفس میزنه انگار از کوه بالا رفته.
به نام خدا
سر خر خیلی خر است.
و من الله فیلان
هر وقت میگن تو قیامت اعضای بدن آدم به حرف میان و شهادت میدن، دست و پا و چشم و زبان رو مثال میزنن، اما منطقاً این قاعده کلی باید شامل حال آلات تناسلی هم بشه دیگه؟
فکرشو کن فیلان آقای بهمان به زبون بیاد، وسط صحرای محشر همه گوش تیز میکنن ببین کجاها رفته، چی کارا کرده و الخ... از صدتا پورن استوری هم باحالتره. بقیه اعضای خود طرف هم کف میکنن :دی