پریروز تو خیابون کارگر دیدم روی مقوا پشت پیشخون اغذیه فروشی نوشته:
به یک کارگر ولگرد و یک کارگر نیمه وارد احتیاج داریم.
بماند که تو چند صدم ثانیه چه فکرهایی که نکردم، ولی با خوندن انتهای جمله، برگشتم و از ابتدا خوندمش، نوشته بو به یک کارگر وارد....
ما در محاصره پیامهای دلخواه آدمهایی هستیم که توان ارسال پیام دارند، یا به قولی مالکان رسانه.
تخمدان زن در هر ماه یک تخمک تولید می کند. تخمک در داخل تخمدان رشد می کند تا زمانی که رحم برای پذیرش آن آماده شود. در این دوره مخاط رحم ضخیم شده و خودش را برای حاملگی آماده می کند. اگر تخمک ظرف مدت کوتاهی لقاح پیدا نکرده و بارور نشود، همه محتویات رحم (به صورت خون قاعدگی) خارج می شود. در افرادی که تخمک کامل شده ولی به داخل رحم پرتاب نمی رود، بیماری کیست تخمدان دیده می شود.
عشق زن هم مثل تخمکی توی دلش پدید میآید و رشد میکند و بعد میآید میچسبد به دیواره ذهنش، به امید آنکه مرد بارورش کند. بیشتر وقتها تخم عشق بارور نمیشود و لاجرم دوره اش که بگذرد زن احساسش را به زبان می آوردش و دردها را واگویه میکند و میداند این گفتنها هرز میرود مثل خون قاعدگی. اما گاهی عشقها یک گوشه دل زن حبس میشوند و هرگز به ذهن و زبان نمیآیدند؛ آن وقت میشوند کیست احساس، میشوند حناق.
یه ایده ای هم دارم واسه این دانشمندا که معلوم نیست چه غلطی میکنن
یه دستکش خنک کننده بسازید واسه تابستان آدمای داغ
بچه ها تو یه سنی، با پی پی خودشون (که یه جورایی حاصل دسترنجشونه) ارتباط عاطفی برقرار میکنن، من عاشخ اون ارتباط عاطفیشونم..بعد یکی از خواهرزاده هام رو تو سن ارتباط عاطفی با پی پیش برده بودم دستشویی، سه عدد دوست واسه خودش تولید کرد، یکیش خیلی بلند بود، یکیش کمی کوتاهتر، یکیش هم خیلی کوچولو، بعد گفت: خاله نیگا کن، این باباست، این مامانه، اینم منم.
به نظر من خدا جونورا را بیشتر از ما دوست داشته، چون بهشون شعور نداده، موجود بیشعور هم غصه نمیخوره، موجودی هم که غصه نمیخوره، چه غم داره؟
این خلافکارای تو فیلما (و بعضاً تو واقعیت) خیلی فیلسوفن.... در یه حدی از نبوغ.... من خودم معتاد عرقخور پدرسوخته دیده م که یه جماعتی سخنان حکیمانه ش رو واسه هم نقل میکنن، واقعا هم حکیمانه است.
(دینگ) از دوستی قدیمی پیامک آمده، شامل دو خط شعر و یک جمله رسمی تبریک
عید. پیام را میبندم، خیلی وقت است که جواب تبریک و تسلیتها را نمیدهم. اما
این یکی فرق دارد، دوباره به صندوق ورودی پیامها میروم و یکی از آنهایی که برایم
فرستاده اند را برایش ارسال میکنم. فوراً جواب میدهد: - پس
تو هنوز زنده ای و یه احوالی از ما نمیگیری؟ = زنده
بودنم دست خودم نیست، و الا ازش دست میکشیدم..... من در زمان و مکان نامعلومی گم
شده ام، و انگار از یابنده تقاضا شده است مرا به نزدیکترین سطل زباله
بیاندازد..... حالا خودت و همسر خوبین؟ -
احوالاتمون به خوبی شما نمیرسه؟ چه لحن
غریبه ای! زمانی از فرط صمیمیت تلهپاتی داشتیم و حالا متلک بارم میکند. به سبک
خودم جواب متلکش را میدهم. =قلم
بازها ادبیات نوشتاری افراد را تمیز
میدهند، مثل دستخط. - نه معنی قبلی رو فهمیدم، نه این یکی رو. تو رو
خدا یه جوری حرف بزن بدرکم. =ترجمه
لری: مدتی است عن و گهم قاطی شده....ضمناً تا جایی که یادمه تو تیکه انداختن بلد
نبودی، یکی یادت داده، بیخود سعی نکن گوزپیچم کنی. -
نخواستم تیکه بندازم، در ضمن از اینکه بگی دیگران حرف یادم دادن فوق العاده بدم
میاد، حالا منظورت کی بود؟ نکنه شوهرمه؟ خیلی
چیزها دارم در جوابش، اما فقط میگویم: =حالا
جوش نیار. -
مسئله جوش آوردن من نیست، مسئله اون شکس که خدا نکنه تو دل کسی خونه کنه. = خدا
نکنه.... -اگه
مستقیم بگی چه مرگته بیشتر حال میکنم. =آخه
تو لری هم سرت نمیشه عزیز دل برادر! من خودم با خودم دست به یقه هستم، چطور به تو
بگم دردم چیه؟.... باور کن چندوقته اصلا درک نمیکنم اوقاتم صرف چی میشه. دارم همه
افکار و عقاید و باورها و عواطفم رو شخم میزنم.... درست مثل یک نوجوان سیزده ساله،
حیران و سرگردان، دنبال هویتم میگردم.... به علائقم شک کردهم، به موفقیتهام،
عزیزانم، ارزشهام، به زمین و زمان....من اون مرضیه که میشناختیم نیستم. از من یه
مرضیه جدید سرزده که خودم هم نمیشناسمش. فعلا خودمون با هم درگیریم. - من
که همیشه جورکش غصه هات بودم یا حالا سعی کردم باشم، حتی از راه دور.لازم به دعوا
کردن نبود ولی تو فقط دردت این نیست. حالا تو بگو کی بهت چیزی گفته؟ آه بی
صدایی میکشم.این هم مدل جدید همدلی است! = چی
میگی تو؟ کسی چیزی نگفته. درد من همون بود، باور نمیکنی؟ -
آخه حرفای اولت با بعدش فرق میکنه، حالا
یا واقعا گوزپیچ شدی، یا پیچگوز یا شایدم نمیخوای بگی. =بیشتر
دقت کن جانم، حرفام از اول همین بود. - هر
وقت فکر کردی من به دردتمیخورم خبرم کن، هر کاری از دستم بربیاد، نوکرتم. =قربون
مرامت، چاکرتم با وفا - بیمه
ابولفضل.... رفیق بی کلک مادر... دریای غم ساحل ندارد، کون گشاد پارو بزن = دسته
پارو تو کون بدخوات پایان