X
تبلیغات
رایتل

































پیچازی

«هیچیش به هیچیش نمیاد»

دارم حداکثر تلاشمو میکنم که تبدیل به زامبی نشم

کتاب میخونم

سریال میبینم

رویاپردازی میکنم

باشگاه میرم

از کوچیکترین فرصت واسه لذت مشترک با همسرم تلاش میکنم

واسه همه اینا از خوابم میزنم

خوابی که بهش حریصم و ازش بیزار؛ عین یه مخدر

دارم زور میزنم زندگی کنم

اما بی فایده است

ته ته ته همه ش اون غم تو چشمامه

غم خستگی

بغض کم آوردن

گریه تموم کردن

بیرون نمیریزمش چون تموم کردنی نیست

چون این بچه ها رو من به دنیا آوردم 

درست یا غلط انتخاب من بود

خودم اونا رو صاحب حق و خودمو مجبور به وظیفه کردم

راه پس ندارم

راه پیش هم همینه. همین سربالایی خاکی بی آب و علف

نمیتونم به کسی بگم دردم چیه

فقط میگم چیزیم نیست

چیز خاصی نیست

اما راستش اینه که من دارم میمیرم

دلم میخواد بمیرم از خستگی

دلم میخواد به هیچ چیز اهمیت ندم

دلم میخواد فقط بخوابم

بدون درد

بدون دغدغه

بدون ناله نیمه شب بهار که پای خودشو لای حصار تخت گیرونده

بدون نق و نوق نگار که نصف شب میخواد بغلش کنم

بدون خجالت از ظرفهای نشسته، رو تختی نامرتب، دیوارهایی که لکه پنجه های کوچولو روش مونده، زمینی که تیکه های میوه بهش چسبیده، لباسهای نشسته، دست و پایی که اپیلاسیون نشده، کف پایی که ترک خورده....

خوابم میاد

نوشته شده در دوشنبه 9 بهمن‌ماه سال 1396ساعت 04:16 ب.ظ توسط mhgh نظرات (4)


کد قالب جدید قالب های پیچک


ARCHIVES

CATEGORIES

LINKS

SPECIFIC

DESIGN

OTHERS