کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

کج‌راه

قصه‌هایم خاطره و خاطره‌هایم قصه می‌شوند.

این بی شعوری هاست که تنهایی و چسناله را زنده نگه داشته است.

یکی بود، یکی نبودیه گنجیشکی بود که خر بود.

هرکی از من فرصت دوباره خواسته، بهش داده ام.... قدرتی خدا، یه بار هم نشده که طرف تونسته باشه جبران کنه!!! 

یه سرخپوست خوب، یه سرخپوست مرده است.
همچنین
یه خواستگار سنتی خوب، یه خواستگار سنتی مرده است.

غمگینم
مثل کودکی که زبان مادریش را بلد نیست.

چه کسانی سنت چهارشنبه سوری را نابود میکنند؟

اون احمقایی که جون خودشون و بقیه رو به خطر میاندازن و البته بهانه میدن دست مامورا که مبارزه کنن با مردم...

 استاد معارفی داشتم که یه حرف حسابی میزد، میگفت تو اسلام حرف زدن با خدا آداب داره، توحید تعریف داره، این داستان موسی و شبان مثنوی هم دری وری بیش نیست... بعله...

اسم منو بابام انتخاب کرده، راضیم ازش... ماچم به کف پات بابایی.

سگ تو این گریه بی صاحاب مونده که نمیفهمه آدم پشت میز اداره نباید گریه کنه....