متاسفانه زندگی آن چیزی رو که استحقاق داریم، به ما نمیده
حتی اینکه استحقاق چی رو داشته باشیم، چندان دست خودمون نیست
میزان IQ دست خود آدم نیست، حتی EQ هم محصول محیطه و ما در بزرگسالی فقط مقداری مهارت میتونیم به خودمون اضافه کنیم.
هیچ عدالتی تو دنیا وجود نداره
هیچ عدالتی
پس نپرس چرا؟ چه جوری؟ آخه از کجا؟
جوابی برای این سوالها وجود نداره
فقط آروم باش
عضلات ذهن و بدنت رو رها کن
بذار بگذره
حالا که نمیشه تغییرش داد، رها کن
میگذره
تموم میشه
پرش رفته کمش مونده....
زمان بچگی ما تنها چیز سنتی شناخته شده، بستنی سنتی بود. البته که من طعم وانیل را به زعفران ترجیح میدادم ولی خب پسته های داخل بستنی سنتی یک مزیت بود.
بعدش رستوران سنتی باب شد، من با چهارزانو نشستن روی تخت و دیزی خوردن در ملاء عام مشکلی نداشتم به شرطی که جورابم سوراخ نباشد. البته اینکه بعد از نهار بشود قلیان زد برای خیلی ها مزیت بود.
بعدترش مواد مخدر سنتی شناخته شد، منظور همان تریاک و حشیش و هرویین بود که در مقابل متاآمفتامین (شیشه) و قرصهای روانگردان که صنعتی بودند، آنها سنتی محسوب میشدند. این شد که ما فهمیدم اگر معتاد پس از فاز گرفتن ناشی از استعمال مخدر، به جای آدم کشی و تجاوز فقط خودش را بخاراند و بخندد و بخوابد؛ یک مزیت است.
الان دور دور طب سنتی است. هنوز دقیقا معلوم نیست منظور از طب سنتی چه چیزهایی میتواند باشد، گویا از حجامت و فصد و بادکش بگیر تا طب سوزنی و ماساژ کف پا تا دود کردن پشکل و خوردن معجون هفت ریشه در صبح ناشتا همگی مشمول طب سنتی هستند. به طور کلی هر جا تجویز د رمانی بشود ولی مجوّز مهر نظام پزشکی نداشته باشد میشود طب سنتی. ما اولش فکر میکردم علفی جات نمیتواند ضرر یا عوارض جانبی داشته باشد ولی بعد فهمیدم که اینطور نیست. گفتیم شاید علفیجات ارزان باشد و کمتر از دار و دوای دکتر هزینه کنیم که این طور هم نبود. حالا منتظریم یک مدت بگذرد شاید آخرش بفهمیم مزیت طب سنتی چیست.
۹۹ درصد ویدیوهایی که از بچهها پخش و پربازدید میشه منو منزجر میکنن
این که بچه ای غلط حرف بزنه حریم خصوصیشه و نباید پخش بشه
این که بچه ای حرفهای غلط، خاله زنکی یا یا بزرگتر از سنش بزنه باعث شرم و ننگ اون پدر مادره و باز هم حریم خصوصی اون بچه است
فیلم گرفتن از سُر خوردن و غذای تند و ترش به خورد بچه دادن که کاملا مصداق کودک آزاریه
مردم اصلا درک نمیکنن این بچه آدمه، هر حقی که برای بزرگسال قائلید این بچه هم داره با این تفاوت که بزرگسال میتونه با اراده خودش از حقش بگذره ولی این بچه نمیتونه بگذره و نباید هیچ کدوم از حقوقش نادیده گرفته بشه. کسی حق نداره بچه ها رو مایه سرگرمی، کسب درامد و شهرت بکنه. اینها سواستفاده از بچه است.
به تاریخ بی تکرار ۹۹/۹/۹، یاد میکنم از ۹ سال پیش، شهرک غرب، صبح ابری دلگیر سرد و آدمی که قدمزنان مُرد اما چون هیچ گوری ظرفیت حسرتهاشو نداشت مجبور شد همچنان روی پاش بایسته.
پ.ن.
