من همانم
بیوه ای کولی
که جایی در این شهر ندارد
کودک درونش را بغل زده
و با گامهایی بی آهنگ
از این محله به آن گذر
و از این کوچه به آن خیابان میرود.
یهو چشم باز میکنی میبینی که همه هستیت به هستش بند بوده اما خودت خبر نداشتی.
اولین بار وقت رفتنشون به مکه فهمیدم همه زندگیمه. شب قبل از رفتنشون تا صبح گریه کردم، صبح هم آروم نشدم. تو مکه آنفلونزا شایع بود، اونم که سنش بالا بود و ریسکش براش بیشتر بود.... فقط یه چیز تو سرم چرخ میشد، اگه یه چیزیش بشه، دنیا تمومه... تموم.
قبل از رفتنش بغلم کرد. بهترین بغل دنیا بود.... آرومترین جای دنیا.
عاشقشم بخدا.... میانه مون خوب نیست، طرز فکرمون خیلی فرق داره، بیشتر وقتها با هم بگو مگو میکنیم. آدم کله شقیه.... اما دوستش دارم. عاشقشم.
درست لحظه ای که احساس خوشبختی میکنی، همون لحظه بزرگترین غم زندگی میاد دندوناشو میکنه تو شاهرگ احساست...
یه زمانی (شاید دهه هشتاد میلادی) ماشین های لوکس تخت و کشیده بودن. اما بلندکردن شاسی ماشین های گرون فعلی فلسفه داره... دقت کنید که صاحبش از اون بالا به بقیه نگاه میکنه!
پولی که با خون جیگر درومده، میبری میدی به دندونپزشک جیگر درومده، لثه و ریشه و مینا و کوفتت رو جیگر به خون میکنه، آخرش هم یه تونل به اندازه دهان هند جگرخوار زیر روکش دندونت ساخته میشه واسه عبور و مرور ریزمغذی ها و احیانا اقامت چند روزه ایشان!جزجیگر واسه یه ثانیه ته دکتر!
نام زیبایم را تو انتخاب کردی
تو بودی که خواستی من باشم
زنده ماندن من-زنگوله تابوت، برایت مهمتر از حرف و حدیثهای مردم بود
من پای تابوت تو زنگوله نمیشوم بابا
خاکستر میشوم
خاک میشوم
هیچ میشوم
اگر خواستی بروی، قبلش به همه بگو که دیگر مرا به نامم نخوانند
بگو مرا اندوه بنامند
حزن
غم
هر چه تو دوست داری
من به سلیقه تو ایمان دارم.
درست لحظه ای که احساس خوشبختی میکنی، همون لحظه بزرگترین غم زندگی میاد دندوناشو میکنه تو شاهرگ احساست...