امیدوارم پروندههایی که ۹۱/۹/۹ تو بیمارستان لقمان تشکیل شده آتیش بگیره:))
دلم گرفته
کاش چهارده سالم بود، الان متن یکی از ترانههای داریوشو مینوشتم اینجا و بعد فکر میکردم چه خوب حرف دلمو بیان کردم
کاش چهار سالم بود و از باز کردن همزمان شیر توالت و کشیدن سیفون لذت میبردم
به نظرم بهتره به جای teenager بگیم چُسدهساله؛ هم به لحاظ لغوی برگردان خوبیه و هم حق مطلبو ادا میکنه.
من تنها قهرمان زندگی خودم بودهام، نه اینکه اینطور خواسته باشم، و نه اینکه دنبال قهرمان دیگهای نگشته باشم، موضوع اینه که هیچ کس اونقدر قوی نبود که بتونه منو از خودم نجات بده، هیچ کس به جز خودم. من همون ققنوسی هستم که وجودم رو به آتش کشیدم و از خاکسترم دوباره متولد شدم. کسی چه میدونه؟ شاید روزی برسه که باز مجبور بشم همین کارو بکنم، شاید بارها و بارها. فقط امیدوارم باز هم خودم خودمو تنها نذارم.
در این کتاب ما با دختر فقیر فرانسوی دیگری غیر از کوزت آشنا میشیم و میفهمیم از زمان انقلاب کبیر فرانسه تا همین الانش با این همه تلاشهای سوسیالیستی و پرداخت حقوق و خدمات اجتماعی، هنوز هم فقر مالی و فرهنگی، محیطهای فقیرانه و تاثیرش در آدمها میتونه سوژه نابی ! باشه که نویسنده بهش بپردازه. البته دیگه زشته و عیبه و قباحت داره که پسر پولدار بیاد دختر فقیرو نجات بده، بلکه دختر فقیر با قوت و قدرت و البته اسم پسرانه! پسر متوسط رو نجات میده. این وسط غیر از فقر و ف حشا به موضوعات مدرنی مثل همجنسگرایی هم (احتمالا با حیا و پردهپوشی ایرانی که اجنبیها بیخود بهش میگن سانسور) پرداخته میشه که یه وقت فکر نکنید ما عقبیم.
و اما نگم براتون از مترجمی که متولد و بزرگ شده ایرانه ولی واضحاً به زبان فارسی هم تسلط نداره، چه برسه به زبانهای دیگه. البته یه انتشارات «شمشاد» نامی -که خیلی تصادفی ممکنه مال دَدی جان مترجم باشه- پیدا میشه و این ترجمه رو با بهترین جنس کاغذ چاپ میکنه و دوست گل و بلبل من سال ۹۵ شونزده فاکینگ هزار تومن بابتش میسرفه و من ازش امانت میگیرم که غر بزنم و بنالم که آخه این چه فاکینگ ترجمهایه؟!؟!
گفت: هابیل که تا به حال مرگ کسی رو ندیده بود، چطور میدونست اگه با چوب بکوبه تو سر هابیل، میمیره؟
گفتم: قصه اینجوری نبود، قابیل نمیخواست هابیلو بکشه، فقط عصبانی شد و از فرط عصبانیت به هابیل ضربه زد و تصادفا کشتش.
گفت: پس قابیل اونقدرام بد نبوده بدبخت، چرا اینقدر تقبیحش میکنن و اولین آدم بد تاریخ معرفیش میکنن؟
گفتم: بحث بد و خوب نیست، قصه قصه حسادته، هابیل مزیتهایی داشت، هم ذاتی و هم اکتسابی، قابیل نمیخواست برتری هابیلو بپذیره، نمیتونست باهاش کنار بیاد، حسادتش روی هم انباشته و تبدیل به خشم شد و همین خشم کار دستش داد. میدونی که این قصه ها هم مثل بقیه اسطوره ها کهنالگوئه و میتونه در هر زمان و هر جایی بازتولید بشه.
از خودم شکست خوردم.
دو هفته ای میشه پروژه کذایی رو تعطیل کردهام، خواستم اینجا هم پروندهش رو ببندم.
قرار شد اگه تا تهش رفتم رمز بدم، که خب اونم منتفیه.